صدر
نویسنده: صدر - یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

تشنه رفتن برا تو

مرثیه خوندن برا من

 

بر نگشتن برا تو

تو خیمه موندن برا من

 

پَرِ پرواز برا تو

پرای بسته برا من

 

خسته رفتن برا تو

این همه خسته برا من

 

غم امت برا تو

حفظ امامت برا من

 

 دست بیعت برا تو

خط ولایت برا من

 

 قمرامون برا تو

این همه اختر برا من

 

 پسرامون برا تو

این همه دختر برا من

 

 غم زینب برا تو

تموم غم ها برا من

 

 علی اکبر برا تو

ناله ی لیلا برا من

 

 تیغ دشمن برا تو

آتیش دشمن برا من

 

 این جا موندن برا تو

تا کوفه رفتن برا من

 

 خواب راحت برا تو

گریه براتون برا من

 

 نیزه خوردن برا تو

رو نی سراتون برا من

 

 علی اصغر برا تو

رباب مضطر برا من

 

 لب خنجر برا تو

بوسه به حنجر برا من

 

جنگ اینجا برا تو

جنگای کوفه برا من

 

 سنگ اینجا برا تو

سنگای کوفه برا من

 

 زخم غارت برا تو

زخم جسارت برا من

 

 پاره پیرهن برا تو

رخت اسارت برا من

 

 گوش پاره برا من

گریه و ناله برا من

روی نیلی برا من

طفل سه ساله برا من

 

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠

رهبر معظم انقلاب در موقعیتهای مختلف انگشتری با نگین خاص بر دست می کنند. نقش نگین تصویر بالا،

« یا علی بن ابیطالب » است.

نویسنده: صدر - پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠

«خود نمایی»چرا و چگونه؟


بدحجابی یکی از مسایل و چالش‌های جدی در حوزه اخلاق اجتماعی محسوب می‌شود. در این مقاله به ریشه‌یابی بدحجابی در جامعه و عوامل اخلاقی آن پرداخته‌ایم.

 

1ـ کسب موقعیت

انسان موقعیت‌طلب است و همواره می‌خواهد در میان مردم از جایگاهی درخور توجه برخوردار باشد.

چنین جایگاهی به دو صورت حقیقی و کاذب محقق می‌شود. موقعیت حقیقی در اثر تحصیل علم و فضایل اخلاقی به دست می‌آید ، اما برخی زنان که فاقد این ارزش‌ها هستند با نمایش زیبایی‌ها و جاذبه‌های طبیعی و ساختگی زنانه خود سعی در جلب توجه دیگران می‌کنند تا به کمبودهای باطنی خود پاسخ دهند. غافل از آنکه هرگز کسی نمایش زیبایی‌های زنانه را دلیل بر شخصیت و جایگاه ارزشی او نمی‌گیرد. بی‌حجابی، زن را صاحب فضیلت نمی‌کند بلکه از او عروسکی می‌سازد که با رشد و تعالی فاصله‌ها دارد ضمن اینکه موقعیت‌های حاصل از تحرکات جنسی تنها نزد بیماردلانی به وجود می‌آید که خود کمترین اعتباری ندارند.

زن اگر محروم از فضایل و ارزش‌های انسانی باشد اگر سراسر وجود خود را به طلا و زینت‌ها و لباس‌های فاخر تزیین کند ذره‌ای بر ارزش حقیقی او افزوده نخواهد شد چه اینکه هزار من تزیین و زیبایی به یک جو تقوا نمی‌ارزد.

تحصیل موقعیت جز از راه به دست آوردن زیبایی‌های باطنی و فضایل انسانی و کمک پروردگار عالم میسر نیست.

 

2ـ ضعف ایمان

بی‌حجابی فقر فرهنگ دینی است. فرامین الهی و ازجمله حجاب اسلامی از سوی خدای تعالی به بشر ابلاغ شده است و عمل به آنها جز در پرتوی ایمان به پروردگار عالم که ریشه اصلی عمل است میسر نخواهد بود. بنابراین کسانی که از اعتقاد به خداوند در شک و تردید به سر می‌برند و قلب آنها از ایمان به خداوند و محاسبه روز جزا به مقام اطمینان نرسیده است در عمل به دستورات الهی تسامح می‌ورزند و تا زمانی که این مشکل اعتقادی برطرف نشود بهبودی حاصل نمی‌شود. چرا که ایمان به خدا مادر ارزش‌ها است.

 

3ـ دگرآزاری

ریشه خودنمایی و بدحجابی بسیاری از زنان،عقده‌ دگرآزاری است. برانگیختن تمایلات دیگری همراه با محروم کردن او یک بیماری دگر‌آزاری است. نظیر اینکه شخصی غذایی را به انسان گرسنه‌ای ارایه دهد و تمایل او را به آن غذا برانگیزد و از آن محرومش کند. دگرآزاری جنسی نیز به این است که زنی خود را بیاراید و در معرض دید دیگران قرار دهد تا تمایلات او برانگیخته شود و بدون پاسخ بماند. اگرچه این حرکت، مردان جامعه را عقده‌مند می‌کند اما زنان بیمار از حرکت خود لذت می‌برند. باید به چنین زنانی گفت آزار دادن مردان جز اینکه گناهی بر گناه خودنمایی آنها می‌افزاید اثر دیگری ندارد، ضمن اینکه آزار دیگران با هیچ منطق و وجدانی سازگار نیست. چه اینکه تبدیل مردان و جوانان سالم جامعه به انسان‌های عقده‌ای که با شرافت یک زن سازگاری ندارد.

تقلید از غرب یکی از مشکلات دیرینه تعدادی از زنان مسلمان بوده است که بدون کمترین تفکر و تحلیلی از زندگی زن غربی به او اظهار تمایل کرده‌اند.

 

4ـ غربزدگی

تقلید از غرب یکی از مشکلات دیرینه تعدادی از زنان مسلمان بوده است که بدون کمترین تفکر و تحلیلی از زندگی زن غربی به او اظهار تمایل کرده‌اند. خمیرمایه اصلی این تقلید را جهل و هوس تشکیل می‌دهد. ترسیم گوشه‌ای از آنچه بر زن غربی می‌گذرد، می‌تواند پرده تاریک جهل فریب‌خوردگان جوامع غربی را پاره کند تا به خود آیند.

غرب بعد از رنسانس و انقلاب صنعتی خود زندگی زن را به طور کلی متحول کرد و بی‌رحمانه او را از ارزش‌های خود تهی گردانید و اسرار و زیبایی‌های  او را در معرض نمایش همگان قرار داد. غرب در برابر گرفتن حجاب زن چیزی به او نداده است بلکه به دنبال آن ارزش‌های دیگر او را ربوده است به گونه‌ای که زن غربی فقیرترین زن عالم است و این به خاطر سادگی و فریب‌خوردگی تاریخی عهد رنسانس است. اگر زن غربی همانند زن ایرانی مقاومت می‌کرد و با اتکا بر دین به مبارزه با افزون‌طلبی‌های مردان می‌پرداخت به پیروزی می‌رسید اما تسلیم شد و بزرگ‌ترین ضربه‌های تاریخی را که به واژگونی او منتهی شد دریافت کرد. ضربه‌هایی که بر زن غربی وارد شد کفاره سرپیچی او از حجاب و عفافی است که خداوند در همه ادیان برای زن واجب فرموده است.

 

 

5ـ زیبایی‌طلبی

برخی دختران و زنان میل دارند به صورتی زیبا نزد دیگران حضور یابند و با توجه به اینکه حجاب دینی زیبایی‌های آنها را پوشش می‌دهد سعی در ناقص کردن حجاب خود دارند. به همین منظور بخشی از موهای سر و گردن خود را به نمایش می‌گذارند و .....و غافلند که سادگی زن، خود نوعی زیبایی ارزشی را به همراه دارد .

 امیرالمؤمنین(ع) فرمود: صیانه المراه انعم الحالها و ادوم لجمالها (1)

پوشیدگی برای زن سودمندتر و زیبایی او را پایدارتر می‌سازد.

جوانان بی‌تقوا از دختران خودنما برای لذت‌های موقتی و تفریحات زودگذر خود استقبال می‌کنند. اما هیچ‌گاه آنها را به همسری شرعی و قانونی خود نمی‌پذیرند و به تعبیری دیگر دختران خودنما در چشم‌ها جا دارند و زنان پوشیده در دل‌ها مأوا گرفته‌اند.

 

6ـ ازدواج

عده‌ای از دختران، خودنمایی و سپس ارتباط با نامحرم را پلی برای رسیدن به ازدواج می‌پندارند. آنها گمان برده‌اند که اظهار زیبایی‌ها می‌تواند جوانان را به آنها راغب کند . غافل از اینکه جوانان با همه خوشرویی‌هایی که با دختران دارند  به ازدواج با آنها تن نخواهند داد. بی‌تقواترین مرد جامعه برای ازدواج خود به دنبال عفیف‌ترین دختر می‌رود. همه جوانان دوست دارند دختری را برای همسری خود گزینش کنند که برای یک مرتبه طرح دوستی و خوشگذرانی با جوان دیگری نداشته است و اسرار و زیبایی‌های جسمانی خود را تابلوی نامحرمان نکرده باشد. جوانان بی‌تقوا از دختران خودنما برای لذت‌های موقتی و تفریحات زودگذر خود استقبال می‌کنند. اما هیچ‌گاه آنها را به همسری شرعی و قانونی خود نمی‌پذیرند و به تعبیری دیگر دختران خودنما در چشم‌ها جا دارند و زنان پوشیده در دل‌ها مأوا گرفته‌اند.

بنابراین بدحجابی و حرکت‌های خلاف عفت چشم‌انداز خوبی برای ازدواج ندارد و اگر ازدواجی به خاطر جاذبه‌های جنسی صورت پذیرد از بنیان محکمی برخوردار نخواهد بود. راه ازدواج در رعایت تقوا و درخواست از خداوند و توسل به پیامبر(ص) و اهل بیت او است.


7ـ ضعف حیا

ضعف این صفت از سستی اعتقاد به مبدأ و معاد سرچشمه می‌گیرد و بی‌حجابی از مصادیق بارز بی‌حیایی است که از ضعف ایمان ناشی می‌شود.

امام صادق(ع) فرموده است: ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. (1)

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: خدا حیا و پوشیدگی بندگانش را دوست دارد.(2)

پوشش و حیا تفکیک ناپذیرند و تا جلوه‌ای از حیا در زنی وجود داشته باشد، پوشش او نیز با جدیت مراعات می‌شود.

 زنان با حیا کسانی هستند که با پوشش کامل خود از نمایش بدن، موهای سر و زینت‌های خود شرم می‌ورزند. پاکی قلب زنان خودنما به سخن ستمکاری شبیه است که لاف ترحم بلند کرده است. زنانی که اسرار زیبایی‌های جسمانی خود را به نمایش گذارده‌اند ، پرده بین خود و خدا را دریده‌اند. کامیاب کردن چشم‌های گرسنه نامحرمان کم‌ترین ساز ش با پاکی و نجابت ندارد و عفیف‌بودن زن بدحجاب از القائات بی‌اعتبار شیطان است. بدحجابی از آفات پاکدامنی به شمار می‌رود و اساساً زنان پاکدامنی که از موقعیت سالم روحی برخوردارند از گناهان جنسی پرهیز دارند و بی‌حجابی یک انحراف جنسی است.

امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: کسی که پاکدامنی پیشه کند ، گناهانش کم و در نزد خدا منزلتی عظیم دارد.(3)

بی‌حیایی زنان و دختران جوان غالباً از دوستان بی‌حیا، فیلم‌های مبتذل، جهل به ارزش والای عفت و حیا و فرهنگ اقوام و خانواده به‌ویژه روحیه مادر و پدر سرچشمه می‌گیرد .

مسایل اخلاقی و تربیتی از ظرافتی خاص برخوردارند و از پایین‌ترین سنین عمر کودک شکل می‌گیرند. این اشتباه بزرگ است که به مسایل تربیتی مربوط به شرم و حیای دختران تا 9 سالگی توجه نشود آن‌گاه با رسیدن زمان تکلیف از آنها خواسته شود تا یکباره در خود انقلاب کنند و مسیر چند ساله خود را عوض کنند. امور تربیتی انقلاب‌بردار نیست بلکه حقایقی هستند که باید به تدریج شکل گیرند. حجاب یک فرهنگ است که از سالیان قبل از تکلیف باید مورد توجه و ممارست قرار گیرد.

در هر صورت از جمله ریشه‌ها و مبانی خودنمایی و بدحجابی زنان ضعف صفت ارزشمند حیا است. صفتی که وجود آن به زن ارزشی بزرگ می‌بخشد و فقدان آن او را از خاک پست‌تر می‌سازد.


8ـ اظهار غنای مالی

ریشه خودنمایی برخی زنان تفاخر و خودنمایی‌های مالی است. دوست دارند دیگران شاهد برخورداری‌های مالی‌ آنها باشند و تفاوتی نخواهد بود که بیننده زن باشد یا مرد. به همین منظور النگوهای خود را به نمایش می‌گذارند و حلقه یا گلوبند گران‌قیمت خود را در معرض دید دیگران قرار می‌دهند و لباس‌های فاخر به تن می‌کنند. آنها ارزش خود را به طلا و جواهرات می‌دانند و این به معنای آن است که ارزش الهی و انسانی خود را در حد طلای دنیا پایین آورده‌اند و برخی خود را در طلا خلاصه کرده‌اند.

شیطان همه را به یک راه منحرف نمی‌سازد بلکه هر کسی را با توجه به برخورداری‌ها و نوع هوسی که دارد از راه خدا دور می‌کند.

چنین زنانی باید اندیشه کنند که این‌گونه فخر کردن‌های مالی همراه با جاذبه‌های زنانه، تمایلات نامحرمان را برمی‌انگیزد و چه بسا موجودیت مالی آنها را طعمه دیگران سازد. بینش چنین زنانی بسیار سطحی و ظاهر بینانه است. اگر آگاه شوند که انسان خلیفه خداست و می‌تواند ارزشی برتر از ملایک داشته باشد، روحیه و عملکرد آنها عوض می‌شود و دیگر حاضر نخواهند بود برای یک لحظه خود و دارایی خویش را وسیله معصیت خود و غفلت مردان جامعه کنند.


9ـ ملامت دیگران

یکی از ریشه‌های بدحجابی و خودنمایی دختران و زنان ملامت اعضای خانواده، فامیل و دوستان است. چه بانوانی که به خاطر سلامت نفسی که دارند، می‌خواهند از حجاب دینی کامل برخوردار باشند اما راهزنان راه خدا به آنها شبیخون می‌زنند و زبان به ملامت می‌گشایند. گاهی ملامت‌ها از سوی مردان فامیل صورت می‌گیرد. ریشه اصلی ملامت اکثر این افراد هواهای نفسانی آنهاست. زیرا با بی‌حجابی و خودنمایی زنان و دختران بهتر می‌توانند به لذت‌های نامشروع خود دست یابند.

مدگرایی در جامعه نتیجه غلبه شهوت و تنوع طلبی افراطی است که فراموشی دین و عقل را به همراه دارد.


10ـ مدگرایی

مدگرایی روحیه خاصی است که برخی زنان به آن مبتلا می‌شوند. مدگرا سعی دارد همواره از تازه‌های لباس و آرایش مطلع شود و با هر زحمت و قیمتی که هست از آنها بهره گیرد. مدگرایی در جامعه نتیجه غلبه شهوت و تنوع طلبی افراطی است که فراموشی دین و عقل را به همراه دارد. شهوت لباس، زنان و دختران مدگرا را به اسارت مدسازان درآورده است. مدسازان پشت پرده که با تحقیقات وسیع و روان‌شناسی لازم به ارایه مدهای جدید می‌پردازند به گونه‌ای به طراحی مدل‌های کفش، لباس و قیافه زنان می‌پردازند که پوچی، اسارت، مصرف و تحریک‌آمیزی آنها جهت اغفال جوانان و جو غفلت در جامعه مورد توجه و بلکه از ارکان نوآوری‌های آنها باشد.

سخن با چنین زنانی این است که غالب مدهای ساخته غرب نظیر لباس‌های تنگ با اصول اخلاقی و بهداشتی مغایرت دارند چه اینکه لباس‌های تنگ مانع جریان صحیح خون و تنفس پوستی می‌شوند وانگهی اگر زندگی آدمی به ولگردی در خیابان‌ها، بررسی مدها، تازه‌های لباس و امثال آن بگذرد پس مسوولیت انسانی، آرمان الهی، سعادت اخروی و بسیاری از حقایق و ارزش‌های الهی و خلاصه هدف آفرینش آدمی و جهان پس از مرگ چه خواهدشد؟ زنان غربی این زندگی را طی کردند و نتیجه آن چیزی جز سقوط آنها نبود.



11- خانواده

خانواده‌هایی که از تعالیم دینی فاصله می‌گیرند به یک فرهنگ برزخی بین اسلام و خواسته‌های نفسانی خود می‌رسند. بسیاری از عقاید آنها رنگ مذهبی و دینی ندارد. اینان همان کسانی هستند که دین را لقلقه زبان ساخته و با کمترین سختی یا تضاد با تمایلاتشان به‌راحتی از دین خدا چشم‌پوشی می‌کنند.

یکی از مسایل مهم اجتماعی که از ابعاد معنوی مبارزه با نفس برخوردار است پوشش دینی است که در خانواده‌های شبه مذهبی از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و فرزندان آنها نیز به فرهنگ تسامح به دین که از رهاوردهای تربیتی والدین است خو می‌گیرند و در نتیجه زاد و ولد آنها نیز نسخه‌های تکراری آنها خواهد بود. یعنی آنها نیز فرهنگ بی‌اعتنایی به احکام دینی را دنبال می‌کنند. بخشی از بدحجابی‌های جامعه منسوب به این خانواده‌ها و والدین شبه مذهبی است که از غیرت دینی تهی مانده‌اند. خوشا به حال دختری که از مادری عفیف و پوشیده برخوردار است که روحیه چنین مادری بهترین زمینه حجاب او خواهد بود.

 

منبع: خبرگزاری  شهر – با تغییر و تلخیص

تنظیم برای تبیان : داوودی

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی محمدعلی مجاهدی (پروانه) در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

دلی که خانه مولا شود حرم گردد
کز احترام علی کعبه محترم گردد

من از شکستن دیوار کعبه دانستم
که هر کجا که علی پا نهد حرم گردد

هنوز روز خوش دشمن است تا آن روز
که ذوالفقار زبان علی دو دم گردد

دلی که جام بلا را کشیده تا خط جور
چه احتیاج که دنبال جام جم گردد

قبول خاطر خون خدا شدن شرط است
نه هر که مرثیه‌ای ساخت محتشم گردد

عزای ماست که هر سال می‌شود تکرار
وگرنه حیف محرم که خرج غم گردد

نه هر که کشته شود می‌توان شهیدش گفت
نه هر سری که به نی می‌رود علم گردد

حدیث عشق و وفا ناسروده می‌ماند
مگر که دست علمدار ما قلم گردد

هنوز شعله‌ور از خیمه‌های عاشوراست
ز شور شیونی دل مباد کم گردد

در حاشیه:
شعرش که تمام شد، رهبر گفت: طیب‌الله انفاسکم، خوش لفظ و خوش مضمون. بعد از کمی سکوت ادامه داد: آقای مجاهدی یادتونه اون انجمن ادبی دبیرستان را؟ مجاهدی گفت: بله سال 37-38-39 بود که خدمت‌تان می‌رسیدیم اونجا و نظرات صریح حضرت عالی درباره شعر دوستان هنوز زبانزد است. رهبر لبخند زد و گفت چند سال پیش می‌شد؟ مجاهدی جواب داد حدود 50 سال و 50 سال را هم زبانش گفت و هم موی سپید سر و رویش.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی غلامرضا سازگار در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

به خود آی یک لحظه ای دل خدا را
بکش دیو نفس و بیفکن هوا را

گر آزادی از دام شیطان حذر کن
وگر بنده‌ای بندگی کن خدا را

هیاهو رها کن هم‌آغوش او شو
دعا باش بگذار لفظ دعا را

بود به ز صد سال شب‌زنده‌داری
اگر دور از خود کنی یک خطا را

اگر مسلمی سر به تسلیم آور
اگر شیعه یار علی باش یارا!

ولی خدا، رکن دین، جان احمد
که در دست دارد زمان قضا را

رکوع و زکات علی هر دو با هم
شرف داده‌اند آیه «إنّما»را

به غیر از وجود علی را نبینی
شناسی اگر نقطه تحت باء را

علی داد شمشیر خود را به قاتل
علی کرد مبهوت بذل و عطا را

جوانمرد را باید این چار خصلت
که هر چار را شیر حق بود دارا

به مسکین تواضع، به سائل تبسم
به دشمن محبت، به قاتل مدارا

به روغن نیالود نان جبین را
ندیدند در سفره‌اش دو غذا را

سه شب کرد با جرعه‌ای آب، افطار
شرف داد با بذل نان «هل‌أتی» را

جهان است یک تربت پاک و در بر
گرفته چو جان جسم مولای ما را

چراغ چهل آسمان و عجب نیست
که روشن کند یک‌شبه چل سرا را

علی! ای تمام عدالت که آخر
شدی کشته عدل خود آشکارا

جهادت بها داد دین نبی را
غدیرت نگه داشت غار حرا را

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی حبیب‌الله چایچیان (حسان) در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

ایران به نور عترت قرآن منور است
ما را لقای مهدی موعود در سر است

این‌جاست کشوری که فزون از هزار سال
بر تارکش ولای علی سایه‌گستر است

این‌جاست کشوری که در آن عالمی فقیه
از لطف حق بر امت اسلام رهبر است
***
من پیرو دعبل و کمیتم
من سائل باب اهل بیتم

گر دست علی مرا نگیرد
لنگ است در آن جهان کمیتم
***
در قبله‌گه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیت‌الله

از کثرت اشتیاق، دیوار شکافت
تا این که ره وصال گردد کوتاه

مهمان چو در آغوش حرم جای گرفت
افکند خدای پرده بر سِرُّالله

در بسته و دیوار به هم آمده بود
جمعی همه خیره گشته بر آن درگاه

از راز و نیاز بنده و معبودش
در خلوت آن خانه نشد کس آگاه

در باز نشد گرچه بسی کوشیدند
هر دیده به صد سوال می‌کرد نگاه

هرجا سخن از قصه بیت‌الله بود
افتاد حکایت حرم در افواه

نومید شدند و مات و حیران ماندند
تا باز مگر خدای بگشاید راه

تا این که به پیش چشم حیرت‌زدگان
دیوار شکافت بار دیگر ناگاه

از بیت خدا برون یدالله آمد
لاحولَ و لا قوهَ إلّا بالله

شد حبس نفس‌ها چو جمالش دیدند
تا آینه گَرد غم نگیرد از آه

با بنتِ اسد خود اسدالله آمد
از بیت احد مهر درآمد با ماه

بوسند خلایق حجرالاسود را
چون یاد کنند از آن خط و خال سیاه

خاموش حسانا که مقام است بلند
ترسم بود این گفته کوتاه گناه

در حاشیه:
«زمانی» حبیب‌الله چایچیان (حسان) را معرفی کرد و از تلمذ او گفت در برابر علامه امینی و اینکه در کنار قبر علامه امینی در نجف شعری هست که سروده چایچیان در مدح علامه است. حسان که پیرمردی تکیده و کوتاه‌قامت بود با آرامش بسم‌الله گفت و گفت که شعری کوتاه انتخاب کرده و از این کوتاه‌تر که دیگر شعر نیست و... رهبر خندید و با زیرکی منظور حسان را فهمید و گفت: بله 40-50 بیت که چیزی نیست! جمعیت همه خندیدند و حسان هم. او البته از تک و تا نیفتاد و از تجربه شاگردی‌اش پیش علامه امینی گفت. گفت علامه امینی گفته: اگر شاعری ادعا می‌کند شاعر آئینی است، باید برای تولد حضرت علی(ع) در خانه خدا مستقلا شعری داشته باشد.
چایچیان ادامه داد که این چیزی که می‌خوانم، بخشی از همان شعر مستقل من است.
از آرامش حسان برنمی‌آمد شعرش را با چنان شوری بخواند. شعرش همان‌طور که زمینه‌سازی کرده‌بود، بلند بود و طولانی. تازه تا آخر نخواند. فضایش کاملا سنتی بود. وسط شعر هم چند بار صلوات گرفت از جمع. شعر که تمام شد رهبر گفت: طیب‌الله انفاسکم آقای حسان، آقای چایچیان. موفق و موید باشید خدا حفظ‌تان بکند.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی محمدعلی محسن عرب خالقی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

دنیای بی‌امام به پایان رسیده است
از قلب کعبه قبله ایمان رسیده است
از آسمان حقیقت قرآن رسیده است
شأن نزول سوره «انسان» رسیده است

وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند
در قاب کعبه وجه خدا را نشان دهند

روزی که مکه بوی خدای احد گرفت
حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت
دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت
خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت

از سمت مستجار، حرم سینه چاک کرد
کوری چشم هرچه صنم سینه چاک کرد

وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف کرد
وقتی علی به خانه خود اعتکاف کرد
وقتی خدا جمال خودش را مطاف کرد
کعبه سه روز دور سر او طواف کرد

حاجی شده است کعبه و سنت شکسته است
با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است

از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست
خورشید عدل از دل کعبه بر آمده‌ست
از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست
حسن خدای عزوجل حیدر آمده‌ست

جانِ جهان همین که از آن جلوه جان گرفت
حسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!
ای منتهی به کوچه‌ی تو ردّ پای ما!
ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!
پیر پیمبران، پدری کن برای ما!

لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها
دستی بکش به روی سر ما یتیم‌ها

پشت تو جز مقابل یکتا دو تا نشد
تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد
حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد
خاک تو هر کسی که نشد کیمیا نشد*

ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»
آری! «به یمن لطف شما خاک زر شود»

ای ذوق حسن مطلع و حسن ختام ما!
شیرینی اذان و اقامه به کام ما!
تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»

این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است
بر پای تو هر آن‌که نماند نماندنی است

در حاشیه:
شعر هرچه جلوتر می‌رفت، حضار بیشتر دقیق می‌شدند. رهبر هم که بین شعرخواندن شعرای قبلی خیلی آرام آفرین می‌گفت، این بار بلندبلند می‌گفت و کم کم برای هر مصراع. رهبر گوش می‌کرد و انگشتری توی انگشت دست راستش را با دست چپ بازی می‌داد و می‌چرخاند.
شعر خوانی عرب‌خالقی که تمام شد، رهبر گفت: بسیار خوب آفرین...؛ (*) اون مصرعی که کیمیا داشت را یک بار دیگر بخوانید. عرب خالقی خواند: خاک تو هر کسی که نشد کیمیا نشد. رهبر گفت: توتیا مناسب‌تره به نظرم. چون کیمیا با خاک نسبتی نداره؛ البته اگر کلمه توتیا را دوست می‌دارید. عرب‌خالقی تشکر کرد و «زمانی» نفر بعد را معرفی کرد برای شعر خواندن.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی هادی جان‌فدا در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

در داغ تو کوه از کمر می‌شکند
محمل نشکست بلکه سر می‌شکند

تو از دل من چه انتظاری داری؟
وقتی که نماز در سفر می‌شکند

***

بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت

از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حَلق‌ات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه‌تر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه‌ها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد، همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می‌بینی
که تازه آخر عرش است، ابتدای خودت

سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهی‌شد
کنار قلب پدر، خاک کربلای خودت

در حاشیه:
جان‌فدا چند بیت که خواند شانه‌های بعضی از حضار آرام تکان خورد. جمعیت هیاتی بودند و رقیق‌القلب. چند بیت بعد صدای گریه هم آمد. صداها بلند شد وقتی جان‌فدا رسید به این‌جا:

که شاید آخر سیر تکامل حلقت
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه‌تر است
یکی به جای رباب  و یکی به جای خودت

جان فدا آخر شعر گفت: والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. رهبر هم جواب داد: و علیکم السلام. طیب‌الله انفاسکم.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی سیدحمیدرضا برقعی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از اینجا تماشا کنید.

زخمی‌ام، التیام می‌خواهم
التیام از امام می‌خواهم

السلامُ علیک یا ساقی
من علیک ‌السّلام می‌خواهم

تا بگردم کمی به دور سرت
طوف بیت‌الحرام می‌خواهم

در نجف سینه بی‌قرار از عشق
گفت: «لایُمکن‌الفرار» از عشق

***

باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

بحر آرام دگرباره خروشان شده‌ است
ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده ‌است

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده ‌است
لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده‌ است

با شماییم، شمایی که فقط شیطانی است
(دین اسلام نه اسلامِ ابوسفیانی است)

با شماییم که خود را خبری می‌دانید
و زمین را همه ارث پدری می‌دانید

با شماییم که در آتش خود دود شدید
فخر کردید که هم‌کاسه نمرود شدید

ننگ دیگر به رخ اصل و نسب ننشانید
لکه ننگ به دامان عرب ننشانید

گردباد آتش صحراست، بترسید از آن
آه ِ این طایفه گیراست، بترسید از آن

هان! بترسید که دریا به خروش آمده ‌است
خون این طایفه این بار به جوش آمده ‌است

صبر این طایفه وقتی که به سر می‌آید
دیگر از خُرد و کلان معجزه بر می‌آید

صبر کن! سنگ که سجّیل شود می‌فهمید
آسمان غرق ابابیل شود می‌فهمید

پاسخت می‌دهد این طایفه با خون اینک
ذوالفقاری ز نیام آمده بیرون اینک

هان! بخوانید که خاقانی از این خط گفته است
شعر «ایوان مدائن» به نصیحت گفته است

هان! بترسید که این لشکر بسم‌الله است
هان! بترسید که طوفان طبس در راه است

یا محمد! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم؟
روز خوش بی تو ندیدیم به عالم، چه کنیم؟
پاسخ آینه‌ها بی‌تو دمادم سنگ است
یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

بانگ هیهات حسینی است رسیده است از راه
هر که دارد هوس کرب‌وبلا بسم‌الله

در حاشیه:
«جواد زمانی» گرداننده جلسه، سیدحمیدرضا برقعی را معرفی کرد به عنوان شاعر بعدی که می‌خواهد در موضوع بیداری اسلامی، شعر بخواند. بین برقعی و «زمانی» فقط حسان نشسته بود و گه‌گاهی برقعی و «زمانی» از پشت سر یا جلوی روی حسان با هم حرفی کوتاه می‌زدند و هماهنگ می‌شدند. انگار که برقعی در هماهنگی جلسه به «زمانی» کمک می‌کرد. برقعی هم اول کار شعرش را تقدیم کرد به مردم بحرین:

باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

برقعی را از جلسه شعرای سال گذشته به یاد دارم و اینکه رهبر به اسم کوچک می‌شناختش. در سفر رهبر به قم هم در جلسه جوانان با ایشان شعر خواند، محکم‌تر و با اعتماد به نفس بیشتر. امروز و در این جلسه انگار که 50 سال شاعر باشد برقعی. حالا نه فقط درباره او ولی در پخته و خودباور شدن نسل جوان شعرای این دوره نقش رهبر غیرقابل انکار است.

رهبر -وقتی برقعی شعر می‌خواند- دست در ریش‌های سفیدش می‌کرد و گوش می‌داد. شعر برقعی هم شعر خوبی بود؛ مثل شعر بقیه جوان‌ترها.

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی حسین رستمی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

بنویس که هرچه نامه دادم نرسید
بنویس که یک نفر به دادم نرسید

بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه که هرچه ایستادم نرسید

***

خانه‌های آن کسانی می‌خورد در، بیشتر
که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

عرض حاجت می‌کنم آن‌جا که صاحب‌خانه‌اش
پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر

گاه‌گاهی که به درگاه کریمی می‌روم
راه می‌پویم نه با پا، بلکه با سر، بیشتر

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم
زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر

گردنم در زیر دیِن آن امامی هست که
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی که «فداکِ» گفتنش رو به قم است
با سلامش می‌کند قم را معطر بیشتر

قم همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر

قصد این بار قصیده از برادر گفتن است
ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر

من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم
لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم
بودنم را می‌کنم این‌گونه باور بیشتر

مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد
هرکه بامش بیش، برفش... نه! کبوتر، بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است
این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یکسان‌ترند از هر کجا
این حرم دیگر ندارد حرف کمتر، بیشتر

ای که راه انداختی امروز و فردای مرا!
چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی
جان زهرا(س) چون شنیدم که به مادر بیشتر...

بیشترهایی که گفتم از تو خیلی کمترند...

در حاشیه:
رستمی شعر می‌خواند و رهبر قافیه‌ها را حدس میزد و با ردیف، آرام هم‌خوانی می‌کرد با رستمی و گاهی آفرینی می‌گفت بعد از «بیشتر»‌های ردیف. قصیده‌ی رستمی امام رضایی بود و چه خوب بود. آدم را یاد دلتنگی‌اش می‌اندازد از دوری امام رضا(ع).
رهبر بعد از شعر گفت: زنده باشید، طیب‌الله انفاسکم، موفق باشید. خیلی باحال و خوش لفظ و خوش مضمون. آفرین.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی علی انسانی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

قلم به دست گرفتم که ماجرا بنویسم
غریب‌وار پیامی به آشنا بنویسم

نرفته یک غمی از دل، غمی دگر رسد از راه
ز خانه‌ی دل تنگ و برو بیا بنویسم

غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه‌های غریبانه با رضا بنویسم

پی رضای امام رئوف بودم و گفتم
روم به توس ولیکن ز کربلا بنویسم

به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
دوباره مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم

چه کودکانه و خوش‌باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نه یادی و من چرا بنویسم؟

گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق اباالفضل
یکی‌یکی که شنیدم، دو تا دو تا بنویسم

به یاد قامت عباس و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم

به جای دست روی چشم تیر نهادم
مرکبی ز بصیرت بیار تا بنویسم

به فرش خاک بیابان، به عرش نیزه دونان
تنی جدا بسرایم، سری جدا بنویسم

چه بر سر تنش آمد؟ ز من مپرس که باید
ز توتیا شده در چشم بوریا بنویسم

بنی‌اسد بگذارید من به قبر شهیدان
غزل نه قطعه از آن قطعه‌قطعه‌ها بنویسم

ز نوک نیزه و کنج تنور و دیر نصارا
تمام سیر و سفر بود، از کجا بنویسم؟

چه‌ها گذشت به بزم یزید با دل زینب
شراب را بگذارم کباب را بنویسم

لبی لبالب قرآن، لبی به طعنه و طغیان
دگر مپرس سزا نیست ناسزا بنویسم

در حاشیه:
وسط شعر، انسانی یکدفعه گفت: ببخشید یک مصرع جا افتاده، بحر خراب شد و بعد مصرعش را خواند. رهبر دست به چانه داشت و بی‌اینکه برگردد و نگاه کند گفت: نه درست نشد. انسانی خندید و رهبر گفت: البته هرطور صلاح می‌دانید ولی وزن درست نیست. انسانی یکی دوبار آرام مصرعش را تکرار کرد بلکه درست بشود ولی نشد، مصرع را گذاشت و گذشت.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی سیدرضا مؤید خراسانی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

ماه مولا شد حدیث طیر را با ما بخوان
در ولایش آشنا و غیر را با ما بخوان

در توسل شبّر و شبّیر را با ما بخوان
«یا مَن أرجوهُ لکلِّ خیر» را با ما بخوان

با نمازی، با دعایی از گناهانت برآی
هم‌چنان بنت اسد بر درگه یزدان درآی

دانه اشکی چنان آیینه صافت می‌کند
سوز آهی محرم بزم عفافت می‌کند

رو به مسجد کن ببین رحمت طوافت کند
ذات حق دعوت برای اعتکافت می‌کند

معتکف در مسجد آن‌چه دید جز آن‌جا نبود
اعتکاف هیچ کس چون مادر مولا نبود

مادری کاو را ببخشد عالیِ اعلی علی
پیش کعبه کس نداند حال او الّا علی

می‌رسد بر گوش جانش نغمه‌های یا علی
اعتکافش در حریم کعبه باشد با علی

چون سر آمد اعتکافش، عشق شد هم‌دوش او
تا برآمد آفتابی بود در آغوش او

ای حرم در باز کن جانانه را در بر بگیر
تیرگی بس، شمع با پروانه را در بر بگیر

چون صدف این گوهر یک‌دانه را در بر بگیر
خانه را بگشا و صاحب‌خانه را در بگیر
 
در ز دیوار حرم وا کن، به مردم در ببند
خود کمر در خدمت این کودک و مادر ببند

ای حرم غسل زیارت کن جمالش را ببین
چهره‌ی چون ماه و ابروی هلالش را ببین

خط بکش بر روی بت‌ها و خط و خالش را ببین
بر سر دست رسول‌الله مقالش را ببین

کز زبور و مصحف و تورات ای جان جهان
هرچه فرمایی بخوانم، گویدش قرآن بخوان

چون به رخسار پیمبر چشم حیدر باز شد
از نگاهش عقده‌ی غم به پیمبر باز شد

شهر علم مصطفی(ص) را بر جهان در باز شد
حجت داور لبش با نام داور باز شد

ای حریم کعبه! بشنو این ندای دلنشین
آیه‌های مؤمنون را از امیرالمؤمنین(ع)

اختیارش با خدا و عالمش در اختیار
مرد میدان‌های علم و حلم و مجد و افتخار

جُرج جُرداق مسیحی گفت در هر روزگار
کاش می‌شد یک علی وین ویژگی‌ها آشکار

این نخواهدشد ولی از مکتب ایثار او
کاش خیزد هر زمان چون میثم تمّار او

در حاشیه:
سیدرضا مؤید خراسانی قرار شد شعر بخواند. مؤید شاعری قدیمی‌ست که شعرش با انقلاب و دفاع مقدس عجین است. به سیاق مشهدی‌های امام رضایی، صلوات خاصه حضرت رضا(ع) را خواند و بعد مربع ترکیب علوی‌اش را.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی ولی‌الله کلامی زنجانی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

این سیزده رجب عجب محترم است
چون روز طلوع آفتاب کرم است

حاجی! به طواف کعبه آرام برو
چون سید اوصیا درون حرم است
***

حق روز ازل کل نِعم را به علی داد
بین حکما حُکمِ حَکَم را به علی داد

معنای یدالله همین است و جز این نیست
کاتب که خدا بود قلم را به علی داد

می‌خواست به تصویر کشد قدرت خود را
در معرکه شمشیر دو دم را به علی داد

عمّال شیاطین همه ماندند تهی‌دست
تا احمد محمود علم را به علی داد

یاران ولایت به خدا اهل بهشتند
الله کریم است، کرم را به علی داد

هر مملکتی تابع فرمان امیری است
ایران، دلِ افتاده به غم را به علی داد

از نسل علی یک علی آمد به خراسان
یعنی که خدا کل عجم را به علی داد

کوچک‌تر از آن است عجم فخر فروشد
گو حیدری‌ام، یار دلم را به علی داد

سبقت بگرفت اُمّ علی ز اُمّ مسیحا
روزی که خدا حق قدم را به علی داد

مملوک ببین مالک دین در شب میلاد
تنظیم سند کرد و حرم را به علی داد

بودی همه اشراف عرب طالب زهرا
طه گهر عهد قِدَم را به علی داد

بگذاشت کف فاطمه را بر کف حیدر
با فاطمه شش دنگ ارم را به علی داد

از یُمن همین وصلت فرخنده کلامی!
حق زینب آزاده‌شیم را به علی داد
***

ناپاک قطره‌ام که پی آب کُر روم
شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

آموختم ز حر که به دربار اهل بیت
با دست خالی آیم و با دست پُر روم

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی سعید حدادیان در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

روح پدرم شاد که می‌گفت به من
خوش باد دمی که دیده آید به سخن

عمری به زبان بی‌زبانی چون اشک
یک چشم حسین گفت، یک چشم حسن
***

یا در گرو اشارت ابرو بود
یا در گره پیچ و خم گیسو بود

«هو»یی که در اول هویزه دیدم
در آخر «لاإله إلّا هو» بود
***

از دست چشم‌های تو بین دوراهی‌ام
محکوم ِ تا همیشه خواهی‌نخواهی‌ام

یک چشم می‌فروشد و یک چشم می‌خرد
از دست چشم‌های تو بین دوراهی‌ام

در شعله‌های نرگس تو دود می‌شوم
مولود مرگ هستم و اسفندماهی‌ام

طوفان رهین دولت خانه‌به‌دوشی است
سامان‌گرفته از پی بی‌سرپناهی‌ام

تا طفل اشک آمد و بر دامنم نشست
مهتاب شد به دامن شب روسیاهی‌ام

در دادگاه عشق به شاهد نیاز نیست
ثابت شده به خاطر تو بی‌گناهی‌ام

از پای درس مکتب چشم تو آمدم
این پاره‌پاره دل، دل خونین گواهی‌ام

در خیمه‌ی نگاه تو آتش گرفته‌ام
من روضه‌خوان چشم توام، قتلگاهی‌ام

در موج اشک، غرق شدم تا بجویمش
در حیرت از تلظّی* آن بچه‌ماهی‌ام

در چشم من تمام زمین بارگاه توست
من هر کجا روم به حضور تو راهی‌ام

* تلظّی: اگر ماهی از آب دور بیفتد خود را بلند کرده و بزمین می‌زند، اما کم کم از حرکت می‌افتد و کار بجائی می‌رسد که دیگر قادر بر حرکت نیست، فقط لبها را...
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی احمد علوی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

بر آسمان شهر شما مردم! این سایه مستدام نخواهد ماند
این مِی‌ای که در غدیر خم آماده‌ است، در جامتان مدام نخواهد ماند

چون برگه‌های باطله خواهد سوخت، در گیر و دار زلزله خواهد مرد
شعری که از امام نخواهد گفت، شهری که با امام نخواهد ماند

مردی که جبرئیل به پابوسش، لبریز السّلامُ علیکم بود
در بین راه خانه و نخلستان، در حسرت سلام نخواهد ماند

سرمست حاکمیت‌تان بودید، او داغدار این حَکَمیت بود
آن‌جا که حرف، حرف ابوموساست، از دین به غیر نام نخواهد ماند

وقتی نماز حربه دشمن شد، مانند روز بر همه روشن شد
حتی نشانه‌های مسلمانی، در مسجدالحرام نخواهد ماند

طوفان شقشقیه به راه افتاد، تا آن نگاه خسته به ماه افتاد
دانست ماهِ از نفس‌افتاده، در بند التیام نخواهد ماند

تا کربلا و علقمه در پیش است، خون‌گریه‌های فاطمه در پیش است
ظلمی که از مدینه به راه افتاد، در کوفه ناتمام نخواهد ماند

ای منکران بی‌خبر و سرمست، مردی که پشت کعبه به او گرم است
بعد از حضور حیدری‌اش دیگر، حرفی جز انتقام نخواهد ماند
***

مَردمِ کوچه‌های خواب‌آلود، چشم بیدار را نفهمیدند
مرد شب‌گریه‌های نخلستان، مرد پیکار را نفهمیدند

وصله‌های لباس و پاپوش‌اش، و یتیمان مست آغوش‌اش
راز آن کیسه‌های بر دوش‌اش، در شب تار را نفهمیدند

مردمِ دل‌بریده از بعثت، که فقط فکر آب و نان بودند
مثل اشراف عهد دقیانوس، قصه غار را نفهمیدند

با تبر باغ را درو کردند، حالی از باغبان نپرسیدند
خم به ابروی‌شان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند

نیمه‌شب بود و سایه‌ها آرام، کوچه را خیس اشک می‌کردند
گفت مولا که زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند

لات‌هایی که عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم که یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند

آخر قصه‌اش بهاری بود، سوره انفطار جاری بود
عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند

کودکانی که باخبر بودند، از همه روزه‌دارتر بودند
بس که لب‌تشنه سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند

در حاشیه:
رهبر یک بند آفرین گفت به شعری که علوی خطاب به مردم زمانه امام علی(ع) خواند. علوی بین شعر خواندن احساساتی شد و به گریه افتاد. آخر کار هم رهبر گفتند: خیلی خوب بود. کار نو و شسته رفته‌ای بود. موفق باشید.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی قاسم صرافان در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

حتی به خنده‌ای شده مهمانمان کنید
زلفی نشان دهید و پریشانمان کنید

از ما مسافران قدم دور خود زدن
سلمان شدن گذشت، مسلمانمان کنید

یک نور واحدید که در چارده افق
تکرار می‌شوید که حیرانمان کنید
***

لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی!

به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام
و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی

به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی!

بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

شده پر دو چشم در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی

زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی!

نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی
***

عشق من و تو چه ماجرایی دارد
این قصه چه شاهی چه گدایی دارد

من بین صفا و مروه هم می‌گویم
ایوان نجف عجب صفایی دارد

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی رحمان نوازنی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

شب، هر که روی بال فرشته پرید و رفت
روز آن‌قدر برای رسیدن پیاده نیست

ظرفیتی بده که تو را جست‌وجو کنم
وقتی پیاله نیست تمنای باده نیست

خانه‌به‌خانه گشته‌ام و خوب دیده‌ام
هرگز کسی به خوبی این خانواده نیست
***

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می‌زنند مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد؟
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت؟

خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
این‌جا برای صبحِ خودش روشنا گرفت

پیغمبری رسید در این صحن غرق نور*
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته‌ای از آسمان رسید
پروانه‌وار گشت و سلام مرا گرفت

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه‌ها گرفت

دارم قدم‌قدم به تو نزدیک می‌شوم
شعرم تمام فاصله‌ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجره‌فولاد می‌روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

در حاشیه:
نوازنی سلام کرد و رخصت گرفت و بعد از یک رباعی شعرش را خواند. شعر درباره امام رضا بود. در یکی از بیت‌ها خواند:

پیغمبری رسید در این صحن غرق نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

وقتی شعرش تمام شد، رهبر گفت: آفرین؛ ولی اون «پیغمبری» را یک کاریش بکنید.
(*) نمی‌دانم شما چه تأویلی دارید اما اینکه پیغمبر(ص) در رواق حضرت رضا(ع) غار حرا پیدا کند، کمی نامانوس است با فهم ما از مقام رفیع نبوت؛ این بزرگواران همه امت و شاگردان پیغمبرند.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی محمود کریمی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در هُرم نگاه تو فسردیم و نمردیم

نقش است به پیشانی چین‌خورده ز غیرت
ما جان به در از داغ تو بردیم و نمردیم

ابرو گره در هم زده چشمان شفق‌رنگ
دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم

اقبال نگون‌بخت نگر کاین همه سر را
تا مرز قدم‌های تو بردیم و نمردیم

ظرف دل بی‌حوصله جوش آمد و سر رفت
خون دل جاری‌شده خوردیم و نمردیم

یک عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح
سنّ دل بی‌عار شمردیم و نمردیم

ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم
صد مرتبه از داغ تو مردیم و نمردیم

در حاشیه:
«زمانی» بعد از تمام شدن حرف رهبر گفت وقت شعر خوانی تمام شده است ولی اگر اجازه باشد محمود کریمی شعرش را بخواند. رهبر نگاهی به کریمی کرد و گفت: بله بخوانند. بعد به امیری اسفندقه که کنار کریمی نشسته بود هم اشاره کرد و ادامه داد: آقای امیری اسفندقه هم کنار ایشان نشستند؛ ایشان هم بخوانند.
محمود کریمی ولادت را تبریک گفت و خواست شعر کوتاهی بخواند. رهبر پرسید: شعر کیست که می خوانید. کریمی جواب داد شعر خودم. رهبر سرتکان داد که یعنی بخوان. کریمی خواست بخواند ولی متوجه نگاه سنگین و دقیق رهبر شد و گفت: آقا ما کوچیک شماییم. حضار لبخندی زدند و کریمی خواند.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی مرتضی امیری اسفندقه در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

غریب تا که نماند حسین بی عباس
به جای خواهری آن‌جا برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو برادر؟ که مادری کردی

تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

پس از حسین چه بر تو گذشت وارث درد!
به خون نشستی و در خون شناوری کردی

به روی نیزه سر آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردی و سروری کردی

چه زخم‌ها که نزد خطبه‌ات به خفاشان
زبان گشودی و روشن سخنوری کردی

زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود
سخن درست بگویم تو حیدری کردی

تویی مفسر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امت! پیمبری کردی

بدل به آینه شد خاک کربلا با تو
تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی

من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟
تو ای بزرگ! خودت ذره‌پروری کردی

در حاشیه:
«زمانی» بعد از تمام شدن حرف رهبر گفت وقت شعر خوانی تمام شده است ولی اگر اجازه باشد محمود کریمی شعرش را بخواند. رهبر نگاهی به کریمی کرد و گفت: بله بخوانند. بعد به امیری اسفندقه که کنار کریمی نشسته بود هم اشاره کرد و ادامه داد: آقای امیری اسفندقه هم کنار ایشان نشستند؛ ایشان هم بخوانند.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠

در آستانه ولادت با سعادت امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام جمعی از شاعران آئینی، سروده‌های خود را با مضامین عمدتا مذهبی، اخلاقی و نیز بیداری اسلامی در محضر رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند. آنچه در زیر می‌آید، شعرخوانی حسن لطفی در این دیدار است. همچنین صوت این شعر را از اینجا بشنوید و فیلم آن را از این لینک تماشا کنید.

هوای دخترکی را برادرش دارد
که خیره‌خیره نگاهی به مادرش دارد

شبیه طفل یتیمی که مادرش مرده
نگاه ملتمسی بر برادرش دارد

گرفته بازوی او را به سمت در ندود
دری که نام علی روی سردرش دارد

صدای مادرش از درد می‌کشد او را
که دود و آتش و هیزم برابرش دارد

دویده فضه ولی دیر شد، به خود می‌گفت
دویده‌است که از خاک و خون برش دارد

چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد؟
چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟

به دست‌های پدر تا که بند، مادر دید
نگاه کرد به حالی که همسرش دارد

کشید در پی بابا به کوچه‌ها خود را
ولی جراحت سرخی به پیکرش دارد

گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بار
گرفته دست یتیمی که در برش دارد

به قتلگاه عمویش نگاه می‌دوزد
که خنجری خبر از عطر حنجرش دارد

کشید دست، از آن دست و دست از جان شست
دوید تا که بدانند باورش دارد

و چند لحظه گذشت و میان خون حس کرد
سرش گرفته به دامان و مادرش دارد...

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

دلائل امامت امام هادی (علیه‌السلام)

امام هادی (علیه السلام)

مرحوم مفید می‌نویسد: امام پس از حضرت جواد (علیه‌السلام) پسرش ابوالحسن علی‌بن محمد (علیه‌السلام) می‌باشد، زیرا اوصاف امامت در او یک جا فراهم شده و در فضیلت به سر حد کمال رسیده بود و وارثی برای جانشینی پدر جز او نبود و نیز نصوص صریح و اشاراتی از پدر بزرگوارش درباره امامت و خلافت او رسیده است.1

اسماعیل‌بن مهران گوید: چون امام جواد (علیه‌السلام) خواست برای نخستین بار از مدینه به بغداد رود، هنگام حرکت به او عرض کردم: قربانت گردم من از این راه برای تو نگرانم، پس از شما امر امامت با کیست؟ حضرت با روی خندان به طرف من برگشته فرمود: آنچه تو گمان می‌کنی امسال نیست (من از این سفر باز می‌گردم).

چون بار دیگر آن حضرت را به سوی معتصم می‌بردند، پیش او رفتم، عرض کردم: قربانت گردم شما می‌روید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت به قدری گریست که محاسنش‌تر شد، سپس به من متوجه شد و فرمود: این بار برای من نگرانی و خطر هست الامر من بعدی الی ابنی علی پس از من امر امامت با پسرم علی است.2

حِمیَری از محمد بن اسماعیل روایت کرده که گفت: امام جواد (علیه‌السلام) به من فرمود امر امامت بعد از من به امام علی النقی واگذار خواهد شد در صورتی که او بچه هفت ساله‌ای است. دوباره فرمود: آری کمتر از هفت ساله هم باشد، می‌شود. چنانکه سنّ حضرت عیسی‌بن مریم (از هفت سال کمتر بود و به مقام پیغمبری نائل شد.)3

طبق نقل مرحوم کلینی و مرحوم شیخ مفید چون مرض امام جواد (علیه‌السلام) در بغداد شدت یافت. به شیعیان پیام فرستاد که انی ماض و الامر صائر الی ابنی علی و له علیکم بعدی ما کان لی علیکم بعد ابی: من از دنیا می‌روم و امر امامت به پسرم علی منتقل می‌شود و او بعد از من بر گردن شما همان حقی را دارد که من پس از پدرم بر شما داشتم.

یکی از شیعیان می‌گوید: من آن پیام را در ده نسخه نوشته و سر آنها را مُهر زده و به ده نفر از بزرگان و وجوه شیعه سپردم و به آنان گفتم: اگر پیش از آن که من این نامه‌ها را از شما بخواهم، مرگ من فرا رسید، شما آنها را باز کنید و مضمون آن را به مردم اطلاع دهید.

 امام پس از حضرت جواد (علیه‌السلام) پسرش ابوالحسن علی‌بن محمد (علیه‌السلام) می‌باشد، زیـرا اوصـاف امامـت در او یک جـا فراهـم شده و در فضیلت به سر حد کمال رسیده بود و وارثی برای جانشینی پدر جز او نبود و نیز نصوص صریح و اشاراتی از پدر بزرگوارش درباره امامت و خلافت او رسیده است

می‌گوید: چون امام جواد (علیه‌السلام) از دنیا رحلت کرد، من از خانه خود بیرون نرفتم تا آگاه شدم که بزرگان شیعه در خانه

امام هادی (ع)

محمد بن فرج جلسه کرده و در امر امامت به گفتگو پرداخته‌اند، پس محمد بن فرج نامه‌ای به من نوشت و مرا از جلسه آنان در منزلش آگاه ساخته و نوشته بود: اگر خوف فاش شدن مطلب نبود من با این گروه به نزد تو می‌آمدم و من علاقه دارم که تو سوار شده پیش من آیی می‌گوید: من سوار شده پیش او رفتم و دیدم مردم پیش او جمع شده‌اند.

من درباره امامت امام هادی با آنان به گفتگو پرداختم دیدم بیشتر آنان شک دارند، من به آن ده نفر که کاغذها همراهشان بود و همه در آن مجلس حضور داشتند گفتم: کاغذها را بیرون آورید و چون بیرون آوردند و به آنان گفتم: این است آنچه من بدان مأمور گشته‌ام (که به شما برسانم) برخی از ایشان گفتند: ما دوست داشتیم که دیگری نیز بر آنچه تو گفتی گواهی می‌داد تا گفته تو را تأیید کند؟ گفتم: خدا خواسته شما را به شما داده و این احمد بن محمد اشعری است که گواه است به این که این پیغام را از امام (علیه‌السلام) شنیده است، از او بپرسید مردم از او پرسیدند ولی او از شهادت دادن امتناع ورزید و حاضر نشد، پس او را به مباهله 4 دعوت کردم، احمد بن محمد از مباهله ترسید و گفت من آن را شنیدم ولی می‌خواستم این افتخار نصیب یک مرد عرب شده باشد و اکنون که پای مباهله به میان آمد راهی بر پوشاندن و کتمان شهادت ندارم، جریان را گفت پس همه آن مردم در همان مجلس معتقد به امامت امام هادی (علیه‌السلام) شدند و از جا برخاستند.5

مرحوم مفید پس از ذکر این روایت می‌گوید: اخبار در این باره زیاد است که اگر بخواهیم همه را در اینجا بیان کنیم، کتابی طولانی می‌شود و همین که شیعیان پس از امام جواد(علیه‌السلام) اجماع بر امامت امام هادی کرده‌اند و کسی در آن زمان جز آن حضرت ادعای امامت نکرد، از ایراد اخبار و نصوص روشن بر امامت آن حضرت ما را بی‌نیاز می‌کند.6

 

 گروه دین و اندیشه تبیان

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

خبرگزاری فارس نوشت:

مرحوم آیت‌الله احمدی فقیه‌(ره) معتقد بود که؛ از روایات استفاده می‌شود که امام صادق‌(ع) فراز اول دعای ماه رجب را با گرفتن محاسن و حرکت دادن انگشت سبابه دست راست خوانده‌اند نه فراز پایانی را.

ماه رجب، ماه بسیار پر برکتی است که فرصت مناسبی برای خودسازی و آمادگی برای ورود به ماه شعبان و سپس ماه مبارک رمضان است.
یکی از اعمال این ماه شریف، دعای معروف و پر فضیلت «یا من أرجوه لکل خیر» است که معمولاً مؤمنان آن را بعد از نمازهای واجب می‌خوانند و به وسیله آن نورانیت مضاعفی می‌یابند.
از استادم، مرحوم آیت‌الله احمدی فقیه نکته‌ای در نوع خواندن این دعای شریف به یادگار مانده که در این نوشتار به آن اشاره می‌شود.

* متن دعای «یا من ارجوه لکل خیر» به نقل از کتاب سید‌بن طاووس

سید بن طاووس روایت کرده از محمد بن ذکوان که گفت: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم فدایت شوم! این ماه رجب است تعلیم بنما مرا دعایى در آن که حق تعالى مرا به آن نفع بخشد. حضرت فرمود:
بگو در هر روز از رجب در صبح و شام در عقب نمازهاى روز و شب‏


«یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ (مِنْ) کُلِّ شَرٍّ
یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ‏
یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً
أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ الْآخِرَةِ
وَ اصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ الدُّنْیَا وَ (جَمِیعَ) شَرِّ الْآخِرَةِ
فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ‏»

راوى گفت: پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این:

«یَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى النَّار».


(اى خدایى که از او امید هر خیر و احسان دارم و نزد هر شرى از خشم او ایمنى مى‏جویم
اى آنکه عطا مى‏کنى (رحمت و نعمت) بسیار را با (عمل)کم، اى آنکه هر که سؤال کند عطا مى‏کنى
اى آنکه به هر که سؤال نکند و تو را هم نشناسد باز از لطف و رحمتت عطا مى‏کنى
عطا فرما مرا که از تو درخواست مى‏کنم جمیع خوبیهاى دنیا و جمیع خوبیهاى آخرت را
و دفع فرما از من به درخواستم از تو، جمیع شرور دنیا و آخرت را
زیرا عطاى تو بى‏نقص است و از فضل و کرمت بهره من را بیفزاى اى خداى کریم
اى صاحب جلال و بزرگوارى، اى صاحب نعمتها و جود، اى صاحب عطا و کرم، به کرمت محاسنم را بر آتش دوزخ حرام گردان.)

* کیفیت خواندن این دعای شریف

چندین سال است که معمول و شایع شده که فراز آخر دعای «یا ذاالجلال و الکرام ...» را با حالت گرفتن محاسن و تکان دادن انگشت سبابه راست، می‌خوانند در حالی که از نقل روایت، استفاده می‌شود که حضرت امام صادق علیه السلام قسمت اول دعا را (یا من ارجوه لکل خیر ...) با این حالت خوانده‌اند نه قسمت آخر را!
برای توضیح بیشتر به کتاب‌های مفاتیح، اقبال و بحارالانوار مراجعه می‌کنیم:
در مفاتیح الجنان بعد از ذکر این دعا آمده است: راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شریف خود را در پنجه چپ خود و خواند این دعا را به حال التجا و تضرع به حرکت دادن انگشت سبابه دست راست پس گفت بعد از این: «یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا ذَا النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى النَّار.»

چنانکه ملاحظه می‌کنید از این عبارت استفاده می‌شود که حضرت امام صادق (ع) فراز اول دعا را به این شکل (گرفتن محاسن و حرکت دادن انگشت سبابه دست راست) خوانده‌اند نه فراز پایانی را.
در کتاب معتبر اقبال آمده است: «ثمّ مدّ أبو عبدالله علیه‌السلام یده الیسرى فقبض على لحیته و دعا بهذا الدّعاء و هو یلوذ بسبّابته الیمنى، ثمّ قال بعد ذلک: یا ذَا الْجَلالِ وَ الاکْرامِ یا ذَا النَّعْماءِ وَ الْجُودِ، یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ، حَرِّمْ شَیْبَتِی عَلَى النّارِ».
یعنی حضرت دعا را که تعلیم فرمود سپس با این حالت که با دست چپش محاسن خود را گرفته و انگشت دست راستش را تکان می‌داد دعای «یا من ارجوه» را خواند و سپس (بعد از خواندن این دعا با حالت مخصوص) گفت: یا ذا الجلال و الاکرام ... .
در کتاب بحار الانوار نیز همین بیان آمده است: «مد أبو عبد الله علیه السلام یده الیسرى فقبض على لحیته و دعا بهذا الدعاء و هو یلوذ بسباحته [بسبابة] الیمنى ثم قال بعد ذلک یا ذا الجلال و الإکرام یا ذا النعماء و الجود یا ذا المن و الطول حرم [شبابی و] شیبتی على النار».

با نقل سه عبارت بالا، روشن می‌شود که حضرت امام صادق (ع) قسمت اول دعا را که با عبارت «یا من ارجوه» آغاز می‌شود و با «زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ یَا کَرِیمُ»‏ پایان می‌پذیرد، با حالت خاصی (گرفتن محاسن با دست چپ به همراه حرکت دادن انگشت سبابه دست راست) خوانده اند.

* فلسفه خواندن دعاها با کیفیت و شرایط مخصوص

نکته دیگر این که شاید برای برخی سوال باشد که چه تفاوتی می کند که فراز اول این دعا را با آن حالت بخوانیم یا فراز پایانی را ؟ و در یک سؤال کلی، چرا لازم است انسان شرایط دعاها را به طور دقیق مراعات کند؟
در پاسخ باید گفت این دعاها کلید گنج‌های معنوی‌اند و امامان معصوم (ع) راه رسیدن به گنج‌های معنوی را با اعمال و توضیحاتی به ما ارائه کرده‌اند که چه بسا اگر دعا یا عبادتی را آن گونه که آن بزرگواران رفتار کرده یا فرموده‌اند انجام ندهیم ،به نتیجه مربوطه از آن عمل نخواهیم رسید اگر چه اجر و پاداش دنیوی و معنوی دیگری خواهیم داشت.

به عنوان مثال تسبیح حضرت زهرا (س) 34 تکبیر دارد و نمی‌توان آن عدد را کم یا زیاد کرد و اگر شخصی عمداً 35 بار «الله اکبر» بگوید، تسبیح حضرت زهرا (س) را نگفته است اگر چه از جهت تکبیر گفتن، اجر و پاداش دیگری خواهد داشت ولی برای رسیدن به نتایج معنوی تسبیح حضرت زهرا (س) باید همان شرایط و اعداد مراعات شود.
برای تقریب به ذهن مثالی از محسوسات بزنیم؛ اگر به کسی بگویند برای رسیدن به فلان گنج باید 30 متر جلوتر بروی و 10 متر زمین را بکنی، او نمی‌تواند 31 متر جلوتر رفته، زمین را بکند چرا که در آن صورت از گنج دورتر خواهد شد.

خلاصه اینکه اگر از طریق معصوم (ع)، وقت یا مکان یا عدد و یا کیفیت خاصی برای دعاها و عبادات مستحب، وارد شده باشد اگر چه انجام آنها بدون انجام همه شرایط یا برخی از آنها، جایز بوده و نتایج معنوی و پاداش اخروی به دنبال دارد اما برای رسیدن به مطلوب کامل آن عمل، لازم است همه شرایط مراعات گردد.

* منابع:
شیخ عباس قمی، مفاتیح‏الجنان، ص 137
سید بن طاووس، الإقبال ‏بالأعمال ‏الحسنة فیما یعمل‏مرة فی ‏السنة ج 3 ص 211
علامه مجلسی، بحارالأنوار ج 95 ص 391

/

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

روز سی و یکم اردیبهشت ماه در خانه ما جلسه دوره ای سران کشور بود . روز شنبه هم بود که سه شنبه اش آقا را عمل کردند . یک چند وقتی بود آقا پشت سر هم حالشان بد می شد ، یعنی مثلاً هفته ای یکبار ، ما هم واقعاً اعصابمان ناراحت بود ، به طوری که الآن هم یادآوری آن روزها برای من ناراحت کننده است . حتی بعد از فوت آقا ، یک روز آقا مسیح داشت می دوید و از طرف حسینیه می رفت بالا ( حدود بیست روز از فوت آقا گذشته بود ) یکدفعه گرفتمش ؛ گفتم : اینطور نرو ، چون یاد آن روزها میافتم که آدم تنش می لرزد . به هر حال آقا تقریباً هر یک هفته یکبار حالشان بد می شد و می خوابیدند . تا اینکه دوباره حالشان خوب می شد . دوباره یک هفته بعد اینجوری می شدند . یک ماهی بود که چنین وضعیتی داشتیم . به راستی ، نه روز داشتیم و نه شب ، هرروز منتظر بودیم که خبری بشود .


جلسه هم جلسه سران سه قوه بود که اعضایش ، آقای خامنه ای ، آقای هاشمی ، بابا ( مرحوم حاج سید احمد آقا ) ، آقای میرحسین موسوی و آقای اردبیلی ، این پنج نفر بودند . این جلسه منظم سران بود ، هفته ای یک جلسه ، اگر خبر خاصی در مملکت بود هفته ای دو جلسه ، بستگی به موقعیت داشت ؛ ولی حداقل هفته ای یک جلسه را با هم داشتند . که غالباً ماهی یکبار به خانه ما می افتاد . دوره ای بود . وقتی به خانه ما می آمدند عملکرد یک ماهه را به آقا عرضه می کردند . من از بیرون و از مدرسه می آمدم . وقتی رسیدم که آقا در حال آمدن بودند . یادم هست که آقا آمدند و رفتند داخل ، من هم رفتم داخل و پشت سر آنها نشستم تا ببینم چه می گویند ؟ ! خوب حس کنجکاوی است ، همیشه می رفتیم ، نه اینکه حالت خاصی باشد . آقا هم آمدند .طبق معمول آقا رفتند و به دیوار تکیه دادند ، آقایان هم با احترام و دو زانو مقابل ایشان نشستند . آقا صحبتهایشان را کردندو بعد که می خواستند بروند ، همگی دست آقا را بوسیدند . آن روز خیلی کمتر از دفعات قبل و حدود 10 دقیقه ای بیشتر نماندند و رفتند . بعد بابا برگشت داخل و همه را جمع کرد . قبل از آن هم احتمالاً حرف زده بودند ، اما آن موقع من در خانه نبودم . این پنج نفر یک گوشه دیوار مثلاً در حد دو متر نشستند . بابا می خواست آهسته حرف بزند که کسی دیگر هم متوجه نشود . گوشه دیوار همه سرها رفت توی هم . یک حالت خاصی ، این پنج نفر به صورت فشرده نشستند و در گوشی صحبت می کردند . ما نمی فهمیدیم چه می گویند ! حدود یک ربع اینطوری بود ، ما دیدیم چیزی نمی گویند ، بلند شدیم و رفتیم . گفتیم لابد مسأله ای پیش آمده است . اولین بار نبود ، البته من تا حالا به این صورت ندیده بودم ، عمل کنند . بلند شدند ؛ ولی با اشاره و یواش با هم صحبت می کردند . مثلاً چهره آقای میرحسین موسوی را من به یاد دارم که بلند شد در حالی که خیلی برافروخته بود . بقیه چهره ها یادم نیست . آمدند و رفتند داخل بیمارستان ، خوب بازمینه ای که ما از قبل داشتیم ، آرام آرام مطلب دستمان می آمد . من بلند شدم و رفتم دفتر . یک گروه پزشکی بود که نشسته بودند و این پنج نفر هم رفتند . آنجا ، صحبتهایی در آنجا بود که ما از بیرون شنیدیم .


درجلسه پزشکی ، آقای دکتر طباطبایی بودند ، آقای دکتر عارفی بودند ، ظاهراً آقای دکتر پورمقدس هم بودند ، با چند نفر دیگر . آنچه در جلسه گذشت ، من اطلاع ندارم اما در همین زمان پسر آقای هاشمی به من تلفن زد که : حسن چی شده ؟ من دفترچه خاطرات بابایم را داشتم ورق می زدم ، دیدم که نوشته : امشب با حاج سید احمد آقا در مورد حال آقا صحبت کردیم .


من هم آن لحظه واقعاً نمی دانستم جریان چیست ؟ گفتم : نمی دانم ، آقا الآن آمدند پیش اینها نشستند و حالشان هم خوب بود . این موضوع برای ما یک حالت سوءظن دیگری بود . کارآرام آرام جلو رفت . تا اینکه من یکبار با پدرم مطرح کردم و ایشان هم گفت که : بله ، بیماری جدی است در مورد عمل با مادرم صحبت می کردم و واقعاً تصور ما این بود که عمل برای یک فرد هشتاد و پنج ساله ، نود ساله خیلی سنگین است . ما خیلی تند بودیم که مثلاً نباید جراحی بکنند . اما بالاخره تصمیم پزشکان پخته تر و سنجیده تر بود و یکی از آقایان دکترها می گفت ما در جلسه پزشکی همه به این نتیجه رسیدیم که آقا باید عمل بشوند . یعنی هیچ نظر مخالفی نبود غیراز یک نفر و ایشان هم به این علت مخالف بود که می گفت : اگر این کار صورت گیرد و نتیجه خوب نباشد ، با مردم مشکل خواهیم داشت . یعنی این مسأله هم بود . ایشان می گفت که : چندین دکتر که بودیم ، همه بلااستثنا  می گفتند ، باید حضرت امام عمل شوند ، هیچ راه دیگری هم وجود ندارد خود ایشان می گفتند : من موافق این عمل بودم ، چون می دیدیم غیر از عمل جراحی هیچ راه دیگری نیست . اما عملاً می دیدم که دلم نمی آمد . یعنی عواقب کار را که می دیدم ، احتمال اینکه ایشان از زیر عمل بیرون بیایند ، خیلی ضعیف بود . ایشان گفتند : ما رفتیم خدمت آقا . وارد که شدیم ، آقا نشسته بودند . نمی توانستیم حاشیه برویم . در دو سه کلام گفتیم : آقا خلاصه باید عمل شوید . برخلاف آن چیزی که ما همه دکترها تصور می کردیم ، آقا بلافاصله گفتند ، « بسیار خوب ، هیچ مسأله ای ندارد » و بلند شدند ، از در آمدند بیرون .


واقعاً  حالا آدم وقتی برمی گردد و خاطرات را مرور می کند ، متوجه می شود که این اواخر در چهره آقا به راحتی دیده می شد که عزم رفتن دارند . بخصوص بعد ازعمل ، واقعاً چشمهایمان را بسته بودیم . نه من ، بلکه همه نمی خواستیم این واقعیت که هر انسانی رفتنی است و طبیعتاً آقا هم خواهند رفت را باور کنیم . سریع فکرمان را برمی گرداندیم که ابداً اینطور نیست و نخواهد شد . حتی آن لحظه های آخر .


مادرم آن لحظه های آخر ساعت سه بعد از ظهر روز سیزدهم خرداد ماه به من گفتند که : دکترها می گویند : یک درصد دیگر احتمال موفقیت وجود دارد . من گفتم : نه ، این حرفها چیست ؟!


بعدها که روی این نکته فکر می کردم ، می دیدم که ما هیچ نمی خواستیم این واقعیت را قبول کنیم . البته همه همین طور بودند . اما آقا خودشان واقعاً می خواستند بروند .


ماه رمضان که بعضی اوقات برای نماز صبح نزد ایشان می رفتیم ، معمولاً خیلی گریه می کردند . در نماز شبشان همیشه دستمال کاغذی کنارشان بود . اما این ماه رمضان آخر ، ایشان حوله کنار دستشان می گذاشتند ، از بس که در این ماه رمضان گریه می کردند . مرتب ذکر بود . یعنی یک حالت دیگری داشتند . مرتب ذکر می گفتند . من خودم ندیدم اما مادرم تعریف می کنند که یک برگ کاغذ گذاشته بودند جلوشان ، تمام اذکاری که در روز باید می گفتند ، می نوشتند که مثلاً یادشان نرود که بعضی ها را دراین ماه رمضان نگویند ! خیلی عجیب بود . مخصوصاً بعد از عید من یادم هست ، عیدی هم که پیش آقا بودیم ، آقا را برخلاف آن وجهه ای که همیشه داشتند ، می دیدیم . آقا معمولاً در مجالس و میهمانیها که می نشستند ، می خندیدند و بگو و بخندی داشتند .


وجهه عاطفی آقا هم یک بحث دیگری دارد . واقعاً داخل خانواده فرق می کردند با آن حالت رسمی و چشمهای نافذ هنگام حضور در حسینیه ، گویی در خانواده شخص دیگری بودند . به یاد دارم که یک روز ایشان در حسینیه ، صحبت تندی کرده بودند . حالا عین مطالب یادم نیست که چه بود ؛ اما حمله شدیدی کرده بودند به آمریکا و شوروی . الحمدلله ایشان مصلحت گرا نبودند هر چه را حقیقت می دانستند ، می گفتند و همین هم بود که امام شدند . به هر حال یادم هست که آمدند بیرون و شروع کردند قدم زدن . مثلاً در همان لحظه که قدم می زدند ، علی می آمد ، روی سرش دست می کشیدند . ما می رفتیم جلو . عادت داشتند . معمولاً به شوخی به صورت ما می زدند . دستشان را می بردند بالا و ما هم صورتمان را می گرفتیم و دستشان را آرام می گذاشتند روی صورت ما . اصلاً فرق می کردند . نمی دانم این درحسینیه چه برکتی داشت . ایشان آن طرف که می رفتند یک وجهه دیگری داشتند ، رهبر انقلاب می شدند . اینطرف که می آمدند یک فرد کاملاً عادی و البته خدایی که خانواده اش را هم به خاطر خدا دوست دارد . البته آن طرف هم همین بودند . اما آنجا یک عامل دیگر هم اضافه می شد و آن رهبری انقلاب بود و اینطرف یک پدر بزرگی بودند برای خانواده . هر چه بود ، خدا بود ؛ حتی اگر به کسی محبت می کردند یا مثلاً پرخاش می کردند . من خودم اینطور بودم که هر وقت می خواستم ببینم ، امروز که مثلاً فلان مسأله پیش آمده ، درست برخورد کردم یا نه ، مورد رضایت خدا هست یا خیر و یا نامه اعمالمان چه جوری است ؟! می رفتم خدمت آقا ، اگر گرم برخورد می کردند ، معلوم بود وضعمان خوب است . اگر سرد برخورد می کردند ، باید می رفتیم و استغفار می کردیم ، چوم مسأله حل نشده بود .


یا یکروز دیگر من داشتم با ایشان قدم می زدم ، یک بوته گل رزی در باغچه بود . نگاه کردند به این غنچه های گل و گفتند : « می دانی مثلاً این غنچه چند روزه است یا چند روز دیگر باز می شود ؟ » شما نگاه کنید یک فرد با آن همه مشغولیات ، روی چه چیزهای ظریفی دقت دارد . ایشان چون هر روز قدم می زدند و توجه داشتند ، می گفتند : « این گل سه روزه که بازشده یا آن گل دیروز صبح باز شده ، آن گل دیشب بازشده . » تمام این ظرایف یادشان بود . قدم که می زدند ، روی این مسائل دقت داشتند و این چیز عجیبی بود . ما با اینکه هم جوان بودیم و هم باید به این چیزها بیشتر علاقه داشته باشیم ، اینطور نبودیم . مثلاً ایشان می گفتند : این غنچه امروز باز می شود یک نکته ای هم البته به خود من نگفتند -  به مادرم گفته بودند که ایشان نقل می کردند : یک روز حضرت امام رو کردند به من – یعنی مادرم – که : می دانی آن گل ( مادرم می گفتند که یک گل پژمرده ای بوده ) من هستم ، آن گل حسن است ، آن گل تویی ، آن گل احمداست و بعد اشاره کردند به یک غنچه کوچکی که تازه داشت می شکفت ، گفتند : این گل هم علی است . واقعاً آدم بعید می داند که کسی با اینهمه مشغولیات اینگونه ابعاد عاطفی هم در خانواده داشته باشد و این نمی شود مگر اینکه همه اعمال خدایی باشد .


خلاصه ما آن روز به خانه رفتیم . آخر شب بود ، مثلاً یازده شب بود که خوابیدم . فردایش روز اول خرداد بودکه من رفتم مدرسه امتحان داشتم . وقتی برگشتم آقا را برده بودند بیمارستان . در همان روز از ایشان عکس گرفته بودند و مقدمات عمل فراهم شده بود .


آن روز پدر و مادر و علی رفته بودند نزد امام . امام گفته بودند : بیایید آخرین ناهار را با هم بخوریم . برای ایشان مسأله واضح بود ، البته ما نمی خواستیم قبول کنیم . می گفتیم : نه . امام این حرف را می زنند ؛ ولی یقینی نیست ؛ ولو اینکه خانواده ما هم اعتقاد سنگینی به ایشان داشتند . اینطور نبود که بگوییم ایشان فقط به عنوان پدر بزرگ باشد . پدربزرگ بودند . اما واقعاً خانواده آقا ، هم به عنوان مقلد بوند ، هم به عنوان مرید بودند به هر حال گفته بودند بیایید آخرین ناهار را با هم بخوریم یا مثلاً علی را دیده بودند ، در حال دویدن است . گفته بودند : علی بیا با هم آخرین قدممان را هم بزنیم . این کلماتی که ایشان بکار برده بودند ، نشان می داد که مسأله برای خودشان واضح است . ما نمی خواستیم باور کنیم .


قبل از رفتن آقا به بیمارستان ، برای سرکشی به وضع بیمارستان به آنجا سرزدم و سپس به اتفاق دکتر طباطبایی تا پشت در اتاق آقا رفتم . در را باز کردم و رفتم تو . گفتم : آقا دکترها می گویند که بیایید برویم بیمارستان . ایشان بلند شدند و شروع کردند به نصیحت . انگار به شخص مادرم قبلاً نصیحت کرده بودند .


اینجا من باید یک مطلبی را که شایع شده ، تکذیب کنم و آن اینکه نقل کرده اند که امام در لحظات آخر یعنی همان لحظات قبل از عمل همه را جمع کردند و نصیحت کردند . اینطور نبود من گفتم که : آقا بلند شوید که دکترها می گویند ، بیایید برویم بیمارستان . ایشان هم بلند شدند و درهمان حالی که جلیقه می پوشیدند ، یک هفت ، هشت تا نصیحت به ما کردند . نصیحتهای همیشگی که حالا بعداً نقل می کنم . اینها را دوباره تکرار کردند ؛ ولی معمولاً آقا نصیحت که می کردند آن حالت تربیتی را هم در نظر داشتند . با روی باز بودند و می خندیدند . از راهی می گفتند که حسابی هم اثر می کرد . اما این دفعه برخلاف دفعات گذشته اصلاً در چهره شان خنده نبود . در این جریان مادرم چیزی را از آقا نقل می کنند که : من گفتم :  آقا شما دیگر چرا ناراحتید و مسأله چیست ؟ آقا گفتند که شما نمی دانید تمام نفسهای ما سیّئات بود . گفتم : آقا شما که دیگر نباید اینطور باشد . شما یک انقلابی کردید که انقلاب خدایی بود . گفتند : شما نمی دانید وفتی که حضرت سجاد می گوید : تمام حسنات من سیّئه است ، آن وقت تکلیف من روشن است .


در هر صورت ، من آمدم خدمتشان و ایشان راه افتادند ، آمدند دم در . گفتند : جلیقه ام را نپوشیدم یا قبایم را نپوشیدم . دم در که ایستاده بودند ، آمدند برگردند داخل ، من احساس کردم  نگاه آقا به خانه ، نگاه خداحافظی است . یا مثلاً معمولاً کلید اتاقشان دست خودشان بود ، آن روز کلید را دادند دست خانم . گفتند : کلید دست شما باشد . خانم گفتند : نه ، پیش خودتان باشد . گفتند : نه ، یک چیزی را می دانم که شما نمی دانید پیش شما باشد .


خانم امام رو کردند به آقا و گفتند که : ما که دعا بلد نبستیم ، شما هر چه می دانید ، خودتان بخوانید و به خودتان بدمید . یعنی همان اعتقاد قدیمی که داشتند . آقا دوباره گفتند : نخیر ، من چیزی می دانم که شما نمی دانید . از در آمدند بیرو . من بودم و آقای دکتر طباطبایی که بعداً حاج عیسی هم رسید . آقا متوالیاً برمی گشتند ، دو سه بار گفتند : خانم شما نیایید ، خانم شما نیایید ، تا دمِ پله . ولی خانم آمدند .


آقا دوباره سرپله برگشتند و به خانم گفتند : « خانم شما برگردید ، خانم خداحافظ » . دائم برمی گشتند می گفتند : « خانم خداحافظ ، شما بروید » دوباره خانم هم ایستاده بودند ، باز می گفتند « خانم شما بروید » شاید سه چهار بار گفتند : خانم شما بروید بعد از پله ها آمدند پایین . علی دوید ، جلو آقا . آقا انگار به علی گفتند که علی شما دکترشدی و چطوری ؟ و ..... دایی ( دکتر طباطبایی ) گفتند که : علی خیلی قدر خودت را بدان . آقا به کسی بگویند دکتر ، دیگر دکتریش حتمی است . یعنی دیگر درس هم لازم نیست بخواند ! بعد آقا گفتند : » نخیر ، ایشان نمی خوهد دکتر بشود ، می رود که ملا شود . « ایشان دوباره رو کرد به امام و گفت : پس آقا علم الادیان و علم الابدان چیست ؟  آقا گفتند : « ایشان می رود دنبال علم الادیان . » خلاصه از راه پله آمدند پایین . ما هم پشت سرشان بودیم . پدرم مقابل در بیمارستان ایستاده بود ، دکترها ، آقای دکتر عارفی و .... آمدند جلو ، من کنار کشیدم . از پشت سر می آمدم و فقط نگاه می کردم . یعنی حدود سه چهار پله عقب بودم . این صحنه 30 ثانیه قبل از فیلمی است که در تلویزیون آقا را از پشت سرنشان می دهد که دارند می روند داخل بیمارستان .


وقتی که اینها جلوی در بیمارستان رسیدند و پدرم ایستاده بود ، یک صحنه بسیار عاطفی بود . همان موقع که امام داشتند ، می رفتند ، ناگهان دست انداختند به گردن بابا و او را بوسیدند . بعد سر را انداختند پایین و رفتند . داخل بیمارستان ، آن لحظه واقعاً یک لحظه خاصی بود . یعنی همه ناگهان بهتشان زد . چون شنیدیم که می گویند هرچه سن پسر بالاتر می رود ، پدر به گونه دیگری به او می نگرد . در ماجرای حضرت علی اکبر هم حالات امام حسین ( ع ) را ذکر می کنند . آنجا من احساس کردم که آقا دیگر می دانسته اند که کار تمام است و ایشان رفتنی است . آن لحظه عطوفت پدری برسایر مسائل و حجبی که از دکترها داشتند غلبه کرد .


بعد ایشان رفتند داخل و بستری شدند . حدود 10- 5/10 شب بود که من آمدم منزل . فردایش قرار بود آقا عمل شوند . نماز شب آقا هم همان شب بود که ما از دستمان رفت و بعداً فیلمش را دیدیم . واقعاً هم حیف بود چون می خواستیم نماز شب آخر آقا را ببینیم و این نماز یکی از آخرین نماز شبهای آقا بود . صبح روز عمل یکی از دوستان مرا بیدار کرد و من به بیمارستان رفتم . هیچ کسی از آقایان نیامده بود . رفتیم در اتاقی که تلویزیون مدار بسته بود ، دیدم که آقا خوابیده اند ، البته به هوش بودند . هنوز بیهوش نشده بودند . دکترها داشتند آنجا کار می کردند . ما هم دائم به داخل می رفتیم و بیرون می آمدیم و خلاصه همانجا سرگردان بودیم تا اینکه آقایان آمدند . قیافه ها را به خوبی به یاد دارم . آقای هاشمی از در آمد داخل و رفت نشست و شروع کرد به زار زار گریه کردن ، بعد آقای اردبیلی آمد . همین که در را باز کرد ، روی صورت آقا مدار بسته بود ، زد به گریه ، یک گریه خیلی بلندی . بعد آقای میرحسین موسوی آمد ، همین طور ، آقای خامنه ای آمدند ، همین طور آقای خامنه ای هم نفر آخر بودند . چون کمی مسیرشان دورتر بود ، آخر رسیدند یا یکی مانده به آخر . همه مدتی می نشستند ، می رفتند بیرون و باز برمی گشتند ؛ چون عمل حدود دو ساعت طول کشید . ولی یادم است که آقای هاشمی از اول تاآخر نشستند و این برای من خیلی تعجب آور بود . 8 تا دوربین بود که یکی یکی می آوردند روی ضبط . فیلم آقای هاشمی هم هست . ایشان مرتب نشسته بود . من آمدم بیرون . عمه ( فهیمه خانم ) مرا دید گفت : جریان چگونه است ؟ گفتم : می توانید بروید از پشت دیوار بیمارستان یک شیشه دارد ، بنشینید و نگاه کنید . من فکر نمی کردم بتوانند بیایند داخل . گفت : نه ، می آییم تو . سر را انداخت زیر و آمد نشست . همان موجب شد پای خانمها به آنجا باز شد . یعنی آمد و به دیگران هم گفت : بیایید . خانم امام آمدند ، عمه ( صدیقه خانم ) هم آمدند ، خانم بروجردی هم آمدند . غیر از این سه نفر ، کس دیگری داخل نیامد . همه همان بیرون می ایستادند .


بعد از مدتی خانم امام بلند شدند و رفتند . خانم بروجردی مرتب نشسته بود . تقریباً همه گریه می کردند ، حالت بهت و وحشت بود و ترسی هم که از عمل داشتند ، راستی راستی بجا بود . یعنی هیچ کس نمی دانست تا ده دقیقه دیگر یا بیست دقیقه دیگر چه می شود ! ما هم اینطرف و آنطرف می رفتیم ، نماز می خواندیم و .... بالاخره حضور دائم داشتیم . در همین حالات بود که تدریجاً عمل تمام شد و آقا را آوردند بیرون . آقای دکتر فاضل مسئول جراحی و آقای دکتر الیاسی مسئول بیهوشی بود . یکی دو نفر دیگر هم بودند تعدادی دکترهای قلب هم در اتاق حاضر بودند تا اگر احیاناً یکدفعه لازم بود ، سریع اقدام کنند .


تختی که آقا روی آن بود ، چرخدار بود . وقتی امام از اتاق عمل بیرون آمد ، آقایان هم ایستاده بودند . آقایان دفتر یعنی آقایان امام جمارانی ، توسلی و صانعی هم بودند و ما هم ایستاده بودیم . بعد از عمل یادم هست که کسی که از همه بیشتر خوشحالی می کرد آقای خامنه ای بود . چرا که عمل به ظاهر موفقیت آمیز بود و همه فکر می کردیم که خطر برطرف شده است . هیجان وافری بر همه حاکم بود و آقای خامنه ای بیشتر از دیگران . بابام می گفتند که :‌ایشان همیشه به آقا می گفت : آقا خدا ما را قبل از شما از این دنیا ببرد .


یک حالتی که تا شما در چنین حالتی نباشید ، نمی توانید تصور کنید ، مگر اینکه قدرت تصور بالایی داشته باشید . همه گلوها را از شدت خوشحالی بغض گرفته بود . هیچ کس گریه نمی کرد . آدم یک وقتی از شدت خوشحالی گریه می کند ، یک وقتی آنقدر هیجان بالاست که گریه هم نمی توان کرد . همه در یک چنین حالتی بودند . همین طور همدیگر را می بوسیدند .


 


ماخذ: کتاب فصل صبر،‌ انتشارت موسسه تنظیم و نشر امام خمینی(س)

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

 

_ ایران در به در شده، بسیجی بی‌پدر شده.
_ امام رفت.
_ آقا حالا چی می‌شود؟ کسی می‌آید رو کار؟ نظام چی می‌شود؟
_ خدا بزرگ است. این انقلاب نمی‌خورد زمین.
_ خدا خودش نگه دارد.
_ هیچ کس نمی‌تواند جای امام را بگیرد.
_ ما هر چه داشتیم، از امام داشتیم.
_ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خمینی بت‌شکن پیش خداست امروز،
مهدی صاحب‌زمان صاحب عزاست امروز.
_ آقا کوچولو، بابا مامانت کجا هستند؟ برو دستشان را بگیر.
_ بابام شهید شده آقا! من خودم بزرگم.
_ خمینی من سه تا پسر داده بودم برایت. حالا کجا رفتی؟ خمینی من را هم با خودت ببر.
_ بی‌پدر شدیم. من بابام پانزده خردادی بود. الان 68 آن موقع 42 بوده. 25 سال. من هم 25 سالم است. من بابام را ندیده بودم. مردم! تو این مدت من به همه می‌گفتم، من بابا دارم. حالا بابای من هم مرده، دوباره مرده!
_ آی آقا موا...
حرفش را خورد. پای مصنوعی جانبازی جدا شده بود. جوانی کمک کرد تا از میان جمعیت پار را بردارد.
_ آقا این اطراف، دور همین بهشت زهرا که آقا را خاک می‌کنند، الان آدم بیاید زمین بخرد. بعداً کافه بزند و رستوران و چه می‌دانم... بازار، اینجا زیارتی می‌شود عزیز دلم. این جا گنبد و بارگاه درست می‌کنند. حالا ببین. همین زمین‌های شخم خورده، حالا می‌شود خدا تومن. کسی که در کنارش بود حتی سری هم تکان نداد.
_ یک دقیقه بایست، بگذار من این را بکشم کنار. د بابا صبر کن. مذهب داشته باش. غش کرده. بایست!
_ ای امام. من نمی‌گذارم خاکت کنند. امام نمرده. امام نمی‌میرد بی‌ناموس‌ها! از دهان جوان غش کرده کف می‌ریخت.
_ یا ایتها‌النفس المطمئنه. ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ...
لند کروز سپاه که از بلندگویش صدای قرآن می‌آمد، به سختی عبور کرد.
_ خودت گذاشتی رفتی، نگفتی چه به سر ما می‌آید؟
_ نترس برادر، هستند. این انقلاب مال اسلام است. خود خدا نگهش می‌دارد. مگر می‌شود خون این همه شهید از بین برود؟
_ خدا خودش نگه دارد.
_ بی‌بی‌سی امروز صبح گفت تو ایران جنگ قدرت است. تو جماران جنگ است الان.
_ بی‌بی‌سی غلط کرد با تو! کدام جنگ؟ قدرت چیست دیگر؟ این همه آدم این جاست. جنگ اگر بشود، به اسم علی قسم، جرشان می‌دهم. اصلاً کی با کی جنگ می‌کند؟
_ نه بابا، جنگ که نه. از قبل فکرها شده بوده. ببین اصلاً انگاری‌ جای دفن هم مشخص شده بود. الان رهبر تعیین کردند. آقای خامنه‌ای مثل شیر ایستاده.
_ حالا می‌بینیم!
_ بایست ببین.
_ حالا اما مرا چه جوری می‌آورند؟
_ یک ماشین‌هایی بود تو مصلا، کامیون مانند. با آن می‌آورند جنازه را.
_ از کجا رد می‌شود؟ دو تا راه که بیشتر نیست، هر دو تاش ...
_ نه آقا با هلی‌کوپتر می‌آورند.
_ پس تشییع چی می‌شود؟ بالاخره سنت است، مستحب است.
_ پس این همه آدم آمدند تشییع عمه من؟ ثوابش می‌‌رسد به آقا.
_ اصلاً نمی‌شود تشییع کرد.

 

رضا امیرخانی

نویسنده: صدر - شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠

 

 

امام باقر(ع) شکافنده علوم و آداب زندگی بود. در این مختصر تنها به پنج درس آموزنده اکتفا کرده ایم.

 

1 - امام جعفر صادق علیه السلام حکایت نماید:

روزى پدرم - امام محمّد باقر علیه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى کردن ، که نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .

با این که مى دانم شایسته آن محبّت ها نیستند؛ بلکه دیگرى شایسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .

این برخورد یکسان من با آن ها به خاطر آن است که آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.

و خداوند حکیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان کرده است تا آن که حسادت و کینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.(1)

2 - همچنین حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر علیه السلام آمد، پدرم از او سؤال نمود: آیا ازدواج کرده اى؟

آن شخص گفت : خیر.

پدرم فرمود: من دنیا و آنچه را که در آن است ، دوست ندارم اگر یک شب را بدون همسر باشم ؛ بدان که عظمت و فضیلت آن به قدرى است که دو رکعت نماز شخص متأهّل افضل است از یک شبانه روز عبادت و روزه یک فرد مجرّد.

و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دینار به آن شخص داد و فرمود: با این پول ازدواج نما و توجّه داشته باش که رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: همسرى انتخاب کنید که هم شأن خودتان باشد که در توسعه روزى مفید مى باشد.(2)

3 - روزى برادر امام محمّد باقر علیه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همین که نشستند، امام علیه السلام فرمود: براى هر چیزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چیده شد.

یکى از افراد گفت : یا ابن رسول اللّه ! براى این سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟

حضرت فرمود: بلى .

افراد سؤال کردند: آن چیست ؟

حضرت فرمود: آن که هنگام شروع (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع کنند (الحمدللّه) بگوئى ؛ و دیگر آن که هرکس از آنچه جلویش نهاده اند استفاده کند و چشم به جلوى دیگران نیندازد.(3)

4 - یکى از اصحاب امام محمّد باقر علیه السلام که در کوفه ، مکتبِ قرآن داشت و زنان را نیز آموزش مى داد، روزى با یکى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى کرد.

پس از گذشت چند روزى از این جریان ، در مدینه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.

و چون وارد منزل حضرت گردید، امام علیه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر که در خلوت مرتکب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟

آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سکوت ، با دست هایش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نکن و از کردار خویش توبه نما.(4)

5 - امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، که مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشکلات و سختى هایى را تحمّل مى کنم که از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.

و سپس حضرت فرمود: هر که در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل کند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، که در رکاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.(5)

پی نوشت ها:
1- مستدرک الوسائل : ج 15، ص 171، تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 166.

2- -عوالى اللئالى : ج 3، ص 282، ح 6.

3- محاسن برقى : ص 431، ح 255.

4- خرایج راوندى : ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال : ص 173، ح 295.

5- ثواب الا عمال : ص 235، ح 1.

منبع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠



http://dc367.4shared.com/img/C7riyUiD/s7/0.4246899252365087/rsq68662otvf8ur9bi6o.jpg


گوشه هایی از این سخنرانی :


آیت الله بهجت : ای کاش مینشستیم و درباره ی اینکه حضرت غایب (عج) چه وقتی ظهور میکند با هم گفتگو میکردیم تا لا اقل از منتظرین ظهور باشیم !


یک منتظر ، ظهور را نزدیک میداند . . آن کسی که ظهور را نزدیک نمیداند منتظر نیست !

اگر به ما بگویند ظهور بسیار نزدیک است، روحیه ما متحول می‌شود و ارتباط عمیق‌تری با امام زمان(ع) ایجاد خواهیم کرد .


امام فرمودند : جنبشی که از طرف  مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و ظالمان شروع شده و در حال گسترش است امید بخش آتیه روشن است و وعده ی خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک تر می نماید . . .پناهیان : یعنی انقلاب های منطقه را امام (ره) به ظهور حضرت (عج) ربط میدهند .


اخیرا مقاله مینویسند که چرا اوضاع منطقه را ربط میدهند به ظهور ؟ . . چرا اینجوری مینویسند . . یه کم به بزرگتر ها نگاه کنند . . اخیرا یک بابی شده انکار کردن نزدیک بودن ظهور !


برخی ها انکار میکنند ظهور نزدیک باشد . . انکار میکنند انقلاب ما ربطی داشته باشه با ظهور . . انکار میکنند انقلاب های منطقه ربطی داشته با ظهور . . امام فرمودند :مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است . .  گویی جهان مهیا میشود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و مستضعفان جهان !


امام فرمودند : از خدا بعید نیست که دهر را در ساعتی بگنجاند و جهان را به مستضعفان ، این وارثان ارض بسپارد . . .


دعای آخر مجلس هم که دل را پرواز میداد تا جانب مولای عاشقان : خداوندا  دست مجروح رهبر عزیز انقلابمون رو هر چه سریعتر به دستان مهدی فاطمه متصل بفرما !


برای دانلود این سخنرانی از لینک زیر استفاده نمایید.



لینک دانلود :


panahian.jpg

سخنرانی دعای ندبه6/3/90
حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علیرضا پناهیان

پسوند فایل : wma   -  حجم فایل : 8.9 مگا بایت   -  مدت زمان : 61 دقیقه

نویسنده: صدر - پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠

وقتی می روی بازار خرید، دنبالت می آیند: "خانوم! جوراب می خوای؟" یکی دیگر می آید: "خانوم روسری می خوای؟"
در اتوبوس که می نشینی می آیند سراغت: "آقا! کیک می خوای؟" یکی دیگر:"خانوم! فال می خری؟..."
خدا به داد آدم برسد وقتی که سوار مترو می شود، دست فروش ها از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در دست دارند و با صدای بلند تبلیغ می کنند برای فروش اجناسشان.


***

داشتم به دوستم می گفتم به نظر من خرید کردن از این دست فروش ها درست نیست، چون....

دوستم با من مخالفت می کرد... خلاصه هرچه بحث کردیم به نتیجه نرسیدیم، آخر سر تصمیم گرفتیم هرکس با دفتر مرجع تقلیدش تماس بگیرد و طبق فتوای او عمل کند.

این هم نتیجه ی تماس های ما:

آیه الله بهجت: اشکال ندارد

آیه الله خامنه ای: دست فروشی غیر قانونی است و کار غیرقانونی، غیر شرعی است. اگر می دانید که ارگانی با دست فروش ها برخورد می کند و جلوی فعالیت آن ها را می گیرد، خرید از آن ها غیر شرعی است.

آیه الله سیستانی: اشکال ندارد.

آیه الله صافی گلپایگانی: مشکل ندارد.

آیه الله فاضل لنکرانی: مشکل ندارد.

آیه الله مکارم: اگر اجناس غیر متعارف نباشند، اشکالی ندارد.

آیه الله  نوری همدانی: شرعی است.

آیه الله وحید خراسانی: مشکلی ندارد.

منبع:http://mastoor.ir/content/view/2256/2/

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠
وقتی سرتیپ شروع به صحبت کرد، فکر کردم رییس جمهور او را می‌بخشد اما تا صحبت‌هایش تمام شد، رییس جمهور کفش خود را درآورد و به طرف او پرتاب کرد. کفش او میان صف افسران رفت.

 پس از آزاد سازی خرمشهر از اشغال ارتش بعث عراق ، صدام تا چندین روز آشکارا این شکست را کتمان می کرد و با حرکاتی نمایشی سعی داشت فشارهای ناشی از این فضاحت را کاهش داده و از هزینه های آن بکاهد. یکی از این حرکات عجیب ، اعطای مدال شجاعت به افسران شکست خورده در خرمشهر بود که از طریق رسانه های گروهی پوشش وسیعی نیز داده شد. اما از ماجراهای پشت پرده ی این نمایش تبلیغاتی کسی خبر نداشت تا این که یکی از افسران حاظر در آن مراسم به ایران پناهنده شد و حقایقی شنیدنی را از آن مراسم کذایی افشا نمود. کامل جابر در خاطرات خود گفت:

هنگام توزیع نشان شجاعت، صدام گفت: من از مقاومت شما در خرمشهر راضی نیستم. این نشان‌ها برای سرپوش گذاشتن به تلفات ما در مقابل افکار عمومی است. کاش کشته می شدید و عقب‌نشینی نمی‌کردید.

او خشمگین به ما نگاه کرد. بعد به طرف‌مان تف انداخت و گفت: چهره ما و چهره تاریخ را سیاه کردید. چرا از سلاح‌های شیمیایی استفاده نکردید؟ من آرام نمی‌شوم تا روزی که سرهای شما را زیر چرخ تانک‌ها ببینم.

صدام حرف‌های زیادی زد که همه آن ها را نمی‌توانم بازگو کنم . در این هنگام به سنگدلی صدام پی بردم. شاید در آن زمان خواست خدا همراه ما بود که توانستیم از چنگ صدام نجات پیدا کنیم، چرا که او به حدی ناراحت و عصبی بود که لیوان آبی که در دستش بود روی زمین کوبید و ذرات خرد شده لیوان را به سمت ما پاشید.سپس یکی از لیوان‌های مقابل خود را روی میز کوبید که خرده‌های آن در سالن پخش شد. بعد فریاد زد: « ای وای خرمشهر از دست رفت. دیگر چطور می‌توانیم آن را پس بگیریم؟»

در این موقع سرتیپ ستاد ساج الدلیمی برخاست و گفت: ببخشید قربان... صدام خشمگین به اونگاه کرد و گفت: خفه شو احمق ترسو. همه‌تان ترسویید و باید اعدام شوید.
من خود را برای مرگ آماده کردم و در دل گفتم ای کامل، ای پسر جابر. امشب خواهی مرد و جسدت هم گم وگور خواهد شد. صدام فریاد زد: چرا به آن ها شیمیایی نزدید؟ یکی از افسران گفت: قربان در این صورت سلاح شیمیایی بر سربازان خودمان هم اثر می کرد، چون ما نزدیک دشمن بودیم. صدام فریاد زد: به درک! آیا خرمشهر مهم‌تر بود یا جان سربازان. ای مردک پست.

او یکسره دشنام می‌داد. آن قدر که به این نتیجه رسیدم این مرد بویی از آدمیت نبرده است. وقتی سرتیپ ستاد نیبل‌الربیعی شروع به صحبت کرد، فکر کردم صدام او را می‌بخشد اما تا صحبت‌های او تمام شد، صدام کفش خود را درآورد و به طرف او پرتاب کرد. کفش او میان صف افسران رفت. محافظان بعدا کفش را به صدام برگرداندند.
او در پایان سخنانش گفت: من درمقابل خود مرد نمی‌بینم. به خدا قسم که همه‌تان از زن کمترید.زن‌های عراقی از شما برترند. و در آخر باز به صورت ما تف انداخت و رفت. محافظانش شروع کردند ما را با چوب زدن. این در حالی بود که افسران عالی‌رتبه گریه می‌کردند و می‌گفتند: زنده باد صدام.
بعد از پایان جلسه محافظین صدام ما را ترسو خواندند و به ما دشنام دادند. با خود گفتم ترسو کسی است که از میدان نبرد فرار کند، شما ترسویید که در هیچ نبردی شرکت نکرده‌اید.

منبع: مشرق

نویسنده: صدر - سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

به گزارش مهر، بدنبال تهیه گزارش از بازار مواد غذایی خارجی در بازار ایران علی رغم تولیدات مشابه و با کیفیت داخلی و تعدد دلالان و قاچاقچیان در این بخش در خبرگزاری مهر به موارد تعجب برانگیزی همچون فروش کنسرو خرچنگ و برخی از آبزیان سخت پوست دیگر در بازار برخورد شد.

گویا چند سالی است که توزیع و فروش گوشت خرچنگ و برخی از آبزیان سخت پوست دیگر در بازار و فروشگاههای کشور معمول و رایج شده است و به راحتی در ویترین آنها دیده می شود.

همچنین فروش مواد غذایی آماده همچون "سوپ گوشت" یا سایر مواد غذایی همراه با فراوردهای گوشتی خارجی چندی است که متداول شده بدون اینکه مشخص باشد که گوشتهای مصرفی ذبح اسلامی شده اند یا نه و آیا استفاده از چنین مواد غذایی حلال است یا حرام؟

مدیر کل امور دستگاههای اقتصادی و پیشگیری ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز با بیان اینکه به تازگی در برخی از بازارهای کشور کنسرو خرچنگ دیده شده است،گفت: یکی از مواردی که در قاچاق کالا بسیار موثر است حلال یا حرام بودن مواد غذایی است اما با این حال در دو سال قبل چند مورد فروشگاه در رشت دیده شد که کنسرو خوک می فروختند که آنها را تعطیل کردیم.

عباس نخعی افزود: هم اکنون موضوع کنسرو خرچنگ که حرام است، وجود دارد که میزان آن بالا نیست اما با این حال تذکر جدی برای جمع آوری آن داده ایم و سازمانهای بازرگانی و کمیسیون های استانی را در جریان گذاشته ایم که با این مورد برخورد جدی داشته باشند.

فروش گسترده چنین مواد غذایی در بازار و فروشگاههای کشور در حالی است که تعداد زیادی از خریداران این مواد غذایی از حرام بودن آن آگاهی ندارند و تعدادی دیگر نیز شبهه دارند اما با اصرار فروشندگان، اقدام به خرید می کنند؛ جالب تر اینکه بسیاری از این فروشندگان خود نسبت به حرام بودن این مواد غذایی نا آگاهند یا اگر می دانند برای فروش بالاتر این موضوع را ندیده می گیرند؛ از سویی سازمانها و وزارتخانه های مربوطه نیز اقدام لازم را نسبت به جمع آوری چنین محصولاتی ندارند.

با گسترده شدن توزیع و فروش خرچنگ، لابستر، سایر سخت پوستان آبزی و مواد غذایی خارجی که دارای فراوردهای گوشتی هستند، بسیاری از مراجع نسبت به این موضوع روز که مردم با آن درگیر هستند، واکنش نشان دادند.

مقام معظم رهبری درباره خوردن گوشت خرچنگ به صراحت عنوان کرده اند که "حرام است".

آیت الله فاضل لنکرانی نیز خوردن گوشت خرچنگ را حرام عنوان کرده اند.

آیت الله سیستانی در این باره گفته اند:"خوردن آنها حرام است ولی خرید و فروش چون منفعتی غیر از خوردن دارد اشکال ندارد."

آیت الله صافی گلپایگانی نیز عنوان کرده اند که " گوشت خرچنگ حرام است و فروختن آن نیز برای خوردن جایز نیست؛ بلی چنانچه منافع محلله( حلال) داشته باشد از قبیل خوراک صیور و غیره فروختن آن برای این جهت اشکال ندارد."

آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به این استفتاء که "آیا خوردن گوشت خرچنگ حلال است؟" این گوشت را حرام توصیف کرده اند.

همچنین آیت الله مجتبی تهرانی نیز خوردن گوشت خرچنگ را حرام عنوان کرده اند.

به هر حال با توجه به فروش گسترده گوشت خرچنگ و سایر آبزیان همچون لابستر و ناآگاهی مردم نسبت به آن توقع می رود که وزارت بازرگانی و سایر سازمانهای مربوطه نسبت به جمع آوری این مواد غذایی حرام در بازار همت بیشتری داشته باشند.

نویسنده: صدر - سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کیهان به مناسبت سالروز رحلت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت فومنی، از مراجع عظام تقلید، گفت وگویی را با آیت الله محمدتقی مصباح یزدی درباره مقام و منزلت آن عارف واصل و خاطراتشان از دوران تلمذ در محضر ایشان، منتشر کرده است.
متن این گفت وگو بدین شرح است:


اجازه بدهید سؤال را از اینجا مطرح کنیم که اولین باری که نام مبارک حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) به گوش مبارکتان خورد و اولین باری که آن چهره ملکوتی را شما نگاه کردید و دیدید به یاد دارید چه سالی بود، چه تاریخی بود ،در چه مکانی بود؟ اگر از این زاویه وارد زندگی این مرد ملکوتی بشوید خیلی ممنون می شویم.

بنده در سال 1332 در مدرسه حجتیه حجره ای داشتم و مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) مجاور مدرسه حجتیه منزلی داشتند و بطور طبیعی هر روز چند مرتبه ایشان را ما در رفت و آمد زیارت می کردیم، مخصوصاً صبح ها که مشرّف می شدند حرم، گاهی ما هم توفیق داشتیم در بین راه، برگشتن و در حرم زیارت می کردیم یک قیافه نورانی ملکوتی و یک احساس هم علاقه قلبی و هم احساس کوچکی در مقابل عظمت آن روحی که در آن بدن تجلّی داشت داشتیم منتها مبهم، هم به یک سلام و علیکی که در بین راه می کردیم و اظهار ارادت و ایشان هم یک بزرگواری می فرمود.
بعدها از دوستان درباره ایشان چیزهایی شنیدیم که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ مسائل معنوی و اخلاقی ایشان امتیازات زیادی دارند و ما هم به طور اجمال به گوشمان می خورد گاهی و تا اینکه این شنیده ها هم باعث این شد که بیشتر علاقه مند بشویم که به نحوی از حضور ایشان استفاده کنیم اگر لایق باشیم.
بعدش یکی دو سال بعد بود همان منزل ایشان منتقل شد به گذر عابدین، اینجا یک منزلی اجاره کرده بودند دو تا اتاقی داشت و آقا زاده هایشان هم هنوز کوچک بودند، بله جالب بود که یک اتاق نسبتاً بزرگی بود وسطش پرده ای کشیده بودند، ما که گاهی اجازه می گرفتیم برویم خدمتشان شرفیاب بشویم ما یک طرف پرده می نشستیم آن طرف پرده خودشان و خانواده شان، یعنی در واقع یک اتاق بود که ایشان در آن زندگی می کردند ،هم اتاق زندگی شان با همسر و بچه هایشان بود و یک طرفش هم اتاق پذیرایی شان بود. از آن دوران چیزی که من بخصوص توجهم را جلب می کرد یعنی سؤالی برایم ایجاد می کرد و جوابش را بلد نبودم ایشان خیلی ذکر یا ستّار زیاد می گفتند و این سؤال برای من بود که آخر این همه اسماء الهی چطور ایشان این اسم را زیاد به کار می برد.
بعدها یک جوابی حدس زدم ولی هیچ وقت نه جرأت می کردم و نه ابهت ایشان اجازه می داد مثلاً غیر از موقع درس کم اتفاق می افتاد ما جرأت به خودمان بدهیم که چیزی سؤال کنیم. بعدها همچنین به ذهنم آمد یک قرائنی هم بود که ایشان از اینکه اطلاع داشته باشند از اطراف و محیط و اینها خسته می شوند، چون چیزهایی را می دیدند که ماها نمی دیدیم، چیزهایی را می شنیدند که ماها نمی شنیدیم و برای اینکه هم این ارتباطات قطع بشود و کمتر توجه به اینها جلب بشود یا ستّار می گفتند که خدای متعال اینها را پرده ای بیندازد و نبینند.
یک چنین جوابی بعدها برای این سؤال پیدا کردیم ولی هیچ وقت من نپرسیدم و سال ها همین حالت محفوظ بود یعنی ذکر یا ستّار را ایشان زیاد می گفتند. معمولاً ایشان روزهای تعطیلی یک ساعتی را اجازه می فرمودند روزهای پنجشنبه غالباً می رفتیم آنجا می نشستیم و ایشان هرچه صلاح می دانستند می گفتند، غالباً هم یا یک حدیثی می خواندند یا یک داستانی نقل می کردند، داستانی که نکته آموزنده ای داشته باشد به اندازه فهم ما بچه گانه، بیشتر از این ما لیاقت نداشتیم، قصه ای می گفتند داستانی از یک استادی یا عالمی، تا اینکه علاقه مند شدیم از معلومات فقهی ایشان هم استفاده کنیم ،چند نفر بودیم از دوستان که غالباً یک نوع عطش معنوی در ما مشترک بود.
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم.
گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد.
 

شما که در درس فقه این مرد ملکوتی بودید به نظرتان آیا بعد عرفانی ایشان بعد فقهی ایشان را تحت الشعاع قرار نداده بود؟ اگر نظر خاصی در رابطه با درس فقه ایشان دارید بفرمایید.

من باید عرض بکنم که ایشان احتراز داشتند از اینکه به عنوان غیر از فقاهت اصلاً شناخته بشوند و در مسائل علمی عرفانی و بحثهای نظری و اینها که هیچ اصلاً اظهاری نمی کردند. مطلبی هم که دلالت داشته باشد بر اینکه خود ایشان یک کمال معنوی دارند چیزی می دانند کشف می کنند از گذشته از حال از آینده، جدّاً خودداری می کردند و کتمان می کردند. آن سال هایی که آن وقت ها ما خدمتشان می رسیدیم کاملاً محسوس بود که ایشان سعی دارند هیچ امر غیر عادی که از همه علما انتظار می رود از ایشان انتظار نرود و ایشان به عنوان دیگری شناخته نشوند.
هیچ امری که دلالت داشته باشد بر یک جهت غیرعادی برای ایشان، ابراز نمی کردند، خیلی اشارات بعیدی از کلام هایشان می شد استفاده کرد. یک چیزهایی ما خودمان حدس می زدیم اما هیچ ابرازی از طرف خود ایشان نمی شد.
مطالبی هم اگر احیاناً به عنوان مطالب اخلاقی می فرمودند خیلی مطالبی بود که ظاهرش مثلاً یک آیه ای می خواندند، روایتی یا حدیثی یا داستانی نقل می کردند در همین حدّ، بعد طوری برخورد می کردند با ما که اصلاً ما جرأت نمی کردیم، حالا شاید هم از بی لیاقتی بنده بود مثلاً یک سؤال به قول شما عرفانی از ایشان بکنیم و اگر هم اتفاقاً یک وقتی فرصتی می شد یک چیزی عرض می کردیم ایشان یک جوری جواب می دادند که کأنّه یک کلیاتی بیان می کردند تا معلوم نشود که با خود ایشان ارتباط دارد، ولی ما درباره چیزهایی که شنیده بودیم از دوستانی که در نجف داشتند و بزرگان دیگر، قلباً می دانستیم که ایشان مقاماتی دارند اما از خود ایشان هیچ چیزی شاهد نداشتیم و این جریان بود تا این سال های اخیر یک چیزهایی از ایشان ظاهر شد گویا مأموریتی داشتند که اظهار کنند والا در آن سال های قبلی که مربوط به بیش از پنجاه سال قبل است هیچ اظهاری نمی کردند و ابا داشتند از اینکه عنوان دیگری غیر از فقیه به ایشان اطلاق بشود.
بله این جریان ادامه داشت تا ما یک درس فقهی شروعی کردیم و عرض کردم کتاب طهارت را ما در طول چند سال خدمت ایشان خواندیم، یک تحولاتی بعدها در زندگی شان پیدا شد و از آن خانه منتقل شدند به یک خانه ای در طرف های خیابان آذر و بازار آنجا و بعد از آن ایشان دعوت شدند برای ... بعد منزلشان همین منزلی که تا اواخر بودند اینجا را خریدند و منزل خیلی کوچک و محقّری بود و ما درسمان را در این منزل برگزار کردیم یعنی خود ایشان اجازه فرمودند و برای درس می رفتیم منزلشان.
همچنین اجازه می گرفتیم برای نماز مغرب و عشاء و ما در همان جا می ماندیم و به ایشان اقتدا می کردیم. بعدها فرمودند که شاید عین عبارتشان یادم نیست اشاره ای کردند که یک مسجدی اینجا بناست مثلاً ما در آن نماز بخوانیم و دیگر در منزل نیایید. معنی اش این بود که ایشان امامت مسجد فاطمیه را قبول فرمودند بعد از فوت مرحوم آقاشیخ عبدالنبی اراکی(رض) ودیگر تقریباً برنامه ثابتی شد که درس ما در منزلشان بود و برای نماز هم می رفتیم مسجد فاطمیه.
 

چند سال پیش در یکی از فرمایشاتتان فرموده بودید که آن روزها در بین درس حضرت آیت الله بهجت به بعضی از حکایات یا بعضی از مطالبی در خصوص امامت اشاره ای داشتند که ما امروز فهمیدیم که چگونه به درد می خورد، به نظر حضرتعالی در این وضعیتی که چند سال شاید دو دهه ما درگیرش بودیم حضرتعالی بعنوان طلایه دار این حرکت حرکت می کردید نقش آن نکاتی را که ایشان در آن مقطع مطرح می کردند چگونه می بینید ؟
ما پیش از درس مقیّد بودیم زودتر برویم پیش از وقت درس بلکه از ارشادات معنوی ایشان به یک نحوی استفاده کنیم، ایشان هم تشریف می آوردند پیش از وقت درس، گاهی یکی دو نفر بودیم که پیش از درس و به طور متفرّق مطالبی همان طور که عرض کردم گاهی حدیثی می خواندند گاهی داستانی نقل می کردند از اساتید و بزرگان دیگران، ابتدا ما فکر می کردیم انتخاب این حدیث یا داستان اتفاقی است.
بعدها با دوستان صحبت کردیم گفتیم که بیان این حدیث ها و یا داستان ها مثل اینکه جهت دار است، آن دوست ما گفت که اتفاقاً من حس می کنم که ایشان وقتی یک مطلبی را نقل می کنند مثل اینکه من را مخاطب قرار می دهند، به جهتی مربوط به من دارند می گویند منتها به زبان یک حدیث یا داستان، فرض کنید من اگر یک لغزشی کردم و کس دیگری هم نمی داند حالا در خانه مربوط به خانواده ام و یا مربوط به دیگری ایشان یک داستانی نقل می کردند یا حدیثی می گفتند که تنبیهی بر آن جهت و اشاره ای داشت مثلاً یک چنین اشتباهی کردید شما کار بدی کردید مثلاً و راهنمایی بود که چه کار کنید.
این زیاد اتفاق می افتاد که وقتی داستان نقل می کردند یک نگاه خاصی هم به طرف می کردند، بعدها دیگر کم کم ما باور کردیم که اینها جهت دار است همین جوری و به طوراتفاقی چیزی نقل نمی کنند. از جمله گاهی مطالبی را می فرمودند که ناظر به جهات اجتماعی و سیاسی و اینها بود و آن وقت ها هم مصادف شده بود با اوایل جریان نهضت روحانیت و حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه و گاهی مطالبی می فرمودند ارتباط پیدا می کرد با این مسائل و گاهی هم همین طوری که شما اشاره فرمودید به مسائل ولایت و خلافت امیرالمؤمنین (ع)و مسائل شیعه و یک سری مطالبی را بیان می فرمودند.
من خودم گاهی تعجب می کردم که آقا مثلاً ما که سنّی نیستیم که این مطالب را برای ما بیان می کنید، کسی درباره آن شک ندارد ، ته دلم این جور
می گفت و نمی فهمیدم سرّ اینکه ایشان این قدرروی این مطالب تکیه می کنند چیست. بعدها در این دهه های اخیر کاربرد آن فرمایشات ایشان برایمان روشن شد، مثلاً گاهی می فرمودند که خوب است اگر یک وقت با برادران اهل تسنّن ارتباط پیدا کردید این جوری بحث کنید، یادم هست (حالا این مطلب شاید بیش از چهل سال قبل است) ما درس فقه نزد ایشان می خواندیم ،بحث طهارت که تمام شد مکاسب و خیارات را هم ما خدمت ایشان خواندیم، می فرمودند که شما وقتی با اهل تسنّن مواجه شدید نیایید بحث خلافت امیرالمؤمنین را مطرح کنید، بحث را از اینجا شروع کنید بگویید که همه اهل تسنّن در مسائل فقهی به چهار نفر مراجعه می کنند ابوحنیفه و شافعی و مالک و ابن حنبل واینها یا مستقیماً شاگرد امام صادق(ع) بودند مثل ابوحنیفه و یا مع الواسطه شاگرد بودند و هر کدامشان درباره امام صادق(ع) بیانات جالبی دارند درباره اعتراف به فقاهت و اعلمیت ایشان و مارأیت أفقه من جعفر بن محمد و از این جور تعبیرها. شماها می گویید از این شاگردهای امام صادق(ع) تقلید می کنید. در واقع، وقتی از این شاگردها تقلید جایز باشد از استادی که خود این شاگردها به فضل او اعتراف کردند تقلید نمی شود کرد؟! این چه منطقی است، ما از استاد اینها داریم تقلید می کنیم ما شیعه ها کارمان این است که از امام صادق(ع) تقلید می کنیم، شما از ابوحنیفه تقلید می کنید از شافعی، بسیار خوب چرا اجازه نمی دهید ما از امام صادق(ع) تقلید کنیم .آنها که همه شان اعتراف دارند که امام صادق(ع) افقه بوده و هیچ کسی نمی تواند این را رد بکند این منشأ این می شود که آنهایی که اهل انصاف باشند و واقعاً غرضی در کارشان نباشد تصدیق کنند که بله می شود این کار را کرد کمااینکه شیخ شلتوت این کار را کرد و عمل به فقه شیعه را جایز دانست بلکه بعضی قوانین مصر در آن زمان بر اساس فقه شیعه تنظیم شد مثل مسأله طلاق، اهل تسنّن سه طلاقه در یک مجلس جایز می دانند آنها بر طبق قانون شیعه آمدند طلاق را گفتند باید در سه مجلس انجام بگیرد .
فرمودند از این منطق وارد بشوید که ما شیعیان از استاد این امام های شما تقلید می کنیم تا آنها منطقاً هیچ دلیلی بر ردّ مذهب ما نداشته باشند ناچار باشند بپذیرند که کار صحیحی می کنید ، وقتی این کار صحیح شد و مذهب شیعه به عنوان یک مذهب رسمی شناخته شد آن وقت مطالعه کتابهای ما برای آنها آزاد می شود ، اگر این کار بشود بسیار ما پیشرفت می کنیم و الان مانعی که هست و آن این است که کتاب های ما را مطالعه نمی کنند،وقتی این کتاب ها مطالعه شد کم کم به حقانیت مذهب ما پی می برند و اقلاً این دشمنی ها دیگر برداشته می شود، خلاصه ایشان پیش از درس گاهی از این جور مطالب می فرمود، امروز ملاحظه می فرمایید بعد از پنجاه سال که از این جریان گذشته ، من هنوز راهی بهتر از این برای ارتباط با اهل تسنن پیدا نکردم، این یک کار خیلی ساده ای است، هر راه دیگری آدم وارد بشود دست انداز دارد، حبّ و بغض ها و بدبینی ها تحریک می شود امادر این راه نه ، راه خیلی ساده ای و هیچ عکس العمل بدی ندارد هیچ تنشی ایجاد نمی کند و باعث ارتباط بیشتر و تدریجاً راهی می شود برای اثبات حقانیت مذهب شیعه، این یکی از راهکارهای کلّی بود که ما از ایشان یاد گرفتیم ولی همچنان این سؤال برایمان باقی بود که ایشان گاهی دلیل می آوردند که واقعاً حق با علی بوده و چند تا از این داستانها مثلاً از شرح ابن ابی الحدید و نهج البلاغه نقل می کردند که در کتابهای خود آنها است جاهای دیگر هست، ما می گفتیم آخر ما که شکی نداریم برای چه اینها را برای ما بیان می کنند؟!
اماحالا متوجه می شویم که ایشان پیش بینی می کرد که یک روزی این مسائل مورد نیاز خواهد شد و کسانی در ایران تشکیک می کنند فرض کنید من کنت مولاه فهذا علی مولاه، فکر می کرد این معنایش مولا یعنی دوست او هستند، ایشان آن وقت نقل می کرد که این معنا ندارد که در یک چنین حادثه ای پیامبر(ص)، علی(ع) را بلند کند وبگوید من دوست او هستم، این همه تشریفات و مقدمات و چیزی که در غدیر اتفاق افتاد فقط برای این بود که پیغمبر(ص) بفرمایند او را دوست دارم شما هم دوستش داشته باشید به عنوان یک امر عادی؟ حالا ما می فهمیم که اینها مورد حاجت هست و ایشان پنجاه سال پیشتر کأنّه امروز را می دید و به ما توجه می داد که روی اینها کار بکنیم.

 

 

مستحضر هستید آن سلسله نورانی که از مرحوم جودا شروع می شود و ملاحسین قلی همدانی و سیداحمد کربلایی و قبلش هم شیخ علی شوشتری گرچه یک عرفان منزوی مطرح می شود اما وقتی در عمقش نگاه می کنیم می بینیم که یک عرفان ستیز و یک تقوای ستیز هم در آن هست کما اینکه در همان دستورالعمل ملاحسین قلی همدانی ایشان فریاد از تسلط کفّار بر بلاد و حاکمیت دهریون ومادیون دارندو همان نکاتی که الان حضرتعالی به آن اشاره فرمودید تا شاگردانی مانند سیدعبدالحسین لاری و بافقی که از مکتب سیداحمد کربلایی برمی خیزند، این سلسله نورانی خودشان در مقاطع حساس وارد عرصه سیاست شدند حتی در دستورالعمل های اخلاقی شان بیان کردند، یک جا جمله ای از حضرتعالی هست و بسیار جمله زیبایی است و دوست داریم این را بشکافیم که چگونه از نظر این مکتبی که علامه طباطبایی و بعد آقای بهجت ادامه دهنده همان هستند حضرتعالی فرمودید که بزرگترین مشوّق بنده لااقل در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی ایشان بودند، دوست داشتیم در این خصوص بیشتر توضیح دهید.
همان طور که اشاره کردم در موقعی که نهضت حضرت امام(س) و نهضت روحانیت شروع شد و داستان مدرسه فیضیه و حمله کماندوها به مدرسه فیضیه در حضور مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی(رض) طلبه ها مورد هجمه واقع شدند بعضی ها را از بالای پشت بام مدرسه فیضیه پرت کردند در رودخانه در مدرسه، مرحوم آقای بهجت ضمن اظهار حساسیت و تأسف نسبت به این مسائل اصرار می کردند که سعی کنید این حوادث را ضبط کنید بنویسید و ممکن است اینها چندی بگذرد فراموش بشود یا تحریف بشود و مؤکداً اصرار می کردند که نگذارید اینها فراموش بشود و خود ایشان هم در مقام محکوم کردن اینجور کارها و زشتی و عظمت گناه و فجایعی که انجام می گرفت به صورت های مختلف یک نوع مسئولیتی برای خودشان می دانستند که اینها را زنده نگه دارند.
همین که ایشان اصرار می کردند به هر حال ما هم روی علاقه ای که داشتیم و می دانستیم ایشان بی جهت به یک چیزی تأکید نمی کنند از همان وقت ها به فکر این افتادیم که این مسائل را دنبال کنیم چون بالاخره وقتی آدم بخواهد قضایایی را ثبت بکند و یادداشت بکند، باید اطلاعات دقیق داشته باشد، ناچار باید حضور داشته باشد بپرسد تحقیق کند تا دقیقاً ثابت بشود یعنی واقعیت آن طور که هست ثبت بشود و جلوگیری بشود از تحریف ها.
روز به روز وقتی جریانات مبارزات داغ تر می شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری ها و زندان و تبعید و اینها پیش می آمد به این مناسبت ها ایشان هم اشاراتی می فرمودند یا اشاره ای که مثلاً چه باید کرد ، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان می توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام(س) و سایر مراجع یک بعدش ضعیف بود و آن بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش بود و اتفاقاً ایشان روی این بعد از مبارزات تکیه می کردند، ما را سوق می دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث شد که ما در این فعالیت ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش اهمیت بدهیم.
اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت ها همین جهت بود که ایشان تأکید می کردند برای تقویت بعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می دانستیم و در حدّی که ازعهده ما برمی آمد دنبال می کردیم.


حضرتعالی که در مجلس خبرگان تشریف داشتید نقل است که یک مرتبه حضرت امام(س) مجلس خبرگان را به حضور در درس اخلاق آیت الله بهجت دعوت کردند. اگر خاطره ای در این خصوص دارید بفرمایید.

آنچه من نظرم هست این است که مرحوم آیه الله مشکینی(رض) که رئیس مجلس خبرگان بودند نقل می فرمودند که ما خدمت حضرت امام(س) شاید هم گفتند بارها برای مسائل اخلاقی و اینها مطرح کردیم و گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل و ایشان می فرمودند به آقای بهجت مراجعه کنید، عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام(س) می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید.
مرحوم امام(س) کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند. بنده هم از مرحوم آقا مصطفی(ره)شنیدم که می گفتند که حضرت امام(س) نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند، حالا نمی دانم ذکر این مطلب چه اندازه بجاست: جناب آقای مسعودی که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام(س)، زیاد رفت وآمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام(س) پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید و من بلافاصله به دستور آقای بهجت و با پیشنهاد حضرت امام(س) می آمدم پیش فلان قصابی و گوسفند می گرفتم.
مرحوم آقامصطفی راجع به مقامات معنوی ایشان نقل می کردند، بنده هم بلاواسطه از خود آقا مصطفی شنیدم که می فرمودند امام(س) معتقدند آقای بهجت خیلی مقامات عالیه معنوی دارند و حتی در ذهنم هست که این تعبیر را کردند که ایشان موت اختیاری دارد، این را مرحوم آقامصطفی از امام(س) درباره آقای بهجت نقل می کرد. همچنین این داستان را افراد موثقی نقل کردند. حالا یادم نیست آقامصطفی نقل کردند یا کس دیگری که یک وقتی امام(س) متوجه شده بودند که آقای بهجت از لحاظ مسائل مادّی در تنگنا هستند، آن موقع مرحوم امام(س) با مرحوم آقای بروجردی رابطه خیلی نزدیکی داشتند؛ مرحوم آقای بروجردی تازه به قم تشریف آورده بودند و حضرت امام(س) یکی از عناصر اصلی در تثبیت مرجعیت ایشان و اقامت ایشان در قم بودند.
ایشان از آقای بروجردی یک هدیه ای را برای آقای بهجت گرفته بودند. وقتی آورده بودند، آقای بهجت قبول نکردند و ایشان هم خیلی نگران شده بودند که حالا من از آقای بروجردی به عنوان اجبار کمک گرفتم بروم پس بدهم زشت است سوء تفاهم می شود چه کارش بکنم.
بالاخره یک راهی به نظرشان رسیده بود که ایشان از مال خودشان به آقای بهجت تقدیم کنند و آن را خودشان بردارند آن را که از آقای بروجردی گرفته بودند، حالا من نمی دانم به چه صورتی این راه را انتخاب کرده بودند، بالاخره آقای بهجت هدیه از شخص امام(س) را از مال شخصی شان قبول کرده بودند اما اینکه از وجوهات بود و از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند ایشان این را نپذیرفتند، این نقلی است از آن وقت.
 

اشاره ای فرمودید به اینکه کرامت واقعی مرحوم آیت الله بهجت در حقیقت همان منظومه فکری و نظام فکری بود که بر اساس آن، رسالت و تکلیف خودش را تعریف کرده بود، اگر بخواهیم این را برای نسل کنونی باز کنیم و یا تدوین کنیم باید روی چه مؤلفه هایی انگشت بگذاریم در زندگی این بزرگمرد، چون حضرتعالی آن بعد کتوم بودن ایشان را مطرح کردید و فرمودید که اصلاً به غیر از این چند سال اخیر ایشان روی این مسأله مطرح نشده بود، کدام یک از ویژگیهای ایشان را ما باید در بین نسل جوان تبلیغ کنیم و خود ما هم روی آن تأسی کنیم؟
بنده خیال می کنم چیزی که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می کرد متوجه می شد این بود که ایشان تمام سخنانشان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود وآن اینکه تقرب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی شود.
تکیه کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می کنید محورش همین بود انجام واجبات ترک محرمات، تکیه کلام ایشان در تمام مدتی که ما خدمت ایشان
می رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تکیه می کردند که اگر ما آنچه از شریعت می دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست و یک اسراری هست کسانی می دانند هیچ کس نمی داند، می فرمودند هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده، آیات قرآن و روایات ،بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه ،راه تقرب به خداو مهمتر و مؤثرتر است.
ما برای اهمیت رفتارهایمان باید ببینیم خدا و پیغمبر به چه مطلبی بیشتر اهمیت دادند، این باورکردنی نیست که یک راهی برای تقرب به خدا باشد و آن را خدا اختصاص داده باشد به یک اشخاص خاصی بصورت یک سرّی نزد یک کسی باشد خدای متعال از همه بیشتر علاقه دارد که مردم به او نزدیک بشوند، اصل دستگاه نبوت و انبیاء و ائمه را برای این قرار داده که هرچه بیشتر مردم او را بشناسند و به او نزدیک بشوند به او راه پیدا کنند، آن وقت چطور ممکن است آنکه مهمترین راه است آن را مخفی کند از مردم، این معقول نیست.
حتماً آن چیزهایی که در شرع بیشتر به آن اهمیت داده شده آنها مقرّبیتش بیشتر است، آن چیزهایی که بیشتر نهی شده و تأکید شده معلوم می شود که آنها خیلی انسان را از خدا دور می کند تکیه کلام ایشان اینها بود، اما در بین مقوله های دینی و عبادی چیزهایی که ایشان خیلی به آنها اهمیت می دادند اصل نماز و توسل به اولیاء خدا مخصوصاً توسل به سیدالشهداء(ع) و وجود مقدس ولی عصر ارواحنا فداه اینها را بصورت های مختلف تأکید می کردند.
اما اینکه یک رمز و راز خاصی باشد و ب صورت سرّی باید به یک کسی بیان کرد، ایشان نه تنها چنین کاری نمی کردند که نفی می کردند، به هر صورت استدلال می کردند که چنین چیزی نیست و این برای این است که ما دنبال این می گردیم که برای نزدیک شدن به خدا یک راه کوتاه میانبری پیدا کنیم که با خواسته هایمان بسازد، دلمان می خواهد دلخواه خودمان عمل کنیم یک ذکری هم بگوییم که این ما را به خدا نزدیک کند، این مال تنبلی ماست والا راه همان است که خودش فرموده.
گاهی می فرمودند اگر آدم به همان چیزهایی که می داند و به مسلمات شرع عمل کند اگر لازم بشود در یک موقعیتی یک کاری انجام بدهد خدا از هر راهی باشد از راه یک انسانی، یک عالمی، جاهلی یا بچه ای حتی اتفاقی قضیه ای راه را به او نشان می دهد. فرض کنید آدم در کوچه دارد می رود می بیند کاغذ افتاده مچاله شده برای اینکه اسم خدا در آن باشد بر می دارد وقنی می خواهد ببیند که این چیست ،می بیند آن چیزی را که به درد او می خورد خدای متعال در همان کاغذ مچاله شده برای او مهیا فرموده، گاهی ممکن است آدم از یک کسی اتفاقاً یک حرفی بشنود او دارد برای خودش حرف می زند اما آن راهی باشد که خدا از همان راه به آدم نشان می دهد که چه کار باید بکند.
ایشان داستانی در همان وقت هایی که ما می رفتیم خدمت ایشان، نقل کردند که هم سبک تربیت ایشان را نشان می دهد و هم این نکته ای که اشاره کردم خدای متعال از چه راهی آدم را راهنمایی می کند روشن می شود. منزل ایشان در انتهای بن بستی بود که یک طرفش منزل ایشان بود و یک طرف منزل یک شخصی بود که همسایه نزدیکشان بود. دو سه تا بچه کوچک بودند از آن منزل می آمدند و می نشستند کنارمنزل و در واقع این زاویه مشترک بین منزل آقای بهجت و منزل همسایه بود.
بچه ها می نشستند آنجا روی سکو بازی می کردند، یک روز ما رفتیم درس ایشان با یک حالت بشّاشی فرمودند که من امروز یک چیزی از این بچه ها یاد گرفتم، تقریباً حاصلش را من به زبان خودم عرض می کنم عین عبارت های ایشان یادم نیست اما مضمونش این بود ما تعجب کردیم آقای بهجت از یک بچه ای که بازی می کردند سر کوچه چی یاد گرفته. فرمودند من اینجا نشسته بودم داشتم مطالعه می کردم یک فقیری آمد درب منزل و به این بچه ها گفت که برو از مامانت نانی چیزی برای من بگیر بیاور، آن بچه گفت که برو از مامانت بگیر، این فقیر گفت که من گرسنه هستم احتیاج دارم تو برو به مامانت بگو یک چیزی به من بدهد، دوباره خیلی صریح گفت برو از مامانت بگیر، دو سه مرتبه این تکرار شد تا این فقیر بالاخره دید نه این بچه ها از جایشان بلند نمی شوند رفت دنبال کارش.
آنکه من یاد گرفتم این است که اگر ما خدا را به اندازه مامان حساب می کردیم به اندازه اینکه این بچه می فهمد که هرچه می خواهد از مامانش باید بگیرد، اگر این را ما یاد می گرفتیم که هرچه می خواهیم برویم از خدا بخواهیم بار ما بسته می شد، مشکل ما این است که خدا را کاره ای نمی دانیم نمی رویم سراغ او، این را می فرمود من از یک بچه یاد گرفتم، خوب حالا برای تعلیم ما این را می فرمود چرا که مقام ایشان خیلی بالاتر از این حرف ها بود ولی منظورم این بود که خدا گاهی از راه یک بچه چیزی به آدم می آموزد اگر به آنچه ما می دانیم عمل کنیم خدا بلد است به ما بفهماند که چه کار باید بکنیم.


برداشت ما از فرمایشات شمااین است که آیت الله بهجت در حقیقت بنیانگذار یک مکتب جدیدی نبود بلکه همان سیره و سلوک معصومین علیهم السلام را احیا کردند و در این عصری که عرفان های کاذب دارد رشد می کند دکّه ها و دکان ها دارد باز می شود باز هم وجود مقدس آقای بهجت به نوعی پیامی برای معضلات امروز بود.
مرحوم آقای بهجت برای خودشان کأنّه یک رسالتی قائل بودند که در مقابل خرافات و دکان داری هایی که در این زمینه وجود دارد و کسانی به نام عرفان و مسائل اخلاقی و قطبی و مرشدی و این حرفها دکان داری می کنند و مردم را سرگرم می کنند برای خودشان یک رسالتی قائل بودند که با اینها مبارزه بکنند منتها مبارزه مثبت، یعنی به جای اینکه بگویند فلان کس دارد خطا می کند یا فلان فرقه چنین و چنانند ایشان این جهت را بیان می کردند که راه صحیح، پیروی از اهل بیت و عمل به دستورات شریعت است راه دیگری نیست.
بطور کلی سایر فرقه ها و راه ها و بدعت ها و همه اینها را نفی می کردند به صورت مبارزه مثبت یعنی با تثبیت اینکه راه فقط پیروی از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست، سایر چیزها را نفی می کردند و شاید این روز را می دیدند ، آن وقت ها البته فرقه تصوف و اینها بود ولی این عرفانهای کاذب به این وسعت نبود اینها تازه رواج پیدا کرده هرگوشه ای یک کسی یک مغازه ای باز کرده و شاید به خاطر همین ها بود که ایشان این مسأله را خیلی روی آن تأکید می کردند که تنها عمل به دستورات شرع، انجام واجبات و ترک محرمات است که انسان را می تواند به سعادت برساند و از ویژگی های ایشان این بود که همیشه در فعالیت ها جنبه مثبت را تقویت می کردند یعنی به جای اینکه یکی یکی با این مکاتب انحرافی و خرافی مبارزه بکنند و اسم ببرند آن مکتب غلط است و فلان است، در مقابلش آن جهت مثبت را ارائه می دادند که اینها صحیح است و ما باید این جوری رفتار بکنیم.
حضرتعالی سالها در خدمت ایشان بودید هم در نماز برکاتی ایشان شرکت کردید، هم دردرس و محفل انس ایشان شرکت می کردید آیا شخصیتی مانند آقای بهجت با آن هروله هر روزش از مسجد تا حرم بی بی و زیارت عاشورا خواندنش که یادآور توحید و تولی و تبری است برای نسل های آینده، آیا یک چنین شخصیتی قابل تکرار هست یا نه؟
اولاً باید اعتراف بکنم که حضور بنده آن سالها در درس ایشان هیچ دلیلی بر اینکه بنده لیاقت استفاده از ایشان را داشتم نیست و خیلی متأسفم و باید اعتراف بکنم که علی رغم اینکه بیش از پانزده سال من مرتب در درس ایشان شرکت می کردم در امور معنوی و اینها لیاقت استفاده از بهره های معنوی ایشان را نداشتم، در حد همین چیزهایی که شنیدم و نمونه هایش را برایتان نقل کردم در همین حدها بود والا من اگر لیاقت داشتم در ظرف این پانزده سال اقلاً یک تکانی خورده بودم یک قدمی برداشته بودم که متأسفانه روز به روز بر گناهانم افزوده شده و بارم سنگین شده؛ اما نسبت به معرفت مقام ایشان حقیقت این است که دهان بنده کوچک تر از این است که راجع به چنین شخصیتهایی اظهار نظر بکنم که اینها در چه مقامی هستند و کسی مثل آنها هست یا نیست، آنچه من به طور کلی از آموزه های امثال مرحوم آیت الله بهجت و منابع فرمایشات شان (آیات و روایات) استفاده کردم این است که در هیچ حالی ما حق نداریم ناامید بشویم از وجود بندگان خاص خدا و خدا ذخائری دارد در میان بندگانش که همه را معرفی نمی کند، اولیاء خدا مستور هستند، گاهی مسائلی اقتضاء می کند که بعضی هایشان شناخته بشوند به اندازه ای که مردم لیاقت استفاده دارند.
شاید اساتید مرحوم آقای بهجت وکسانی که اساتید ایشان را دیده بودند فکر می کردند بعضی از اساتید کسی مثل آنها پیدا نخواهد شد، ما هم باور نمی کردیم که آقای بهجت چنین مقاماتی را دارند یعنی به عنوان یک بچه ای که آشنا شده بودیم و ایشان را به عنوان یک آدم متدیّن و متعبّد می دیدیم، اما معلوم شد ایشان مقاماتی دارند که به حسب حدس و گمان ما کمتر کسی به این مقامات نائل شده و خود اینکه آدم بتواند پنجاه سال این مقامات خودش را کتمان کند این چیزی شبیه معجزه است، جای این دارد که خیلی روی این تأمل بشود.
آنچه بعدها به طور یقین ثابت شد این است که ایشان از آغاز تکلیفش چیزهایی را داشته که ما بعد از هفتاد سال به آن نمی رسیم یعنی من بیش از شصت سال از تکلیفم می گذرد و همیشه هم دلم می خواسته که در این راه ها پیشرفتی بکنم اما به آنجایی که ایشان روز اول تکلیفش رسیده بوده نرسیدم، به فرض اینکه آخر عمرم برسم تازه شصت سال از ایشان عقبم و حالا این تازه چیزی است که به عقل من می رسد، اختلافات مراتب اولیای خدا چیزی نیست که به این سادگی ها قابل شناختن باشد، کی مقامش بالاتر است چقدر بالاتر هست اینها اثباتش خیلی آسان نیست.
ظهور کرامات و این چیزها خیلی دلیل نمی شود، عرض کردم تا چند سال اخیر چیزی از ایشان ظاهر نمی شد اما هیچ از مقامش کم نبود، خیلی مقامات عالی داشت ولی هیچ ظهوری نداشت و نمی گذاشت کسی متوجه بشود، شاید کسان دیگری هم باشند که خدا یک چنین تفضلاتی به آنها فرموده ما نمی شناسیم.
این که قضاوت بکنیم هیچ کس مثل ایشان نخواهد شد یا حتی الان هم وجود ندارد یک چنین ادعایی از دهان بنده خیلی بزرگ تر است ، ولی می شود گفت در بین کسانی که می شناسیم لااقل در این زمان کسی به پای ایشان نمی شناسیم و خیلی بعید می دانیم به این زودی ها کسی مثل ایشان پیدا بشود.
اما به ضرس قاطع آدم بگوید نخواهد شد و یا نیست، این یک ادعایی است که از امثال بنده برنمی آید، این کسان دیگری می خواهد که خودشان از این نمد کلاهی داشته باشند، مایی که پیاده ایم و از این دریا پایمان هم تر نشده حق نداریم در این مسائل اظهار نظر کنیم.
 

در رابطه با حفظ مسأله شریعت شما اشاره ای داشتید یک جا هم ما مطالعه ای داشتیم که ایشان حتی در ارتباط با خانواده طلاب هم وقتی چیزی را می فرستادند ،آن شریعت را کاملاًمراعات می کردند کما اینکه در رابطه با شما در یک جایی که ایام مبارزه تشریف داشتید همسر خودشان را فرستادند. در این باره اگر توضیحی دارید بفرمایید.

بله حدس ما و شاید بیش از حدس، یقین که ایشان نه تنها واجبات و محرمات را و مستحبات و اینها را حتی المقدور رعایت می کردند آداب شرعی و اجتناب از مکروهات را هم از نظر دور نمی داشتند و شاید بشود گفت که موردی پیش نمی آمد که عملاً بشود مستحبی را بجا آورد جایش باشد و ایشان اقدام نکنند یا مکروهی را بشود از آن اجتناب کنند و ایشان اجتناب نکنند.
نمونه های زیادی در طول سالهای زیاد اتفاق افتاده که من دیدم و همه اش یادم نیست ولی یک موردی که خیلی برای من جالب توجه بود همین نکته ای است که اشاره فرمودید. ما یک وقتی در جریانات بعضی مسائل و فعالیتهای سیاسی با دوستان تصمیم گرفته بودیم که یک مدتی متواری بشویم،از جمله آیت الله مشکینی مدتی به اردبیل تشریف بردند ، بعضی دوستان دیگر جاهای مختلف رفتند، بعضی ها هم زندانی بودند که به هر حال آن ارتباطهای پنهانی این اجتماع یا این هیئت کشف شد و بالاخره با توصیه بعضی کسانی که در خود زندان بودند ما بنا گذاشتیم که چندی در قم نباشیم. چند ماهی من به اطراف یزد و رفسنجان و آنجاها رفتم، آن وقت ها ما یک زندگی طلبگی ساده ای داشتیم و آنچنان هم نبود که اگر ما نباشیم، کسی رسیدگی به وضع خانواده مان بکند. بعد از چندی شاید پنج شش ماه گذشته بود از آن موقعیت، خانواده ما گفتند که یک روز همسر حضرت آیت الله بهجت منزل ما تشریف آوردند و یک کیسه برنج با مبلغی پول دادند به ما، و من تعجب کردم ایشان منزل ما را از کجا می دانستند و اینها وقتی می رفتند پشت سر ایشان نگاه کردم دیدم سر کوچه آقازاده شان ایستاده است.
حاصل جمع این اطلاعات این شد که مرحوم آقای بهجت مبلغی پول و یک کیسه کوچک برنج که می شد حمل بکنند این را توسط آقازاده شان فرستاده بودند درب منزل ما ولی برای اینکه مرد با خانواده ما تماس پیدا نکند همسرشان را هم فرستاده بودند که وقتی می خواهند تحویل بدهند خانمشان تحویل داده باشند. و این برای من سؤال شده بود که چرا آقازاده شان این هدایا را نیاورده بود خانواده ما نتوانسته بودند این را تحلیل بکنند که این سرّش چه بود، همان یک بار هم همسر ایشان تشریف آورده بودند درب منزل ما، بعدها من متوجه شدم که یکی از مکروهات این است که وقتی مرد خانواده ای درمسافرت است ،کراهت دارد که مرد دیگری در آن منزل برود و با همسر او صحبت کند، یکی از مکروهات این است که اگر کاری هم دارد حتی المقدور مرد با آن خانمی که شوهرش نیست صحبت نکند و ایشان برای اینکه این کارمکروه انجام نگیرد، آقازاده و همسر شان را فرستاده بودند مخصوصاً که همسرشان منزل ما را هم بلد نبودند آقازاده شان آن امانت را حمل کرده وسر کوچه داده بود به مادر خود و خودش رفته بود سر کوچه ایستاده بود و خانم آورده بودند آن مبلغ را به همسر ما مرحمت کرده بودند.
آن وقت من متوجه شدم که ایشان وقتی می خواهد یک کمکی برای کسی بکند تمام آداب شرعی و مستحبات و مکروهاتش را هم رعایت می کند که مبادا یک مکروهی در این جریان انجام بگیرد، حالا اگر مکروهی هم بود برای ایشان مکروه نبود اما راضی نبودند حتی فرزند ایشان هم مبتلا به انجام مکروهی در این جریان شوند. اولیای خدا چقدر ظرافت در رفتارها را رعایت می کنند و این نکته های ظریف و آدابی که در شرع مقدس وارد شده و رعایتش باعث تقرّب های جهشی می شود چه ارزشی به کارها می بخشد. بله این مکتب آقای بهجت است یعنی مکتب اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) با رعایت تمام احکام واجب و مستحب و ترک محرمات و مکروهات.
 

در پایان اگر نکته خاصی دارید بفرمایید. 
بنده چیز خاصی به نظرم نمی رسد عرض بکنم آنهایی هم که گفتم اتلاف وقتی بود برای شما یا کسان دیگری که بشنوند ولی اگر بنا باشد توصیه بکنم به همان چیزی توصیه می کنم که آقای بهجت به ما یاد دادند و آن توسل به اولیای خدا و در اینجا مخصوصاً برای ما قمی ها و ساکنین قم توسل به بارگاه حضرت معصومه(س) که ولی نعمت همه ما هستند و برکاتشان شامل حال همه شیعیان می شود و در درجه اول ما مسئولیت بیشتری برای شکرگزاری این نعمت و استفاده از این برکات و خدا محبت ما را نسبت به این خانواده و نسبت به شخص حضرت معصومه(س) بیشتر کند و ما را مشمول عنایاتشان قرار بدهد.

نویسنده: صدر - یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

مهدی قمصریان در یکی از مطالب اخیر وبلاگ "فقط بگو علی" نوشت: امام خمینی به برادر بزرگشان آقای پسندیده علاقه خاصی داشتند و برای سلامت ایشان اهمیت زیادی قائل بودند.
ولی گفته می شد آقای پسندیده در امور مربوط به طهارت دچار احتیاط بیش از حد و به عبارتی"وسواس" بود.

طبعا این امر با توجه به کهولت سن ایشان و استحمام مکرر در آب سرد و یا گرم و موارد مشابه آن احتمال بروز بیماری را افزایش می داد.
همین امر و بی توجهی به توصیه های پزشکان موجب شد تا نگرانی هایی دربین اعضای خانواده درخصوص وضعیت جسمانی ایشان واحتمال بیماری های سخت ایجاد شود و از این رو دست به دامان رهبر انقلاب شدند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پاسخ به ابراز نگرانی خانواده و اطرافیان نامه ای به برادر بزرگتر می نویسد و ایشان را قسم جلاله می دهد که به حرفهای دکتر خود گوش دهد.
متن این نامه به این شرح است:

 

بسمه تعالی
برادر بزرگوارم ، قربانت شوم
شما را به خدای متعال قسم می دهم به حرفهای دکتر ترتیب اثر دهید. چرا موجب نگرانی همه می شوید؟
خداوند لازم نموده است که در مواقع احتمال ضرر، انسان ازآنچه موجب است اجتناب کند، اگر چه ترک حج و صوم و صلوه باشد.
شما می خواهیدموافق حکم خدا عمل کنید، کاری نکنید که خداوند نعوذبالله از شما ناراضی باشد.
این احتیاطات شما برخلاف شرع است و لازم است از آن اجتناب فرمایید.
والسلام .
13/1/65
22 رجب 1406
روح الله الموسوی الخمینی

منبع: صحیفه نور، جلد بیستم، صفحه 30

نویسنده: صدر - یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، محمد حسین تجلی به سال 1341 در زنجان متولد شد. او تحصیلاتش را در دبستان فردوسی شروع و در دبیرستان دکتر علی شریعتی به اتمام رسانید.وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تربیت معلم تهران پی گرفت. محمد حسین ، سرانجام در عملیات کربلای 5 بال در بال فرشتگان گشود .

از شهید محمد حسین تجلی آثاری محدود اما بسیار خواندنی به جا مانده است. روح حساس و قلم توانای او ، اسنادی گرانبها را به پرونده تاریخی فرزندان خمینی افزوده اند تا آیندگان بدانند چه کسانی به نفس گرم روح الله ، راه 80 ساله را یک شبه پیمودند و چرا حضرت روح الله ، سالکان کهنسال را به خواندن وصیت نامه این عارفان کوچکسال فرا خواند.

در زیر یکی از دست نوشته های تکان دهنده شهید محمد حسین تجلی را با هم می خوانیم. در این نوشته ، شهید تجلی به زیبایی ، سرزنش های اطرافیان و نزدیکانش را به سبب مبارزات و شیوه زندگی انقلابی اش بیان می کند. مشکلی که بسیاری از جوانان اهل جبهه و جهاد با آن مواجه بودند:

روحمان با یادش شاد

بنام او که هر دو من را آفرید.

دیروز در جلسه ای که با شرکت من و خودم تشکیل شده بود شرکت کردم.ریاست این دو جلسه را هر دو من به عهده داشتند.شرکت کنندگان ابتدا علاقه مشترک میان هر دو را مطرح کردند.هر دو شرکت کننده ها در علاقه به خانواده،دوست،تحصیل،معاشرت با دوستان و زندگی جدید و زیباییهای طبیعت و در یک کلمه در زندگی نظرات خود را اعلام داشتند.در بخش دوم این جلسه منِ ثانی،ایراداتی بر منِ اولی داشت.وی می گفت:شما بسیاری از حقایق زندگی را درک نمی کنی. از احساس خیلی پرتی،به پدر و مادر علاقه زیادی نداری،نمی خواهی در زندگی خوشبخت باشی، به آینده ات فکر نمی کنی،نه درس می خوانی و نه درس را رها می کنی،و نه مثل بعضی از افراد به شروع زندگی جدید و خانواده ای نو،تن در می دهی،و نه شدیداً آن را تکذیب می کنی.

نه زندگی مادی را رها می کنی و نه محکم و دودستی آن را نگه می داری. نه دوستان را رها می کنی و نه در کارها به حرف آن ها گوش می کنی،نه... نه...نه....

حالا که به یکی از بزرگترین آرزوهایت که حضور در مراکز آموزش عالی است رسیده ای،دیگر چه دردی است که تو را در اغتشاش فرو برده؟ کارت را پیگیری کن و در صحنه علم پیکار کن. با مسلح شدن به سلاح علم،خود و جامعه ات را اصلاح کن.می توانی در جاهایی که جامعه نیاز دارد به خدمات بهتری مشغول شوی. می توانی به کمک علم،مردم محروم را دستگیر کنی،می توانی...

دیگران مگر انسان نیستند؟ فلانی را نمی بینی؟ هزار ماشاالله برای خود مردی شده است،شغل آبرومند ندارد؟ که دارد،همکلاسی شما بود این که طلا فروشی دارد. خانه ندارد؟ که دارد. ماشین ندارد؟ که دارد. «بی -ام- و »اش را ندیده ای؟اعتبار ندارد؟  که دارد. سر بازار زرگرها از هر کی بپرسی،تو را به خدمت او می برد. تعظیمی هم به او می کند.فلانی را می بینی؟  سرپرست اداره بازرگانی استان است. همه او را می شناسند. مگر انسان نیست؟ مگر همکلاسی تو نبود؟ دارد به مردم خدمت می کند. فلانی را می بینی؟ پیش پدرش کار می کند. در تجارت یار و یاور اوست. شبهای پنج شنبه هم در هیأت مذهبی شرکت می کند. زندگی اش هم از هر جهت تأمین است. سالی یک بار هم به مشهد مقدس مشرف می شود، آخرت خود را نیز با احسان خریده است. فلانی را می بینی؟ تحصیلات دانشگاهیش رو به اتمام است.، فردا، پس فردا رئیس کل مخابرات است و فلانی را می بینی؟ پس تو چه می خواهی؟ مگر از آن ها کمتری؟ این چه شیطانی است که در تو حلول کرده؟ این چه دستی است که تو را از آن ها دور کرده؟ این چه فکری است که تو را منحرف کرده ؟ این چه خواستنی است که با خواستن آن ها فرق دارد؟ این چه روحیه ایست؟ و این چه...، و این چه...، و این چه ....

و منِ اولی همچنان گوش بود، که او همیشه این گونه بود؛ اول گوش می شد، بعد دهان. دهان که شد به منِ ثانی گفت: حالا تو گوش باش! می دانم که نخواهی بود . ولی وقتی من دهن شدم، برایم مهم نیست تو گوش باشی یا نباشی و چنین گفت با منِ اولی :

گفتی که بسیاری از حقایق زندگی را درک نمی کنی، می گویم لعنت بر منکر حقیقت. ولی کدام حقیقت ؟ مگر حقیقت در چشم و زبان و دهان و شکم و دندان خلاصه است؟ این ها که می گویی، همه مربوط به شکم است و من به غیر از شکم چیز دیگری نیز دارم. می گویی احساس نداری، می گویم احساس جز این است  و آن فدای خاک زیر پای کسی که نسبت به من حساس است. می گویی به پدر و مادر علاقه ای نداری ، می گویم از خودشان بپرس . می گویی به فکر خوشبختی نیستم، می گویم خوشبختی چیست؟ اگر فقط شکم و ... است ارزانی دارندگانش باد .

می گویی به آینده فکر نمی کنی، می گویم از حرکاتم بپرس .می گوئی تعادل روحی نداری، می گویم روح را بشناس، می گوئی درس نمی خوانی و آن را نیز رها نمی کنی، می گویم درس هدف نیست یک وسیله است .

می گوئی زندگی نو را نه تأیید می کنی و نه کتمان، می گویم زندگی نو من است و این خواستن ماست و در پایان این جلسه بود که این دو من . جلسه مشترک آینده برای بررسی عملکردهایشان روز واپسین، بعد از « اذاالشمس کورت» تعیین شد .

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

نمى ‏دانید؛ واقعاً نمى ‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى ‏روید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.

نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ‏ترین زن‏ هاست را مى ‏زند.
نمی دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه ‏اى مى‏ شوم و مى ‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى ‏دهد؛ دوباره مى‏ پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مش‏کرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى ‏بیند. باز هم سؤالم بى‏ جواب مى‏ ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏ آیم.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مى ‏آیند تا لذت ببرند، ذره ‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى ‏زنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‏ اى از زیبایى ‏هاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک ‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفته‏ تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏ روید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى مى ‏بینى که مى ‏توانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى ‏روید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد.

*زهرا قدیانى‏

منبع: سایت چارقد

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

به نام خدای زهراء

پاسخ کوتاه :‌
آیات قرآن در خصوص حجاب به دو بخش تقسیم می‌شوند.
در بخش اول و حداقلی “روسری و مانتو” (خُمر) بیان شده و در بخش دوم و توصیه به حجاب اکمل چادر (جلباب) بیان شده است.

قدری مفصل‌تر:
اول : بیان حد حجاب واجب و حداقلی
(مانتو) :
این بخش در سوره‌ی نور آیه ۳۱ بیان شده.
و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا ….. آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏‌دارند معلوم گردد…“.
با توجه به این آیه، و تفسیر آن، پوشاندن زینت‌ها بوسیله‌ای مانند روسری یا مقنعه و مانتو و یا معادل آن حداقلی است که قرآن بیان فرموده.
در اینجا”خمر” جمع خمار و به معنای روسری و سرپوش است. و “جیوب” از واژه “جیب” به معنای قلب و سینه و گریبان است که لازم است پوشانده شود.

در تفسیر “مجمع” هم آمده است: “زنان مدینه اطراف روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه و گردن و گوش‏های آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه موظف شدند اطراف روسری‌های خود را به گریبان‏‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد”.

دوم : بیان و توصیه به حجاب کامل‌ (چادر) :
در این بخش حجاب توسعه داده شده . در سوره‌ی احزاب آیه‌ی ۶۰ می‌فرماید :
اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو جلباب خود را بر خود فروتر گیرند این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است“.

در این آیه دو مطلب قابل توجه است:
۱- جلباب چیست؟
در مفهوم “جلباب”  آن چه با توجه به کتب لغت و گفتار مفسّران شیعه مانند “علامه طباطبایی” و “فیض کاشانی” و اهل سنّت مانند ” قرطبی” وجود دارد ، آن است که “جلباب”، ملحفه و پوششی چادر مانند است، نه روسری و “خمار” ! و از ابن عباس و ابن مسعود روایت شده که منظور “عبا” است.
پس جلباب” لباس گشاد و پارچه‏‌ای است که سرتاسر بدن را بپوشاند؛

۲- نزدیک کردن آن یعنی چه؟
نکته‌ی بعدی که معلوم می‌شود “جلباب” دقیقاً اشاره به چیزی شبیه به چادر امروزی است دستور قرآن به نزدیک ساختن جلباب ، می‌باشد. معلوم است جلوی جلباب باز بوده مانند همان قسمت جلویی چادر که باز است. دستور داده می‌شود که آن جلو را به هم نزدیک کنند و حجاب خود را آزاد و رها نگذارند.

توضیح آخر ؛ همان طور که مفسّران بزرگ مانند “شیخ طوسی” و “طبرسی” فرموده‏ اند، در گذشته ۲ نوع روسری برای زنان معمول بوده است:
ـ روسری‌های کوچک که آن را “خمار” یا مقنعه می‌نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده میکردند؛
- روسری‌های بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار می‌آمد. زنان با روسری بزرگ که “جلباب” خوانده می‌شد و از مقنعه بزرگ‏تر و از ردا کوچک‏تر است و به چادر امروزین شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را می‌پوشاندند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی در هیاهوی اخبار، حرف‌های گفته می‌شود که ممکن است باعث ایجاد شبهه شود. معمولا اصل خبر بعد از مدتی از یاد می‌رود ولی در نهانخانه‌ی ذهن آن شبهه‌ی ایجاد شده باقی می‌ماند و برای یک مومن شبهه توقفگاه خوبی است اما بد منزل‌گاهی‌ است. به همین جهت سوال تیتر باعث شد روحیه‌ی طلبگی اینجانب قلقک شود تا پاسخی بسیار بسیار کوتاه و صریح به آن گفته شود.
مضاف بر اینکه متاسفانه در ذهن برخی مذهبی‌ها هم به اشتباه جا افتاده که چادر حجاب صرفاً ایرانی‌ است و برای اثبات آن به تاریخ ایران مراجعه می‌کنند.

 

منبع:http://24tir.ir/?p=3855

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠


مهدی قزلی
در سفر کردستانِ رهبر در اردیبهشت‌ماه یک نفر بود که تا 2-3 روز نشناختم و ندانستم کیست. یک روحانی مسن که عمامه سفیدی بسته بود به سبک شیعیان. اولش فکر کردم نماینده ولی‌فقیه در استان است. ولی در همان روز اول فهمیدم روحانی سیدی به نام آقای موسوی نماینده رهبر در استان است.



پیرمرد همه‌جا هم‌راه رهبر بود، در هر جلسه‌ای و هر برنامه‌ای تا آخر سفر. روز دوم سفر در یکی از برنامه‌ها خیلی شاد و بشاش پشت تریبون آمد و خیلی از رهبر تشکر کرد به خاطر دستوری که داده بود. در واقع دستور رهبر، موافقت با پیش‌نهاد پیرمرد روحانی بود برای پخش اذان اهل تسنن در شبکه استانی کردستان. او روز اول این خواهش را کرده بود و رهبر آن‌قدر سریع پی‌گیر شد که از روز دوم سفر (علی‌رغم مخالفت بعضی مسوولین) شبکه استانی کردستان، 5 نوبت اذان متناسب با فقه اهل تسنن منطقه را پخش کرد. این موضوع پیرمرد را خوش‌حال کرده‌بود.

از این‌جا فهمیدم شیعه نیست. سوال کردم، گفتند او نماینده مردم سنندج در مجلس خبرگان رهبری است و امام جمعه سنندج؛ ماموستا شیخ‌الاسلام. لابد به همین دلیل هم رهبر خواسته بود در همه برنامه‌ها علاوه بر نماینده ولی‌فقیه در استان او هم حضور داشته‌باشد.
شادی ماموستا البته شاید دلیل دیگری هم داشت و آن بیانات رهبر در روز اول سفر در میدان آزادی سنندج بود درباره رابطه اهل تسنن و شیعیان. به هرحال در روز دوم سفر او فهمیده بود حرف‌های رهبر فقط حرف نیست و او اهل سنت را هم مثل شیعیان مد نظر دارد.
ماموستا هم جواب این حسن‌ظن رهبر را در جلسه دیدار رهبر با طلاب کردستان (که هم شیعه بودند و هم سنی) داد. در ابتدای مراسم ماموستا به رهبر خیر مقدم گفت. بعد آب پاکی را ریخت روی دست همه دشمنانی که کورسوی امیدی به اهل سنت کردستان داشتند و گفت: ما در عرض رهبر هیچ قدرتی را نپذیرفته و نخواهیم پذیرفت.



از پس این جمله صدای تکبیر طلاب (که بیش‌ترشان سنی بودند) بلند شد تا معلوم شود حرف ماموستا خریدار زیادی دارد.

صدای ماموستا به خیلی‌ها رسیده بود و انگار به مذاق برخی خوش نیامده‌بود که با گلوله جواب خدماتش به مردم کردستان را دادند. نمی‌دانم حالا آن‌ها چه فکری می‌کنند درباره ماموستا شیخ‌الاسلام ولی من فکر می‌کنم پیرمرد خوش‌عاقبت بود در این زمانه پرامتحان که با شهادت به منزل ابدی رفت. پس ما هم مثل مردم کردستان باید بگوییم: خدانگه‌دار ماموستا.
نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری از آن دست نیروهایی بود که اگر دشمن مجال زنده بودن به او می‌داد یقینا یکی از بزرگان انقلاب اسلامی و مدافع سرسخت از آرمان‌های آن می‌شد. چنان‌چه تا زمان شهادت‌ش همین‌گونه عمل کرد. در یکی از گزارش‌های ساواک درباره سخنرانی‌های این استاد بزرگوار به نظر جالب وی در مورد رهبر انقلاب بر می‌خوریم.

در این سند که تصویر آن در زیر قابل مشاهده است استاد مطهری در سخنان خود در دانشکده الهیات دانشگاه تهران از دستگیری و به زندان انداختن رهبر انقلاب توسط نیروهای شاهنشاهی اظهار تأسف می‌کند. در این گزارش آمده است:

«یاد شده در محل دانشکده الهیات دانشگاه تهران ضمن ابراز تأسف از بازداشت سید علی خامنه‌ای اظهار داشته ما کمتر نمونه‌ ارزنده‌ای چون خامنه‌ای داریم و این نیروها هم باید باینگونه هدر رود و گوشه‌های زندان تلف گردند. مطهری پس از ستودن خامنه‌ای او را از عوامل مؤثر در روشن کردن افکار اجتماع دانست...»

 

نویسنده: صدر - سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

در حالی که موتورهای جست‌و‌جو هنگام سرچ کلمه «بحرین» تنها به نشان دادن موقعیت جغرافیایی، کنسرت موسیقی یا دعواهای قدیمی ایران و بحرین اکتفا می کنند، این اقدام کمترین کاری است که  در فضای مجازی در مقابله با ظلم و ستمی که بر مردم مسلمان بحرین روا داشته می شود, می توان انجام داد.
بمب گوگلی بحرین، از بخش های مختلفی همچون بحرین در وبلاگستان، بحرین در رسانه ها، بحرین از نگاه دوربین، نماهنگ، همراهان ما و لوگوها تشکیل شده است که به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی در معرض دید کاربران است.
در صفحه نخست این وب سایت با عنوان «آیات سرخ» می خوانیم:
«قصه همان است که بود...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...
و مسلمان را حیات در خون است که معنا می‌شود...
و هر روز شمشیری و نیزه‌ای و تفنگی هست تا قلب مسلمان را نشانه بگیرد...
عشق محمد است که عاشق را سرخ می‌خواهد و بی سر...
معرکه، روزی طف بود و روزی دیگر فکه و امروز میدان لولو...
گمان کردند اگر مرواریدهایش به خاک بیفتد راه آسمان گم می‌شود...
دریای خون اما، خروش از فریاد حسین می‌گیرد که هیهات منا الذله...
بگذار آل سعود این بار سپاه ابرهه‌اش را به کعبه‌ی انسانیت روانه کند...
چه باک که او بالمرصاد است...
و ابابیل در اوج پرواز...»



علاقه مندان می توانند، بمب گوگلی بحرین را از نشانی اینترنتی http://www.todaybahrain.comمشاهده و با پیوند دادن و درج لوگوی این پایگاه، با مردم مظلوم بحرین همراهی و همدلی کنند.

نویسنده: صدر - دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

1- رهبر انقلاب درباره میثم مطیعی ( مداح مراسم عزاداری محرم سال پیش در بیت رهبری):

ایشان از برکات و رویشهای انقلاب هستند . آن چیزی که ما از مداحی سراغ داریم ، دقیقاً همین چیزی بود که ایشان امروز اجرا کرد .

٢-رهبر انقلاب خطاب به میثم مطیعی ( مداح شام غریبان مراسم فاطمیه در بیت رهبری): 

این از معجزات انقلاب است که یک دانشجوی دکتری ، مداح اهل بیت است .

*مداحی فاطمیه را  از اینجا بشنوید.

به نقل از آب وآاتش

نویسنده: صدر - شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

فاطمیه سال گذشته حجت الاسلام ادیب یزدی در یکی از سخنرانی های خود در خصوص نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا اظهاراتی کرد.

این واعظ مشهور تهران درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخته و گفته بود:" یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:"درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟" رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."

وی افزوده بود: دقیقا همین نکته ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(س) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(س) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(س) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(ع) خصوصا حضرت بقیة الله(عج) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود.

ادیب یزدی گفته بود:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(ص) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(س) 4 نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(س) 40 روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند 60 روز، بعضی ها 75 و بعضی ها دیگر 95 روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام 10 روز قبل از شهادت 75 تا 10 روز بعد از شهادت 95 در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل 40 روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است.

نویسنده: صدر - شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

درباره شهادت حضرت فاطمه امروزه بین پیروان مذاهب سخن فراوان گفته و نوشته شده و می شود، و گاه از آثار و پیامدهای آن نیز سخن به میان می آید.

به گزارش خبرآنلاین؛ اخیرا در جمعی از علمای اهل سنت که در مجمع التقریب حضور داشتند و مساله شهادت را پرسیدند، پاسخ داده شد که جریان شهادت حضرت زهرا(س) مانند سایر مسایل دیگر یک بحث علمی و تاریخی است. اثبات و نفی آن نیاز به بررسی و تحقیق بدون تعصب دارد اگر در پی تحقیق به این نتیجه رسیدیم که چنین حادثه ای واقع شده است.


نتیجه آن روشن است و اگر به این نتیجه رسیدیم که جریان شهادت و حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) یک واقعیت است پذیرش آن قهری است و لیکن باید هر شخص و یا گروهی به نتیجه تحقیق گروه دیگر احترام بگذارد و علیه نظریه مقابل هجمه ای نداشته باشد و نباید بیان واقعیت ها را به معنای اهانت بدانیم.


برای بررسی جریان حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) یا به منابع شیعه و یا منابع اهل سنت مراجعه می کنیم، در روایات شیعه جریان شهادت به صورت شفاف بیان شده است، و در منابع روایی و تاریخی اهل سنت به چند صورت بیان شده است:


الف)گروهی مثل ابن ابی شیبه جریان پس از پیامبر را به طور مفصل در المصنف نقل می کند و در این روایت مساله تهدید از سوی عمربن خطاب به صراحت ذکر شده است که این روایت در منابع حدیثی و تاریخی دیگر نیز آمده است.


ب) گروهی به غضب و ناراحتی حضرت زهرا نسبت به خلفا وبه اختصار به آن پرداخته اند. نظیر: بخاری، وی به صراحت نقل می کند حضرت زهرا(س) از خلیفه ناراحت بود و بر او غضب کرد به گونه ای که هرگز با او سخن نگفت و وصیت فرمود که در شب جنازه آن حضرت دفن شود و کسانی که به آن حضرت ظلم کردند در تشییع جنازه شرکت نکنند . این روایت مطابق روایات شیعه است.


نمونه دیگر از بلاذری است که از قول خلیفه اول نقل میکند در هنگام مرگ آرزو می کرد: ای کاش به خانه حضرت زهرا حمله نمی کرد هر چند برای جنگ بسته شده بود.


ج) گروهی مثل جوینی به شهادت و حتی سقط جنین تصریح کرده است.


انکار اصل این حادثه انکار یکی از بدیهیات تاریخ است. از این رو برخی از نویسندگانی که مخالف جریان شهادتند می گویند: این هجمه به خانه حضرت زهرا(س) محقق شده اما برای حفظ خلافت و بیعت بوده است و بدین جهت توجیه می کنند. از این رو کسانی که با طرح مساله غیرت و شجاعت حضرت علی می خواهند در جریان حوادث پس از رحلت تردید ایجاد کنند، صحیح نیست زیرا این حادثه همان گونه که گفته شد سند تاریخی و روایی قوی در بین شیعه و اهل سنت دارد.

نویسنده: صدر - شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

عضو هیئت علمی بعثه مقام معظم رهبری با بیان خاطره‌ای از علامه العمری (ره) گفت: در ماه رمضان 1326 قمری در مدینه با شیخ العمری دیدار کردم. وی گفت: زمانی که ما کودک بودیم، قبر حضرت زهرا در خانه‌اش مشخص بود و ارتفاع آن به یک متر می‌رسید.

به گزارش فارس، آیت‌الله محمدصادق نجمی در سال 1315 در روستای هریس از توابع شبستر متولد و در سال 1332 وارد حوزه علمیه قم شد. وی مدت 28 سال علوم متداول در حوزه علمیه را نزد اساتید و مراجع بزرگی مانند آیات عظام محقق داماد، حاج شیخ مرتضی حائری و گلپایگانی فرا گرفت.

یکی از مسائل مسلم و قطعی در مورد حضرت فاطمه زهرا (س) این است که قبر شریف آن حضرت، مخفی مانده و تا به حال، به طور مشخص و دقیق، قبری به آن حضرت نسبت داده نشده است.

از طرفی، مدفن و محلی که ممکن است پیکر پاک ایشان در آن جایگاه دفن شده باشد، و نیز علت مخفی بودن قبر شریف، و علت تلاش وهابیت برای قطعی نشان دادن قبر آن حضرت، محل گفت‌وگو و نظر بوده و نیازمند بحث و دقت فراوان است.

از همین رو، گفت‌وگویی با آیت‌الله محمد صادق نجمی انجام داده‌ایم که مشروح آن در پی می‌آید.

* علت مخفی بودن قبر حضرت فاطمه زهرا (س) چیست؟

ـ حداقل دو علت برای آن می‌توان بیان کرد: یکی از علل مخفی بودن قبر بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، عداوت و دشمنی حکام با اهل بیت (ع) بوده است. شما ببینید در سال 236 هجری متوکل دستور داد قبر امام حسین (ع) محو و با خاک یکسان شود. قبل از آن هم در قرن اول هجری به دستور بنی‌امیه، خانه حضرت فاطمه زهرا (س) تخریب شد.
علت دیگر مخفی بودن قبر ایشان، وصیت و تاکید حضرت فاطمه زهرا (س) بر آن، بوده است مبنی بر اینکه پیکر پاکش شبانه دفن و قبر مطهرش پنهان و مخفی شود.
به هر حال این وصیت و این نوع تدفین موجب شده که قبر آن حضرت مخفی و اقوال و آرای مختلف در میان محدثان و مورخان در مورد محل دفن وی پدید آید.

* چند احتمال درباره محل دفن ایشان وجود دارد؟

ـ عده‌ای می گویند قبر حضرت فاطمه (س) در بقیع واقع شده، عده‌ای دیگر بر این عقیده‌اند که در داخل خانه‌اش قرار گرفته و بعضی دیگر احتمال می‌دهند در مسجد رسول خدا (ص) و در میان بیت و منبر آن حضرت باشد.

* آیا روایتی داریم که محل دفن حضرت فاطمه زهرا (س) را مشخص کرده باشد؟

ـ بله، روایات مسند و مورد اعتمادی از شش امام معصوم درباره محل دفن حضرت زهرا (س) در منابع شیعه نقل شده است. این روایات نشانگر آن است که حضرت، داخل خانه خود که در کنار مسجد و در جوار خانه رسول خدا (ص) قرار داشت دفن شده است.

* جالب است که از شش امام در این مورد روایت داریم!

ـ بله، در این روایات دو نکته قابل توجه است: یکی اینکه شاید کمتر حادثه‌ای وجود داشته باشد که درباره آن از شش امام معصوم بالاتفاق روایت نقل شده باشد. نکته دوم این است که متن این روایات، دفن شدن آن حضرت در بقیع را با صراحت نفی می‌کند.

* ممکن است نمونه‌ای از این روایات را نقل بفرمایید؟

ـ در یکی از آن روایات، مرحوم شیخ صدوق از ابی‌نصر بزنطی نقل می‌کند که از امام علی‌بن موسی الرضا (ع) از محل قبر حضرت فاطمه (ع)سوال نمودم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی مسجد صارت فی مسجد فاطمه زهرا (س)» یعنی امام رضا جواب داد: حضرت در داخل خانه‌اش دفن شده و بعد که بنی‌امیه خواستند مسجد را توسعه دهند خانه را تخریب کردند و قبر حضرت در مسجد، قرار گرفت.
این روایت را مرحوم کلینی، ابن شهرآشوب و علامه مجلسی نیز نقل کرده‌اند.
روایت دیگری را هم عرض کنم؛ سید‌بن طاووس در کتاب «المسائل واجوبتها من الائمه» نقل می‌کند: محمد همدانی می‌گوید: به آن حضرت نوشتم: اگر صلاح می‌دانید مرا از محل دفن مادرتان فاطمه زهرا (س) آگاه سازید که آیا در مدینه است یا همانگونه که مردم می‌گویند در بقیع قرار دارد؟ آن حضرت در جواب نوشت: «هی مع جدی صلوات الله علیه» یعنی حضرت زهرا (س) در جوار جدم رسول الله (ص) دفن شده است.

* نظر علمای معروف شیعه در این باره چیست؟

ـ مرحوم شیخ صدوق پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت می‌گوید عده‌ای از محدثین روایاتی را نقل کرده‌اند که دلالت دارد بر اینکه آن حضرت داخل خانه‌اش به خاک سپرده شده است، سپس می گوید: «و هذا هو الصحیح عندی» یعنی به نظر من هم این قول صحیح است.
شیخ طوسی هم این نظر را دارد. وی می‌گوید بهترین قول‌ها این است که حضرت زهرا (س) داخل خانه‌اش یا در روضه دفن شده است.
مرحوم طبرسی نیز معتقد است که قول کسانی که می‌گویند مدفن حضرت، در بقیع است، قول بعیدی است و دو قول دیگر که داخل خانه‌اش و یا در روضه دفن شده است صحیح به نظر می‌رسد.
علامه مجلسی هم می‌فرماید: همانگونه که در کتاب مزار بیان کرده‌ایم، اصح اقوال این است که آن حضرت داخل خانه‌اش دفن شده است.
همچنین علامه حسن زاده آملی، که خود از صاحبدلان است، می نویسد: بعضی از صاحبدلان به طریق خاصی از علم جفر، سؤال طرح کرده‌اند که «یا علیم، قبر فاطمه زهرا (س) در کجای مدینه است؟» جواب گرفته‌اند که: «جای قبر، خانه شفیع جمیع امت است.»

* آیا حضرت‌عالی، همین نظر را دارید؟

بله، یک خاطره‌ای از شیخ محمد علی عمری (ره) رهبر شیعیان حجاز که اخیراً از دنیا رفت برایتان بگویم. در ماه رمضان سال 1326 قمری در مدینه منوره با ایشان ملاقات داشتم، ضمن مطالب سودمند درباره قبر شریف حضرت زهرا فرمودند: قبر آن حضرت مسلماً داخل بیت خودش است و زمانی که ما کودک بودیم، قبر آن حضرت مشخص بود و ارتفاع آن به یک متر می‌رسید، ایشان اشاره کرد به عصایی که در دست من بود و گفت: تقریبا به ارتفاع عصای شما بود.

* آیا شواهد و قرائن دیگری مبنی بر دفن شدن حضرت فاطمه زهرا (س) در خانه خود وجود دارد؟

ـ تردیدی نیست که دفن شدن در کنار قبر پیامبر اکرم (ص) برای هر مسلمانی بزرگترین افتخار دنیوی و عالی ترین مقام معنوی است. شما ببینید طبق همین اصل، سران سقیفه با بهره‌گیری از شرایط موجود و بدون اذن، توانستند کنار حضرت رسول (ص) دفن شوند.
باز بر همین اصل بود که امام مجتبی (ع) وصیت کرد که در صورت امکان در کنار تربت جد بزرگوارش رسول اکرم (ص) دفن شود ولی با اجبار و اکراه مانع شدند.
در مورد حضرت زهرا (س) افزون بر آنچه گفته شد، وجود ارتباط خاص معنوی و روحانی متقابل و عاطفه و محبت غیر قابل وصف بین رسول خدا (ص) و ایشان، و با توجه به اینکه هیچ مانعی از دفن شدن آن حضرت در داخل خانه‌اش متصور نیست، چگونه می‌توان قبول کرد که حضرت فاطمه (س) راضی شود در جایی غیر از خانه خودش و غیر از جوار پدر بزرگوارش دفن شود؟!

* نظر علمای اهل تسنن در باره مدفن حضرت زهرا (س)چیست؟

علمای اهل سنت در باره مدفن حضرت زهرا (س) سه قول آورده‌اند: یکی داخل بیت خود ایشان. این قول را ابن‌شیبه از قدیمی‌ترین مورخان آورده است و مدینه‌شناس مشهور یعنی عبدالعزیز نقل می‌کند که وی می‌گفت: حضرت فاطمه (س) داخل خانه‌اش دفن شده است.
قول دیگر آنها این است که حضرت، در بقیع دفن شده است البته در تعیین محل دقیق آن اختلاف نظر دارند.
قول سوم آنها این است که داخل حرم ائمه بقیع دفن شده است. این قول را می‌توان قول مشهور میان علمای اهل سنت دانست. دلیل طرفداران این قول وصیت امام حسن مجتبی (ع) است که فرمود: «ادفنونی عند قبر امی فاطمه» مرا کنار قبر مادرم فاطمه (س) به خاک بسپارید.

* مراد این روایت چیست؟

در عین اینکه اصل وصیت امام مجتبی (ع) از نظر تاریخی مورد تایید است اما منظور امام حسن مجتبی (ع) از جمله «امی فاطمه» مادر بزرگوارش «فاطمه بنت اسد» است نه مادرش حضرت زهرا (س) چون اطلاق کلمه «ام» به مادر بزرگ، یک اطلاق شایع و گسترده است.
شاهدش اینکه ابن‌حبان از بزرگترین محدثان و علمای اهل سنت در قرن چهارم در مورد قبر امام مجتبی (ع) می‌نویسد: حسن بن علی (ع) در کنار قبر مادر بزرگش فاطمه بنت اسد، دفن شده است.

* عده‌ای معتقدند حضرت فاطمه زهرا (س) در محل «روضه» دفن شده است، نظرتان چیست؟

ـ‌ می‌گویند روضه آن بخش از مسجد النبی است که میان منبر و خانه پیامبر قرار گرفته است.
اصطلاح روضه و نامگذاری آن مکان مقدس به این اسم، برگرفته از گفتار رسول خداست که فرمود: «ما بین بیتی و منبری روضة من ریاض الجنة» یعنی بین خانه و منبرم، باغی از باغ‌های بهشت است.

محدوده روضه نزد شیعه با محدوده روضه در نظر اهل سنت متفاوت است.

به نظر ما، روضه از دیوار محراب مسجد النبی (ص) در جنوب ـ که امروزه با نرده‌های فلزی مشخص است ـ آغاز و در شمال به چهارمین ستون منتهی می‌شود. یعنی یک ستون بیشتر از آنچه اهل سنت می‌گویند و حد دوم آن در شرق داخل بیت پیامبر (ص) و بیت فاطمه زهرا (س) است و در سمت غرب محاذی منبر شریف است.

اما پاسخ شما در مورد احتمال دفن ایشان در روضه، این است که ما باید ببینیم منظور از روضه چیست؟ اگر مرادتان محدوده‌ای است که شیعه معتقد است و بیت حضرت زهرا را نیز شامل می‌شود؟ باید عرض کنم مساله دفن شدن آن بزرگوار در روضه (به این معنا) در واقع مکمل روایاتی خواهد بود که با صراحت دلالت دارند بر اینکه پیکر آن بانو در داخل بیت خویش به خاک سپرده شده است. زیرا از نظر شیعه، روضه دارای مفهوم وسیعتر بوده و شامل بیت پیامبر و حضرت فاطمه (س) نیز می‌شود.

اما اگر مراد از روضه تنها فاصله بیت و منبر باشد علاوه بر اینکه دلیلی بر مدفون بودن حضرت زهرا سلام الله علیها در آنجا وجود ندارد، اگر پیکر حضرت زهرا (س) در روضه (به این معنا) دفن شده باشد، اشکال فقهی نیز بر آن متوجه آن خواهد شد چرا که از نظر شرع، دفن شدن جنازه ـ متعلق به هر کسی که باشد ـ در مسجد و محلی که برای عبادت مسلمانان وقف شده است مجوز شرعی ندارد و لااقل مکروه است، و ائمه هدی (ع) بیشتر از هر کس، احکام الهی را مراعات می‌کردند. طبق این تحلیل، چگونه جسد مطهر حضرت زهرا (س) در روضه، که حساس‌ترین جای مسجد پیامبر (ص) است، دفن شده است؟ و اگر چنین امری جایز بود، پیکر پاک رسول خدا (ص) بر این کار، اولی و سزاوارتر بود.

* پس جمع‌بندی بحث این شد که حضرت زهرا داخل خانه خود، مدفون است و احتمالات دیگر بسیار بسیار ضعیف است؟

ـ بله از مجموع ادله و شواهد به دست می‌آید که قبر مطهر حضرت زهرا (س) در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا (ص) است.

* اگر حضرت زهرا (س) در خانه خود مدفون است پس جریان تشییع جنازه، تابوت و .... چگونه توجیه می‌شود؟ چون به هر حال تابوتی برای حضرت ساختند و ایشان را مخفیانه تشییع کردند.

ـ حضرت، دو خانه داشته‌اند. خانه اول کنار مسجد پیامبر بود و خانه دوم نزدیک بقیع بود. حوادث مهم تاریخی هم بیشتر در خانه دوم اتفاق افتاده است که از جمله یورش به خانه حضرت زهرا (س) و آتش زدن آن، دوران نقاهت ایشان، ملاقات‌ها و حوادثی که در ایام نقاهت حضرت زهرا (س) اتفاق افتاده در خانه دوم بوده است. لذا مراسم تجهیز و تشییع آن بانوی مکرمه، مربوط به منزل دوم بوده و از آنجا به سمت منزل اول تشییع شده و در منزل اول کنار مسجد دفن شده است.

* پس با این بیان، اشکالی که برخی وارد کرده‌اند (چگونه خانه حضرت زهرا (س) را سوزاندند در حالی که منزل ایشان، کنار مسجدالنبی بود و سقف مسجد و قبر رسول خدا (ص) از شاخه های قابل اشتعال بود، لذا اگر آن خانه را می‌سوزاندند همه مسجد آتش می‌گرفت) حل می شود‌؟

ـ بله، این حادثه در بیت دوم امیرالمؤمنین (ع) اتفاق افتاده نه بیت اول که کنار مسجد بود و اینطور اشکال‌ها برای از بین بردن حوادث مهم آن زمان است.

* عده‌ای معتقدند که؛ وهابی‌ها می‌خواهند قبر حضرت را مشخص جلوه دهند و اصرار دارند که حضرت زهرا (س) در بقیع، دفن شده و لذا قبر فاطمه بنت اسد را قبر حضرت زهرا معرفی می‌کنند. نظرتان چیست؟

ـ تحریف این واقعیت و اصرار و تلاش نویسندگان آنها، در طول تاریخ وجود داشته است. حکومت‌ها در طول تاریخ با معرفی قبر حضرت زهرا (س) در داخل حرم ائمه بقیع، می‌خواستند فشار عقیدتی و سیاسی را از خود دور کنند. همه اینها در راستای سر پوش گذاشتن به ایراد و انتقادی است که در طول تاریخ از سوی پیروان مکتب اهل بیت (ع) به خط فکری مخالفان اهل بیت (ع) از لحاظ مخفی بودن قبر یگانه یادگار رسول خدا (ص) مطرح شده است.

به همین جهت، حکومت‌ها مجبور بودند به هر عنوانی که شده قبری برای فاطمه دختر رسول خدا (ص) معرفی کنند، لذا در طول تاریخ و حتی در دوران حکومت سعودی‌ها کتیبه‌هایی در حرم ائمه بقیع، مبنی بر واقع شدن قبر فاطمه زهرا (س) در این محل، نصب شد و در این راستا برای فاطمه بنت اسد مدفن‌هایی غیر از این مدفن اصلی معرفی کردند.

همه این تلاش‌ها به خاطر این است که سوال بزرگ تاریخ را از بین ببرند که چه شرایطی اتفاق افتاد که قبر فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر اکرم (ص) مخفی ماند. و این هشداری جدی برای حقیقت‌طلبان است!

* علت اینکه امامان بعدها محل دفن را فرموده اند چه بوده است؟ ‌آیا منافاتی با مخفی ماندن ندارد؟

ـ خیر، اوایل باید مخفی می‌ماند، چون اوضاع و شرایط بسیار بد بود اما بعدها این شرایط حساس و سخت از بین رفت لذا اظهار کردند که در خانه خود مدفون شده است. سؤال تاریخی همچنان نیز باقی است که چرا و به چه علت در آن زمان قبر شریف ایشان مخفی ماند‌؟!
این مطلب درباره قبر شریف حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نیز هست، قبر ایشان نیز بعدها معلوم شد.

نویسنده: صدر - شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

طی دو سه هفته اخیر به مناسبت برخی حوادث مرتبط به عزل و نصب وزیر اطلاعات ، مباحثی در منابر و تریبونها و دیگر رسانه های جمعی بویژه فضای مجازی درباره ولایت فقیه مطرح شده و همه درباره آن سخن می گویند . در این میان ، طرح برخی مباحث ، به گونه ای است که تصور می کنند این اظهارات ، دیدگاههایی شخصی است و ربطی به دین و آموزه های مکتبی ندارد .

در همین زمینه دو موضوع ِ «مخالفت با ولی فقیه در حد شرک به خداست» و نیز «محدوده اختیارات ولی فقیه درست به همان اندازه اختیارات پیامبر اکرم "ص" است» از مواردی بوده است که موجب استبعاد برخی شده است و شاید لحن استهزایی که برخی رسانه های بیگانه در نقل موضوع داشته اند به این استبعاد دامن زده باشد .

به نظرم رسید سند هر دو موضوع را از جایی نقل کنم که تصور شخصی بودن آن مطرح نباشد . به همین دلیل برای موضوع اول ، اصل حدیث را به نقل از بیانیه شماره 6 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به صورت کتاب منتشر شده است می آورم و برای دومی عین تعابیر امام خمینی را از کتاب « ولایت فقیه» ایشان نقل می کنم تا برای کسانی که شبهه ای دارند با این استنادها موضوع روشن شود .

١- حدیث امام جعفر صادق "ع" درباره ولایت فقیه :

« مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثُنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحکامِنا ، فَلیَرِضوا بِهِ حَکَماً ، فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً. فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبلهُ مِنهُ ، فَاِنّما استَخَفَّ بِحُکمِ الله وَ عَلَینا رَدّ، وَالرادُّ عَلَینا اَلرّادُّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ حَدُّ الشّرک بِالله ».

ترجمه : از شما ، کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما مطالعه کرده و صاحبنظر شده باشد و احکام و قوانین ما را بشناسد ، بایستی او را به عنوان حاکم بپذیرید زیرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم ، پس اگر بر این اساس ( حکم ما ) حکومت کرد و از او اطاعت نکردید ، حکم خدا را سبک شمرده اید و ما را نافرمانی کرده اید و کسی که نافرمانی ما را کند ، خدا را نافرمانی کرده است و این در حد شرک به خداست .

( ولایت فقیه ؛ استمرار حرکت انبیا ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، ( چاپ چهارم : تهران ، تیر ماه١٣۶٠) ، صفحه چهارم) .

 

٢- امام خمینی : ولی فقیه تمام اختیارات پیامبر اکرم را دارد

« اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت [ علم به قانون و عدالت ] باشد ، بپا خاست و تشکیل حکومت داد ، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم "ص" در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد ، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.

این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم "ص" بیشتر از حضرت امیر "ع" بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر "ع" بیش از فقیه است ، باطل و غلط است . البته فضائل حضرت رسول اکرم "ص" بیش از همه عالَم است و بعد از ایشان ، فضائل حضرت امیر "ع" از همه بیشتر است . لکن زیادی ِ فضائل معنوی ، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد . همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه «صلوات الله علیهم» در تدارک و بسیج سپاه ، تعیین وُلات و استانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند ، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است ، منتها شخص معیّنی نیست ، روی عنوان ِ « عالِم عادل»  است.

وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم "ص" و ائمه "ع" داشتند ، بعد از غیبت ، فقیه ِ عادل دارد ، برای هیچ کس این توهّم نباید پیدا شود که مقام فقها ، همان مقام ائمه"ع" و رسول اکرم "ص" است . زیرا اینجا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است . ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس ، یک وظیفه سنگین و مهم است نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر ، ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره ، بر خلاف تصوری که خیلی افراد دارند امتیاز نیست ، بلکه وظیفه ای خطیر است ».

( ولایت فقیه و حکومت اسلامی ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، صفحات ۵۵ و ۵۶).

بنابر این ، معلوم شد که تعبیر سرپیچی از حکم ولی فقیه در حد شرک بالله است ، ریشه روایی قوی دارد و نیز تعابیری که از بعضی سخنرانان و ائمه محترم جمعه نقل شده ( آن هم به نقل از یکی از وزیران کابینه ) که اگر ولی فقیه ، همسر رئیس جمهور را طلاق دهد ، او به رئیس جمهور حرام است . چیز عجیبی نیست و ولی فقیه احکام مهمتر و بزرگتر از این هم  ( بر طبق نص صریح حدیث) می تواند صادر کند و عملی هم می شود. البته اینکه برای تقریب به ذهن آیا نمی شد از نمونه های دیگری استفاده کرد ، این دیگر بسته به سلیقه افراد دارد و سلیقه آن وزیر محترم این گونه بوده که البته همان طور  که ذکر شد درست هم هست .

منبع: آب و آتش

نویسنده: صدر - جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت‌پذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.

ما وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود می‌دانیم تجدید بیعت خود با ولی‌فقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایت‌ها و همراهی‌های ما با گروه‌ها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزش‌های الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست می‌کنیم.

ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین می‌خواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرف‌های حاشیه‌ای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.

تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

 

  1. احمد نجمی http://menbar.ir
  2. امید حسینی http://ahestan.ir
  3. علیرضا شاطری http://cherknevesht.ir
  4. علیرضا اعتضادی
  5. سیدسجاد آل صاحب فصول http://sajjad.ruhollah.org
  6. زهرا باقری http://sowaf.blogfa.com
  7. رویا آمون http://the7lovecity.blogfa.com
  8. اسماعیل معنوی http://maanavi.ir
  9. ارسلان ظاهری http://www.arsalan313.blogfa.com
  10. محمد مقیمی http://www.moghimigraphic.mihanblog.com
  11. رضا کیش مهر
  12. ایمان مطهری منش
  13. محمدصالح مفتاح  http://saleh.ruhollah.org
  14. حسین سلیمانی http://fekr.1fenjan.ir
  15. سید اکبر موسوی اکبر http://1sama.ir
  16. محمدمسیح یاراحمدی http://masih.ruhollah.org
  17. حسن قاسم‌زاده http://http//koolehposhti.ir
  18. شکوفه http://zehnnevesht.ir
  19. محمد آرمند http://tameasal.blogfa.com
  20. حسن میثمی http://eteraf.bloghaa.com
  21. محمد دهقان http://photon.parsiblog.com
  22. مریم کارگر آزاد http://www.masireasheghi.parsiblog.com
  23. حامد نیرومند
  24. محمد ترابی http://siyahe.blogfa.com
  25. سیدشهاب الدین واجدی http://akkasemosalman.ir
  26. هادی سجادی‌پور http://sajadipoor.ir/
  27. محمدحسین کاشی http://icttimes.com
  28. سادات علوی http://jwg.ir
  29. تبیین دات آی آر http://tabeen.ir
  30. داوود یاراحمدی http://artna.ir
  31. قاسم کارگر http://sendan.ir
  32. سید مرتضی حسینی http://1barnamenevis.ir و http://sharh.ir
  33. محمد رضا ملایی http://molla652003.blogfa.com
  34. محمدعلی محمدی http://katebbashi.ir
  35. محمد ابراهیم فلاحی‬ http://hajmohammad.ir
  36. سیده فاطمه مطهری http://vaadi.ir
  37. حمید بزم شاهی http://bazm.blogfa.com
  38. محمدحسین خوش بیان
  39. سید احمدی موسوی http://rooznevesht.net
  40. فاطمه سادات نعمتی http://fatemehsn.parsiblog.com
  41. تقی دژاکام http://ab_o_atash.persianblog.ir
  42. مهدی با خدا http://mahdibakhoda.blogfa.com
  43. پایگاه خبری-تحلیلی طلبه بلاگ http://talabeblog.ir
  44. اولین سرویس دهنده فتوبلاگ فارسی پروپیک‌نت http://www.propicnet.com
  45. سمانه کریمی http://bilingual.ir
  46. آرش وزیری http://www.islamineurope.ir
  47. معبر سایبری http://mabarcyberi.mihanblog.com
  48. امیرحسین http://monjiebashariat.parsiblog.com
  49. تلنگرخانه http://www.talangorroom.blogfa.com
  50. تاکی۳۱۳ http://takay.mihanblog.com
  51. تخریبچی مجازی http://www.takhribchimajazi.ir
  52. میثم رمضانعلی http://habil.ir
  53. تصاویر مذهبی سراج http://seraj.info
  54. سلتون http://seltoon.wordpress.com
  55. فرشاد مهدی پور http://www.mahdipour.parsiblog.com
  56. محمدهادی فضل الله نژاد http://www.shabnevesht.parsiblog.com
  57. محمدرضا فخری http://modir.parsiblog.com
  58. هادی فکری http://bisayeban.blogfa.com
  59. حامد آقاجانی http://ponaksom.com
  60. علی شاطری http://alishateri.com
  61. سلام سلام http://salaamsalaam.cloob.com
  62. احمد کارامد http://karamad.info
  63. مهدی شفاعتی http://1000harf.mihanblog.com
  64. زینب شاطری
  65. روح الله امین آبادی http://basijjahani.blogfa.com
  66. قاصدک http://page21.parsiblog.com
  67. رضوی http://samaa110.blogfa.com
  68. سرود پیروزی http://victoryhymn.mihanblog.com
  69. خانه وبلاگ سپید http://sepidhome.com
  70. خاک http://khaak.parsiblog.com
  71. محدثه انسی نژاد http://gozareaqaqia.mihanblog.com
  72. امیره  صارمی http://velayatmadari314.blogfa.com
  73. کانون وبلاگ نویسان فتح http://kanoonfath.blogfa.com
  74. مهدی خوجگی http://2eslam.blogfa.com
  75. حسن اجرایی http://delnaha.com
  76. هادی مسعودی http://hadimasudi.ir
  77. شیدا جاوید http://f-hami.blogfa.com
  78. ایمان http://holyart.persianblog.ir
  79. جنبش وبلاگی حمایت از بحرین http://www.bahrain.parsiblog.com
  80. چهارده آینه حق http://14ayneyehagh.com
  81. سعید ربانی پور http://hayyealaljahad.blogfa.com
  82. محمدرضا باقری http://biatabervim.blogfa.com
  83. محمد صدارت http://www.sedarat.blogfa.com
  84. سعید علیشیری http://natanz.ibsblog.ir
  85. سید مهدی http://sorkhroo.persianblog.ir
  86. عین.کاف http://rahomah.blogsky.com
  87. حامد آزاد http://vatanabad.persianblog.ir
  88. یه دانشجو (یاس سپید)  http://www.siamaghsh.blogfa.com و http://www.darferagheyar.blogfa.com
  89. سماء http://2rakatbandegy.parsiblog.com
  90. مهدی نیکخواه (بچه‌های قلم) http://bgh.ir
  91. سلمان عمرانی http://emrani.blogfa.com
  92. سجاد نصرتی http://www.sajadnosrati.com
  93. سائل http://www.gedaa.blogfa.com
  94. م. طباطبایی http://www.qasr.parsiblog.ir
  95. محمد ابراهیم میرزایی http://zarbe.ir
  96. عباس حسین نژاد http://sandali.persianblog.ir
  97. مهدی یزدانپرست http://naranjak.blogfa.com
  98. براده‌ها http://boradeha.blogfa.com
  99. رسا http://manamsalam.blogfa.com
  100. دو رگه‌ها http://doroghha.blogfa.com
  101. موجی http://www.mojee.bahereh.com
  102. حامد هادیان http://hamed.ruhollah.org
  103. شطحیات http://www.sshatahiat.blogfa.com
  104. سید محمد موسوی http://www.velayat2011.blogfa.com
  105. حسین غفاری http://raavy.ir
  106. زیباترین شکیب http://zibatarinshakib.blogfa.com
  107. محله انقلاب http://www.mahalleenghelab.blogfa.com
  108. جعفر علیان نژادی http://www.nuremaktub.blogfa.com
  109. محمد علوی http://7as.blogsky.com
  110. سید کریمی http://www.seyyedkarimi.mihanblog.com
  111. دانشجوی حرف دار http://harfdar.ir
  112. روح الله جمعه ای http://roohallahjomeie.blogfa.com
  113. مجتبی ارغوان http://mehrr.blogfa.com
  114. همت (حیدریون) http://heyatonline.blogfa.com
  115. صالح کاهانی http://www.raze57.com
  116. عطش زار http://atashzar.persianblog.ir
  117. سوسن جعفری http://havaars.blogfa.com
  118. حسن صفری http://parsapress.ir
  119. امروزه http://www.emrouze.blogfa.com
  120. حسین اقبالی http://osulgera.blogfa.com
  121. سید امیر http://www.jolbak-sabz.blogfa.com
  122. حمیدرضا الوندی http://www.moshkan.com/blog
  123. رحیم چوخاچی زاده مقدم http://www.agajan.blogfa.com
  124. داریوش زمانی  http://massir.blogfa.com/
  125. رحیم چوخاچی زاده مقدم http://www.agajan.blogfa.com
  126. داریوش زمانی  http://massir.blogfa.com
  127. مجتبی کشوری http://www.atu.blogfa.com
  128. محمدرضا موذن زاده http://www.azjensekhoda.com
  129. میلاد بهراد http://miladbehrad.mihanblog.com
  130. نخود http://www.nokhod.net
  131. علیرضا http://ca30.blogfa.com
  132. سیدحسین داورپناه http://networkmarmooz.blogfa.com
  133. مالک شریعت http://www.javon.ir
  134. محسن تمنانلو http://mohsentamnanloo.blogfa.com
  135. احمد فیاض http://ahmadfayaz.blogfa.com
  136. مائده فیاض http://maedefayyaz.blogfa.com
  137. (سرباز زینبی ۹ ساله) فایزه فیاض http://www.faezefayyaz.blogfa.com
  138. مهدی خداجویان http://www.m-gharib.blogfa.com
  139. مدیون ولایت http://valieamr.blogfa.com
  140. علی (مرصاد۲۰) http://mersad20.com
  141. محمد http://www.analoje.ir
  142. تریبون دات پارسی بلاگ http://teribun.parsiblog.com
  143. سید سبحان http://seyedsobhan.ir
  144. به ایرانی http://www.nadafie.persianblog.ir
  145. جبهه جهادگران مجازی http://mojecyber.parsiblog.com
  146. حسین قادری http://www.aligoft.blogfa.com
  147. حسین شرفخانلو http://sarir209.com
  148. آرام علوی http://sheshjahat.blogfa.com
  149. ….
نویسنده: صدر - جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠



------------------------------------------------------------------------------------
اَلسَّـلامُ عَلَیــکِ أَیَّتُـــها الصِّـدّیقَـــةُ الشَّهَیــدَةُ،

یـــا فاطِمَــــةُ الزَّهــــراءِ
------------------------------------------------------------------------------------
.

نویسنده: صدر - جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

بنابر خبری که خبرگزاری رسا از سخنان رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی منتشر کرده، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی در نخستین گردهمایی فراگیر قرارگاه عمار که در سالن همایش های این نهاد علمی و آموزشی برگزار شد، با اشاره به فتنه های مختلف از ابتدای انقلاب اسلامی، ابراز داشت: در فتنه های اخیر کسانی مؤثر بودند که سوابق مبارزاتی، انقلابی، زندان و شکنجه داشته و بعد از انقلاب نیز در مسؤولیت هایی حضور داشتند، زحماتی کشیدند و تقریبا برای بسیاری از اینها ما به به و چه چه می کردیم. 

عضو مجلس خبرگان رهبری با تبیین تفاوت و گردش 180 درجه ای این افراد، فرازهایی از بیانات امام علی(ع) در کتاب شریف نهج البلاغه را متذکر شد و ابراز داشت: مولای متقیان با شیواترین بیان و دقیق ترین واژه ها سرّ این مطلب را بیان می کند. 

این استاد سطح عالی حوزه علمیه قم ادامه داد: حضرت علی(ع) آغاز پیدایش فتنه های دینی را تمایلات و هواهای نفسانی و قرائت های جدید از دین با پوششی از حق می دانند و این بهترین درس برای ما است که هم حوادث روز را بتوانیم به درستی تحلیل کنیم و خود را برای آینده آماده نماییم تا کمتر دچار فتنه شویم. 

آیت الله مصباح یزدی فتنه را آمیزه ای از حق و باطل دانست و بیان داشت: فتنه گران یک مقدار از حق و یک مقدار از باطل را می گیرند و با هم ممزوج می کنند، چراکه اگر تنها حق باشد، آنها به هدف شان نمی رسند و اگر هم باطل صرف باشد کسی از آنها تبعیت نمی کند. 

این استاد حوزه علمیه قم ابراز کرد: نمی توانیم تصور کنیم که هرآنچه فتنه گران و فتنه جویان می گویند باطل است، چراکه اگر این گونه بود کسی دنبالشان نمی رفت و از سویی دیگر نباید تصور کرد که هیچ عنصر باطلی در طالبان حق یافت نمی شود؛ چرا که فقط معصومان و کسانی که صد در صد در مکتب معصومین تربیت شده اند شبیه آنها خواهند بود و البته اینها بسیار کم هستند.

وی تصریح کرد: ما باید باهر کس که می خواهیم همکاری کنیم توجه داشته باشیم که صبغه غالب او حق باشد، نه اینکه انتظار داشته باشیم هیچ اشتباهی نکند، باید مجموعه عوامل شخصیتی او را بررسی کنیم و ببینیم عناصر غالب در او حق بوده یا باطل؟ اهدافی که دارد چه اندازه با اهداف ما همخوانی دارد. 

حمایت از افراد را مطلق نکنیم
استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: اگر دیدیم غالب اهداف، شیطانی و باطل است باید او را کنار گذاشت، اما اگر کسی 98 درصد عناصر در او عناصر سالم باشد و البته چند عنصر باطل نیز داشته باشد و بخواهیم او را به خاطر این مساله کنار بگذاریم، چه کسی می ماند و با چه کسی می خواهیم زندگی کنیم. 

وی افزود: در مرحله بعد باید حمایت از این شخصیت و فرد را مطلق نکنیم چراکه ممکن است همان عناصر محدود باطل ظهور کند و باید بگوییم تا مادامی که در صراط مستقیم و پیرو اسلام ناب محمدی است، کار او درست است. 

رییس مؤسسه امام خمینی(ره) تصریح کرد: یک وقت برای یک منصب امر دائر می شود که چند نفر کاندیدا هستند و هیچ کدام شان هم معصوم نیستند و نقاط ضعفی دارند، در اینجا باید حساب کنیم اصلح نسبی کدام است و کدامیک به محک و میزان حق نزدیک تر هستند. 

آیت الله مصباح یزدی در ادامه ابراز داشت: معنای آن این نیست که چک سفید بدهیم، بلکه معنایش این است که آن فرد اصلح نسبی از دیگران بهتر است، نه اینکه هیچ اشکال و اشتباهی در او وجود ندارد. 

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه اعتصام به حبل الله را عامل نجات انسان از فتنه ها دانست و خاطر نشان کرد: عاملی که طرفدراران حق را جمع می کند حبل الله است. 

وی گفت: البته کسانی هم که می خواهند فتنه کنند، برای جمع شدن و پیوند خوردن باید عامل و محوری داشته باشند که اینها پیوندشان دین نیست و وحدت شان بر مبنای غیر حق شکل می گیرد. 

آیت الله مصباح یزدی افزود: حرف و سخن امام راحل از روز اول اسلام و تا آخرین لحظه نیز اسلام بود و ایشان تاکید می کردند همه بیایند تا اسلام پیروز شود، اما عده ای شعار دیگری را مطرح کردند و با شعارهایی از جمله ملی گرایی، قوم گرایی و امثال آن می خواهند که همه چیز فدای ایران شود. 

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به پیچیدگی ابعاد فتنه ها، گفت: متاسفانه بسیاری از مردم پاک، روی همان پاکی و صفای باطن، فریب فتنه ها را می خورند، من اشخاصی را که بیش از پنجاه سال است آنها را می شناسم و فکر نمی کردم فریب فتنه ها را بخورند، اما به هر حال فریب خوردند که این مساله به دلیل غفلت از نکات ظریف و لایه های مختلف است که به دام می افتند. 

اسلام را از دین شناسان بگیریم نه از جن گیر و مرتاض
آیت الله مصباح یزدی با تبیین راهکارهای مقابله با این گونه فتنه ها، ابراز داشت: خودسازی، کنترل هوی و هوس و کسب شناخت صحیح و عمیق از دین از جمله عواملی است که به انسان کمک می کند در دام فتنه ها گرفتار نشود. 

وی گفت: برای شناخت دین و حقایق آن باید سراغ کسی رفت که فهم عمیق تری از دین داشته باشد و باید به اهل آن مراجعه کرد. 

آیت الله مصباح یزدی با تاکید بر اینکه برای شناخت دین باید به دین شناسان مراجعه کرد نه جن گیران و مرتاضان، ادامه داد: کدام عاقل این را می پذیرد که انسان برای شناخت دین، اهل آن را رها کند و برود سراغ جن گیر، مرتاض و امثال آن. 

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: برای اینکه به این دام نیفتیم باید دین را از دین شناسان صالح و مورد اعتماد بشناسیم، بدانیم هر کس که علم بسیار دارد حتما مطابق علمش عمل نمی کند. 

آیت الله مصباح یزدی ابراز داشت: حتی در انقلاب اسلامی کسانی که دارای مقامات عالیه علمی بزرگ بودند، به علم شان عمل نکردند و به اسلام و نظام خیانت کردند، این مساله در قرآن کریم و آموزه های دینی نیز آمده است. 

وی گفت: باید شناخت مان را نسبت به اسلام و دین تقویت کنیم و در جایی که نمی فهمیم به اسلام شناسان اصیل مراجعه و به دنبال کسانی برویم که از نظر تقوا در اوج و قله هستند. 

آیت الله مصباح یزدی گفت: اما در مسائل اجتماعی باید شرایط اجتماعی را هم درک کرد و بنابراین برای رهبری که می خواهیم از او پیروی و اطاعت کنیم باید سه شرط آشنایی کامل با دین بیشتر از دیگران، تقوای کامل و معرفت صحیح نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی را مدنظر داشته باشیم. 

در زندگی مقام معظم رهبری یک نقطه سیاه هم وجود ندارد
وی در ادامه با تجلیل از هدایت های مقام معظم رهبری و شخصیت ایشان، تاکید کرد: در زندگی ایشان یک نقطه سیاه هم وجود ندارد، شناخت شان از دین را بالاترین دین شناسان تایید می کنند، از لحاظ تقوا نیز در حد اعلی هستند به گونه ای که یک لغزش هم از ایشان ندیده ایم. 

آیت الله مصباح یزدی ابراز داشت: مقام معظم رهبری در درک مسائل اجتماعی نیز گوی سبقت را از همه ربوده اند، آنجا که همه بریده اند، ایشان کارساز بوده اند، چنین فردی چقدر می ارزد؟ 

وی در پایان برای سلامتی و دوام توفیقات مقام معظم رهبری دعا کرد و افزود: خداوند تبارک و تعالی ایشان را حفظ کند، بر دوام توفیقاتشان بیفزاید، دشمنان ایشان را ذلیل کند و به ما توفیق شکرگزاری از این نعمت بزرگ را عطا کند.

/

نویسنده: صدر - دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

عارف به الله، مجاهد فی سبیل الله، مرد طریقت، محمد تقی بهجت(ره) در بیانی شیوا و ساده اینگونه در مقام اولیاالله سخن از اعظم عبادات می‌زند:

محبت و ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) خود، یک عمل است و واجب، بلکه از اعظم طاعات و واجبات است، به حدی که فرموده‌اند: "لم یناد بشی کما نودی بالولایه" (هیچ چیز، همانند ولایت فراخوانده نشده است.)

البته نماز، روزه، زکات، حج هم واجب است. محبت، هر قدر رتبه‌اش بیشتر باشد، اثر آن در اعمال دیگر بیشتر خواهد بود. در قرآن شریف می فرماید: "الا المودة فی القربی" (به جز مودت نزدیکان{من})

اگر چیز دیگری غیر از مودت اهل بیت(علیهم السلام) برای مردم نافع‌تر بود، بیان می شد. البته ما متاسفانه به آنان محبت داریم اما در راه و مکتب آنان نیستیم، لذا مثل آنان نماز نمی‌خوانیم و مثل آنان حج به جا نمی آوریم.

نویسنده: صدر - یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
ره بر نشوی تنـها ،من یـار تو میگردم

وز جرگه عشاقت سـردار تو میگرم



گر لشکر سفیانها از غرب به پا خیزد

در قحطی انسانها عمــار تو میگردم



از طعنه اشعث ها خـون است دلت مـولا

تبدار غمت هستم، بیمار تو میگردم



با جرم ولایی گر بر سر دار آیم

مـدح تو کنم بردار، تمـار تو میگردم



این من نه منم تنها، آید زبسیـج آوا

ره بر نشوی تنـها، من یـار تو میگردم..

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هرکه از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد


شاعر: علی اکبر لطیفیان

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
گفتم: خدایا از همه دلگیرم...

گفت: حتی از من!


گفتم : خدایا دلم را ربودند...


گفت: پیش از من؟


گفتم: خدایا چقدر دوری!


گفت: تو یا من!؟..


گفتم: خدایا تنهاترینم...


گفت: پس من؟


گفتم : خدایا کمک خواستم.


گفت: از غیر من؟


گفتم : خدایا دوستت دارم...


گفت: بیش از من!


گفتم : خدایا اینقدر نگو من.


گفت: من توام تو من

نویسنده: صدر - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

اخبار رسیده از پاریس پایتخت فرانسه حاکی از آن است که "سنیت دوجانی" دختر جوان 15 ساله فرانسوی ترک تبار که از دختران محجبه در فرانسه به شمار می رود، پس از صدور قوانین جدید علیه حجاب، از حضور در مدرسه منع شده بود.
 

گفته می شود وی که از یکسو مصمم به ادامه تحصیل بوده و از سوی دیگر حاضر به کنار گذاشتن حجاب و نشان دادن موی خود به نامحرمان نبوده، در اقدامی جالب و اعتراضی تمام موی سر خود را تراشیده و با چهره جدید خود در مدرسه حاضر شد.

این اقدام وی جنجالی گسترده در فرانسه به وجود آورده و اعتراض برخی سازمان ها و مؤسسات مدافع حقوق بشر را برانگیخته است. در همین حال بحث و جدل های وسیعی در فضای مجازی و سایت های اجتماعی و تالارهای گفتگو به وجود آورده است.

گفتنی است "سنیت دوجانی" دانش آموز مدرسه "لویس پاستیر" در شهر "استراس بورگ" در منطقه "آلزاس" در شمال فرانسه است.

مقامات این مدرسه به وی اطلاع داده بودند که قرار است بر اساس قانون جدید صادر شده، حجاب او را در مقابل دید همگان از سرش بردارند، همین امر موجب شد که وی پیش از این اقدام، موهای سر خود را بتراشد تا وقتی حجابش را بر می دارند، مویی بر سر وی نباشد.

نویسنده: صدر - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

نویسنده وبلاگ "سحریار" در یکی از مطالب اخیر خود به دو نمونه از برخورد مقام معظم رهبری با تملق گویی اشاره کرد و نوشت:

در تاریخ ۲۴ / ۶ / ۷۷ در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران ، قبل از بیانات مقام معظم رهبری سرودی اجرا شد و و در آن مصرعی بود که جمع باهم می خواندند " سرور ما ، خامنه ای ". ایشان در همان جلسه تذکر دادند و فرمودند: " یک نکته هم درباره این سرود زیبایی که برادران اجرا کردند، عرض کنم: من خواهش می‏کنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه ‏آمیز خالی کنید. هم شأن شما این است که در این راهها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم.

«سَروَر» فقط خدای متعال است و به امر او و در پیروی و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم ‏السّلام ‏ا ند. ما بندگانی ناقص، نارسا، و ضعیف هستیم. بزرگترین هنر ما این است که بتوانیم در لابلای همه ضعفهایی که داریم، کاری انجام دهیم که ان‏شاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‏ آمیز را حذف کنید. بنده، وقتی این کلمات را می‏شنوم، حقیقتاً متأذّی می‏شوم."



* در ۱۲/ ۸/ ۸۰ در دیدار با جوانان اصفهان، قبل از فرمایشات امام خامنه ای، کسی ایشان را " علی زمان " خواند، در همان جلسه اینگونه تذکر دادند :

{ اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده می‏کنیم، گزاف گفته است. به‏ هیچ‏ وجه این‏طور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه ‏السّلام یا اسم مبارک ولیّ‏عصر روحی‏فداه را می‏آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‏ آورند، بنده تنم می‏لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین علیه ‏السّلام کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی‏شویم.

اما آنچه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانی که راهمان را شناخته ‏ایم، تصمیم خود را گرفته ‏ایم و نیروی خود را برای این راه گذاشته‏ ایم؛ با همه وجود در این راه حرکت می‏کنیم و ادامه خواهیم داد. نواقصی در کار ما وجود دارد؛ همه این نواقص هم قابل حلّ است. البته وقتی این نواقص را حل کنیم، این‏طور نیست که به غایت مطلوب رسیده‏ ایم؛ نه، راه کمال تمام‏ نشدنی است. در این جاده‏ای که ما حرکت می‏کنیم، هر کیلومتر به کیلومترِ آن توقّف ممنوع است؛ نباید توقف کرد؛ همچنان باید جلو رفت. بسیاری از مشکلات کنونی که ملت و کشور ما با آنها دست به گریبان است، قابل حلّ است. }

نویسنده: صدر - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

علیرضا قزوه به مناسبت جنایات آل خلیفه در بحرین شعری سروده است.

این شعر که «شمر همین آل خلیفه‌ است» نام دارد، به شرح زیر است:

مختار!

راهی نمانده است

همین امشب

از سریال بیرون بزن

پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند

با کمک سازمان ملل

بیرون بزن

با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان

که نشسته اند پای گیرنده هایشان

و با همین شمشیرها

که در دست فرزندان مالک است

به جنگ شمر برویم

و شمر همین آل خلیفه است

همین عبدالله است و همین عبیدالله

و شمر همین شورای اعراب اند

که منجنیق آورده اند در بحرین

و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند

وگرنه اهل سنت با مایند

و عاشقان رسول الله با مایند

تنها شمر و سنان

با آل سعود و آل خلیفه

با آل شکم و آل حرام آن سویند

و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند

و آل بی بی سی

همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده

باید از دل سریال بیرون زد

با اسب

با شمشیر

با قایق های تندرو و با شعر

که جهان همین کوفه ست

و عاشقان علی(ع) امشب

بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند

نویسنده: صدر - دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

«میلاد عرفان‌پور» جدیدترین شعر خود را به «آیات» و همه خواهران مظلوم بحرینی‌ تقدیم کرده که به شرح زیر است:


تردید حرام است، خودت می‌گفتی!
تقدیر به کام است، خودت می‌گفتی!
برخیز و قصیده‌ای بخوان، خواهرجان!
هنگام قیام است، خودت می‌گفتی!

خورشید شکفته در دل شب ... آیات
از سوره ایثار، لبالب ... آیات
از هیچ مصیبتی نخواهد ترسید
شاگرد کلاس درس زینب، آیات

او راز بلیغی از عنایات خداست
در دفتر شعر او روایات خداست
با وعده فتح عاشقان آمده بود
این مصحف زخم خورده آیات خداست

ای کاش که تا ازل، زمان برگردد
تا لاله به دامان جنان برگردد
از آتش عصیان زمین می‌ترسم
«آیات» خدا به آسمان برگردد

ای شاعر زخم‌های ممتد ... آیات
وی از همه شاعران سرآمد... آیات
ایام عزای فاطمه نزدیک است
پهلوی تو هم شکسته شاید... آیات!

نویسنده: صدر - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.


http://dle.shiaha.com/images/ajw4geucf28ypkraihzt.jpg

 آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.

نویسنده: صدر - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

اظهارات جدید جرج جرداق، نویسنده مسیحی: چرا درباره عدالت حضرت علی(ع) کتاب نوشتم؟

 

گفت وگوی تازه مرکز خبر حوزه با جرج جرداق، نویسنده مشهور مسیحی

جرج جرداق اظهار می کند که به جای اینکه دنبال دعواها و اختلافات بین شیعه و سنی بر سر امامت برود، به دنبال شناخت امام علی(ع) رفته تا به عظمت او دست پیدا کند.

به گزارش خبرآنلاین جرج جرداق نویسنده مشهور لبنانی و نویسنده کتاب "امام علی (ع) صدای عدالت انسانی" در دیدار با گروهی از اساتید حوزه درباره چگونگی نوشتن این کتاب سخن گفته است.

جرج جرداق گفته است :

" در زمان کودکی از مدرسه فرار می کردم و چون بچه کوهستان و علاقه مند به جنگل و آب بودم، در آنجا مشغول به شعر می شدم و شعر می خواندم. اطرافیانم به این فکر افتادند که به کجا فرار می کنم و قصد کردند تعقیبم کنند. برادر بزرگترم که بعدها یک فیلسوف شد، به اطرافیانم توصیه کرد تعقیبم نکنند و به آنها گفت؛ او کار خوبی می کند و درس واقعی را او می خواند. برادر بزرگم به جای اینکه مرا تنبیه کند، کتاب نهج البلاغه را در اختیارم گذاشت و توصیه کرد که این کتاب را که سرشار از ادب عربی است بخوانم.

این کتاب بنده را علاقه مند کرد و این جریان ادامه پیدا کرد تا آنجایی که در بیست سالگی معلم ادبیات شدم. در آن زمانی که بنده معلم ادبیات شدم، نهج البلاغه در مواد درسی کشور لبنان قرار داشت و قرار بر این شد، بنده نهج البلاغه را تدریس کنم. هنگامی که تدریس را شروع کردم این احساس به بنده دست داد که باید بیشتر کتاب های مربوط به امام علی(ع) را مطالعه کنم تا بتوانم تدریس عالمانه تری را عرضه کنم. وقتی به کتاب های مربوط به امام علی(ع) مراجعه کردم، متوجه شدم افرادی درباره امام علی(ع) کتاب نوشتند، اما هیچ کدام از این نویسندگان امام علی(ع) را نشناخته‌اند.

در ادامه مطالعاتم متوجه شدم اختلافاتی در رابطه با امام علی(ع) بین شیعیان و اهل سنت وجود دارد. شیعیان می گویند که امام علی(ع) امام است و ولایت دارد؛ ولی اهل سنت این مباحث را انکار می کنند. این احساس در بنده به وجود آمد که به جای اینکه دنبال این دعواها و اختلافات بروم، به دنبال شناخت امام علی(ع) رفته و به عظمت او دست پیدا کنم. بعد از مطالعه نهج البلاغه و کتب دیگر متوجه این موضوع شدم که حقیقت با علی است و این حقیقت را ادامه دادم.

در منطقه ما، مجله ای بود که از من خواست مطالبم را به آنها بدهم. بنده این کار را کردم و آنها مطالبم را که درباره نهج البلاغه و امام علی‌(ع) بود به چاپ رساندند. بعد از اینکه مطالب بنده در آن مجله به چاپ رسید، این مجله به دست رئیس راهبان مارونی آن منطقه رسید و از مطالبم لذت برد. ایشان درخواست کرد اجازه بدهم مطالبم را در قالب کتابی به چاپ برساند و با هزینه کلیسا این کار را کرد؛ در حالی که اموال کلیسا فقط برای منافع مسیحیان خرج می شد و به این ترتیب کتاب امام علی‌(ع) صدای عدالت انسانی چاپ شد.

وقتی حاصل درآمد از فروش کتابم را به رئیس کشیشان تحویل دادند، اظهار کرد که این کار او فقط برای منفعت علمی بوده و از گرفتن آن خودداری و آن را وقف امور خیریه کرد."

نویسنده: صدر - یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

 

آیت الله مجتبی تهرانی در ادامه جلسات مربوط به مبحث حیا درباره رابطه ایمان و حیا گفته است :

ما روایات متعدده داریم که رابطه حیا و ایمان را مطرح می‎کند. در روایتی از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «ایمان و عمل مثل دو برادر هستند.» که به تعبیر من در یک ریسمان هستند. روایتی از امام باقر(ع) است که فرمودند: « ایمان و حیا در یک رشته و همراه هم هستند، اگر یکی برود دیگری هم می‎رود، اگر حیا رفت، ایمان هم می‎رود.» روایت دیگری از علی(ع) داریم که فرمودند: «کثره الحیاء الرجل دلیلٌ علی ایمانه» بحث ما نقش حیا بر روی ایمان و رابطه‎ای است که این دو با هم دارند، آن هم رابطه‎ای که اگر یکی رفت، دیگری هم می‎رود.

در روایات نقش «حیا» را تحت عنوان لباس بیان می‎کنند. ایمان لخت است و لباس آن حیا است. ما یک سؤال می‎کنیم؛ نقش لباس برای بدن چه نقشی است؟ نقش حفاظتی است دیگر. لباس که فقط برای زیبایی نیست. آدم لخت را حساب کن نه لباس روی لباس که برای زینت است، چون می‎فرماید عریان. آدم لخت برای حفاظت از آفات لباس تن می‎کند، مثلاً لباس او را از سرما محافظت می‎کند. حیا چه نقشی دارد؟ چگونه است که اگر آن برود ایمان هم می‎رود؟ می‎گوید مثل این می‎ماند که ایمان لخت است و حیا هم لباسش است، لباس آن را حفظ می‎کند، لباس نباشد سرما می‎خورد بعد هم می‎افتد می‎میرد، تمام شد رفت.

استاد اخلاق در ادامه موضوعی را مطرح کرده که اگر حیا نباشد همه کار می شود کرد و این طور توضیح داده است :

در روایتی است از امام هشتم(ع) که فرمودند: «عن آبائه(علیهم‎السلام) أنَّ رسول‎الله(ص) قال: لَمْ یَبْقَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ إِلَّا قَوْلُ النَّاسِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت»، حضرت فرمود: از مثال‎های همگانی که انبیا می‎زدند، این است که وقتی حیا از بین رفت هر کاری می‎خواهی بکن. مرحوم صدرالمتألهین(رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) در اینجا آن معنای مشهور راجع به این روایت را مطرح می‎کند: «اذا لم تستح من العیب لم تخشی النار مما تفعله فافعل ما یحدثک به نفسک من اغراضها» این همان نفس اماره بالسوء است که وقتی حیا رفت دیگر عیب سرش نمی‎شود، دیگر خدا هم سرش نمی‎شود، نمی‎فهمد که جهنم هم چه هست. «فافعل ما یحدثک به نفسک» هرچه که از درون، نفس اماره بالسوء تو می‎گوید «من اغراضها» خواسته‎هایش را گوش می‎دهی.

ایشان می‎فرماید که لفظ امر، معنایش توبیخ و تهدید است، یعنی دیگر آزاد نشدی. بعد ایشان تشبیهی دارد و می‎فرماید حیا مثل افسار بر دهان حیوان می‎ماند که جلوگیری می‎کند تا حیوان شرارت نکند؛ چون ایشان در ذیل بحث جنود عقل و جهل این مطالب را می‎فرماید، می‎فرماید خُلع که ما هم گفتیم مقابل حیا است، حیا نقش لجام بر نفس را دارد، افساری به دهان این حیوان نفس، شهوت، غضب و وهم است.

آیت الله تهرانی در ادامه توضیح داده است :

وقتی بنا شد که شخص افسار گسیخته شود، این حیوان و شیطان آزاد می‎شوند. «فاعمل ما شئت» معنایش این است. هرچه حیوان درونی‎ات، شیطان درونی‎ات می‎گوید انجام می‎دهی، همه رقم جنایت می‎کنی. اگر حیا برود، ایمان هم می‎رود، انسانیت هم می‎رود. ‎ظاهر را نگاه نکنید، این واقعیاتی است که داریم می‎گوییم و بعد عرض می‎کنم که کار به کجا می‎کشد‎. وقتی که حیا رفت، ایمان و انسانیت می‎رود؛ چون حیا پوششی برای ایمان است، همان‎طور که پوشش برای جنبه‎های انسانی است.

اگر کسی حیا نداشته باشد، ایمان ندارد و حتی به کفر جهود کشیده می‎شود. من تعبیر می‎کنم که یک نوع مسخ می‎شود؛ لذا از خطرات بسیار مهم در ارتباط با جامعه ما همین است. این چیزها را کوچک نگیرید، مگر می‎شود به سادگی اینها را اصلاح کرد؟ وقتی حیا رفت خیال کردی به زودی سر جایش می‎آید؟ به تدریج می‎رود. خراب کردن آسان است، ساختن مشکل است. یک ساختمان را شما در عرض چند روز می‎ریزی روی هم اما اگر بخواهی بسازی گاهی چند سال طول می‎کشد.

نویسنده: صدر - شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

به گزارش گروه بین الملل مشرق، در بحرین حدود 15 حزب فعالیت می‌کنند که اعضای آنها شیعه، سنی، ملی‌گرا، سکولار، بعثی و غیره هستند؛ البته با توجه به جمعیت اندک بحرین بعضاً اعضای این احزاب به بیش از یک‌صد نفر نمی‌رسد. در این میان "مجلس علمای شیعی" یک تشکل جدی و منسجم در بحرین به شمار می‌آید که "شیخ "عیسی قاسم" فرزند احمد، با نفوذترین روحانی بحرینی، رئیس این تشکل است.

 

 * شیخ عیسی قاسم کیست؟
آیت الله حاج شیخ "عیسی احمد قاسم الدرازی البحرانی" از برجسته‌ترین علما و رهبران سیاسی بحرین است که در روستای "دَراز"، از روستاهای اطراف "منامه" در پایتخت بحرین دیده به جهان گشود و تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس این روستا به پایان رساند.

تحصیلات علوم دینی خود را در بحرین در دهه 1960 میلادی با حضور در محضر شیخ "علوی الغریفی" آغاز کرد و سپس راهی نجف اشرف شد تا به تحصیل علوم دینی و از جمله فقه در آن بپردازد. وی از جمله دانش‌آموختگان آیت الله شهید "سید محمدباقر صدر" است.
با آغاز فعالیت برای تأسیس پارلمان بحرین که قصد داشت پس از شکل‌گیری کشور، کار تدوین قانونی اساسی بحرین را به انجام برساند، مردم بحرین از شیخ قاسم خواستند با بازگشت به این کشور خود را برای حضور در این پارلمان کاندیدا نماید و در عمل شیخ عیسی موفق شد با بالاترین رأی به پارلمان بحرین راه یابد و در کنار جریان اسلامگرای پارلمان، نقش مهمی در تدوین مواد و بندهای اسلامی در قانون اساسی بحرین ایفا کند.

شیخ عیسی قاسم، در حال ورود به حوزه رأی گیری انتخابات پارلمانی بحرین

در سال 1971 میلادی، وی نامزد نمایندگی در مجلس ملی شد و با به دست آوردن آرای لازم به این مجلس راه یافت و تا زمان انحلال این مجلس با اخلاص و وفاداری هرآنچه در توان داشت، به مردم بحرین خدمت کرد.

* ادامه تحصیلات عالیه دینی

در سال 1971 میلادی که جمعیت "بیداری اسلامی" در بحرین تأسیس شد، وی از جمله بارزترین و برجسته‌ترین بنیانگذاران آن بود و در ادامه، در ابتدای دهه 1990 میلادی برای اتمام تحصییلات عالیه دینی خود، عازم شهر مقدس قم شد و تحصیلات حوزوی و علوم دینی خود را در محضر اساتیدی چون آیات عظام مرحوم آیت الله "فاضل لنکرانی"، "سید محمود هاشمی" و "سید کاظم حائری" ادامه داد.

وی تا هشتم مارس سال 2001 میلادی در قم اقامت داشت و مشغول به تحصیل بود تا اینکه در این سال خود را برای بازگشت به بحرین آماده کرد و پس از ورود به بحرین که با استقبال وسیع و شورانگیز مردم این کشور انجام گرفت، رسالت تدریس و آگاه سازی و بیدارسازی شیعیان بحرین نسبت به ظلم و استبداد آل خلیفه و اقامه نماز جمعه را برعهده گرفت.

 

* گزیده سخنان علمای بزرگ درباره شیخ

حضرت آیت الله العظمی "سید علی خامنه‌ای"، رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت الله شیخ عیسی قاسم را "ستاره‌ای در آسمان تشیع" توصیف نموده و فرمودند: «اینجانب به وجود شیخ افتخار می‌کنم.»


ادامه مطلب ...
نویسنده: صدر - شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خیلى خوش آمدید برادران و خواهران عزیز از استان فارس. حقیقتاً امروز با این جمع مؤمن، صمیمى، خونگرم و با این شعارهاى پرمغز و پرمعنا و حضور روشن و صمیمىِ خودتان در اینجا، یاد رشادتهاى بزرگ مردم استان فارس و مردم شیراز را - که کم هم نیست در طول تاریخ معاصر و در گذشته‌هاى نزدیک تاریخى- زنده کردید.
 
حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شیراز یکى از قله‌هاى برجسته‌ى کشور ما و ملت ماست؛ قله‌ى برجسته‌ى نیروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پیشرفتهاى گوناگون امور حیات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدین. به تاریخ اخیر قبل از پیروزى انقلاب هم که نگاه کنیم، نام شیراز در حساسترین و حیاتى‌ترین قضایاى اجتماعى ما برجسته است. فرض کنید در قضیه‌ى تاریخى تحریم تنباکو، که سرآغاز یک مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر علیه تسلط غرب بود، نام میرزاى شیرازى مطرح است؛ که اگر همان حرکت میرزاى شیرازى (رضوان اللَّه علیه) ادامه پیدا میکرد و سیاستمداران و نخبگان کشور همان خط را دنبال میکردند، سرنوشت ایران غیر از آن چیزى میشد که اتفاق افتاد؛ ولى خب، استعمارگرها از غفلتها و از طمعها استفاده کردند، آمدند وسط، خط را قطع کردند. یا در قضیه‌ى جنگهاى مردم عراق با استعمار انگلیس و دخالت انگلیسها، باز آنجا هم اسم شیراز مطرح است. رهبر این حرکت عظیم، مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى - معروف به میرزاى دوم شیرازى - این مرد بزرگ و عالم و مرجع تقلید بود. در خود فارس، علماى بزرگ، شخصیتهاى برجسته و انسانهاى والا بودند؛ چه در مبارزات دوران مشروطه، چه بعد از آن در دوران مبارزات انقلاب اسلامى، و چه در پیروزى انقلاب، و چه بعد از آن تا امروز. این، حالا باب مجاهدت است. البته «الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه».(1) باب جهاد، باب کم‌اهمیتى هم نیست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نمیشود؛ به روى اولیاء باز میشود. این نشان میدهد که مردم مجاهد ما از اولیاى خداوند هستند که این باب روى آنها باز شده است.

 اگر در زمینه‌ى علم وارد شویم، همین جور است. در حرکت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب -  بخصوص در سالهاى اخیر - شیراز یکى از پیشروان است. در مسائل سیاسى، در مسائل اجتماعى- در این حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شیراز جزو آگاه‌ترین‌ها و بابصیرت‌ترین‌ها به حساب مى‌آیند. گاهى حوادث سیاسى آنچنان پیچیده میشود که شبیه لُغَز میشود؛ باز کردنش کار هر کس نیست؛ اما مى‌بینیم که مردم ما هوشیارند، بیدارند؛ و از جمله، مردم عزیز استان فارس جزو جلوترها و پیشروها هستند.

 یک نقطه‌ى برجسته در مسئله‌ى شیراز و استان فارس - بخصوص شیراز - این است که در دوران رژیم طاغوت چند نقطه را انتخاب کردند براى اینکه اینجا را مرکز انحراف از اخلاقیات و معنویات دین قرار بدهند؛ یکى‌اش شیراز بود. خواستند استفاده کنند از روحیه‌ى ادب و هنرى که در این استان موج میزند. خب، استان فارس و شیراز مرکز ادب است دیگر؛ استان هنر و شعر و انواع و اقسام فنون هنرى است، که نشان‌دهنده‌ى روحیه‌ى مردم آنجا هم هست؛ مردمى هنرشناس، هنرپرور، اهل ذوق و اهل دل. رژیم طاغوت خواست از این خصوصیت مردم استفاده کند، آنجا را مرکز گسترش فساد قرار دهد. همان روز هم مردم زدند تو دهن رژیم. بعد هم شما مقایسه کنید توجهات مردم به حرم حضرت احمدبن‌موسى و اخوانشان (علیهم السّلام) را با گذشته، ببینید چقدر توجه، ارادت و علاقه‌ى مردم به این بزرگواران بیشتر است. یعنى مردم درست همان خطى را که نقطه‌ى مقابل سیاست رژیم طاغوت بود، دنبال کردند، باز هم دارند میکنند؛ بعد از این هم همین جور خواهد بود. اینکه ما به مردم استان فارس و مردم شیراز اظهار اخلاص میکنیم، دلیلش اینهاست.

 خب، حالا هم چهارده هزار و ششصد شهید، که پنج هزار نفرشان فقط از خود شهر شیرازند؛ این خیلى رقم بزرگى است. وقتى میگوئیم یک شهید، معنایش این است که دهها نفر وارد این میدان شدند، مجاهدت کردند، جان را کف دستشان گذاشتند، یکى به فیض شهادت نائل شده، بقیه برگشتند. با این حساب، محاسبه کنید چهارده هزار و ششصد شهید یعنى چه؟ یعنى استان، یکپارچه شور و حرکت و عشق به فداکارى، از خود نشان داده است.

 خب، ما که نمیخواهیم مداحى مردم شیراز را بکنیم، یا مداحى مردم عزیزمان را بکنیم؛ نه شما احتیاج دارید، نه توقع دارید. چرا این مطالب را بیان میکنیم؟ این براى این است که على‌رغم دشمن، تاریخ ما، حقیقت موجودیت و واقعیت ملت ما براى دوست و دشمن، براى امروز و فردا مشخص و واضح شود؛ چون تبلیغات دشمنان، درست نقطه‌ى مقابل این است. اینکه یک ملتى پاى حرف خود - که حرف حقى است و براى دنیا و آخرت او اهمیت دارد - اینجور بایستد، این همان چیزى است که کلید اصلى پیشرفت ملتها محسوب میشود؛ درست نقطه‌ى مقابل هدف زراندوزان و زورگویان و زورمداران و قدرتمداران عالم است که به‌غصب میخواهند ملتها را تحت سیطره بکشند و انسانها را اسیر و برده‌ى خودشان کنند. باطل‌السحر این حرکتِ دشمنان همین است که یک ملتى حرف حقى را انتخاب کند، پاى آن حرف بایستد. ایستادگى پاى این حرف، هم او را به هدف میرساند، هم براى دیگرانى که دارند از اطراف تماشا میکنند، میشود یک الگو؛ کمااینکه شما ملت ایران الگو شدید. تحلیلهاى دنیا هم نسبت به مسائل منطقه‌ى ما همین است؛ میگویند ایران الگو شد، ملت ایران الگو شد. و میترسند که همان اتفاقى که در اینجا افتاد، آنجا هم بیفتد؛ یعنى برافراشته شدن پرچم اسلام و ایجاد نظامى مبتنى بر اسلام. این، خاصیت ایستادگى است.

 این است که انسان هرچه زبان به تمجید ملت بزرگ ایران باز کند - با این نشانه‌هائى که حالا در مورد فارس عرض کردیم - زیاد نیست، اغراق نیست، مبالغه نیست. یک درگیرى و جنگى در طول تاریخ برقرار است؛ جنگ بین یک معدودى از طمع‌ورزان و قدرت‌طلبان و زراندوزان و مستکبرین عالم، و توده‌ى مردم و ملتها. در تمام تاریخ، این جنگ وجود داشته است. آن مستکبرین سلاح داشتند، پول داشتند، صداى بلند داشتند؛ و چیزهائى را هم نداشتند: اصلاً رحم نداشتند، اصلاً انصاف نداشتند؛ حاضر بودند فجایع بزرگ و فجیع‌ترین جنایتها را انجام دهند، براى مقاصد خودشان. ملتها فقط جانشان، عزمشان و ایمانشان را داشتند. ملتها هر جا این ابزارهاى بزرگ را به میدان آوردند و ایستادگى کردند، طرف مقابل شکست خورده است. ولى خب، همیشه اینجور نبوده که ملتها بتوانند استقامت کنند، ایستادگى کنند، جان و عزم و همت و ایمان را به طور کامل به میدان بیاورند؛ هر جا آوردند، پیش رفتند.

 این جنگ، امروز هم هست. قدرتهاى مستکبر دنیا - یعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمریکا، قدرت صهیونیستها - حد یقف ندارند؛ میخواهند بر همه‌ى دنیا، بر همه‌ى منابع مالى عالم، بر همه‌ى نیروهاى انسانى تسلط پیدا کنند. خب، تقصیر ملتها چیست؟ چرا باید ملتها تحمل کنند؟ ولى متأسفانه واقعیتها این شده. از جنس خودشان کسانى را در رأس ملتها میگمارند تا منافع آنها را تأمین کنند و هرچه میتوانند، علیه منافع مردم کار کنند و به مردم فشار بیاورند. در حدود دویست سال اخیر که مسئله‌ى استعمار به وجود آمده است، این به شکلهاى مختلف در دنیا اتفاق افتاده است. ملتها دیگر در این دوران مشکلشان فقط این نیست که با یک دیکتاتور مواجه‌اند، با یک آدم مستبد مواجه‌اند؛ مشکلشان این است که این دیکتاتور عقبه‌اى از قدرتهاى بین‌المللى دارد؛ آنها هستند که دارند منافع این کشور و این ملت را پایمال و نابود میکنند. مشکل دوران استعمار این است. با این دید که نگاه کنیم، همه‌ى این مسائل، درست تحلیل میشود. قضایاى امروز هم همین جور است.

 امروز به برکت اسلام، به برکت انقلاب اسلامى، به برکت بیدارى عمومى اسلامى، یک حوادثى در منطقه دارد اتفاق مى‌افتد. مطمئناً این بیدارى مردم به نتیجه خواهد رسید؛ همچنان که تا امروز، تا این ساعت، در نقاطى به نتیجه رسیده است. عزم مردم، ایمان مردم، آمادگى مردم براى فداکارى، هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، احتمال پیروزى آنها بیشتر خواهد شد. این، آن چیزى است که استکبار، آمریکا و صهیونیستها نمیخواهند اتفاق بیفتد؛ نمیخواهند مردم ایستادگى کنند. آمریکا در این قضایا غافلگیر شد، ضربه به او ناگهانى وارد شد؛ صهیونیستها همین جور، دولتهاى مستعمرِ پرمدعاى اروپائى همین جور - اینها غافلگیر شدند - اما میخواهند هر جور ممکن است، بر صحنه مسلط شوند. البته خوشبختانه تا حالا نتوانسته‌اند؛ در یکى دو کشور که اصلاً نتوانستند، در یکى دو کشور دیگر هم دارند تلاش میکنند. مطمئناً این بیدارى چیزى نیست که تمام بشود؛ این حرکت مردم به سمت جلو چیزى نیست که به عقب برگردد. هر کارى بکنند، این حرکت نهایت خوبى دارد به نفع مردم و به زیان قدرتها. البته ملتها باید بهوش باشند، بدانند که دشمن کمین‌کرده است.

 یک جاهائى هم حقاً و انصافاً ظلمِ آشکار میکنند. الان در مسئله‌ى بحرین، در مسئله‌ى لیبى، در مسئله‌ى یمن، همه‌ى کسانى که میتوانند در این قضایا داورى کنند، اگر دقت کنند، این قدرتهاى غربى را جنایتکار و مقصرِ غیرقابل اغماض خواهند شناخت. اینها دارند به مردم ظلم میکنند. تحلیل اینها کار تحلیلگران سیاسى است؛ خب، تحلیل میکنند، میگویند؛ آنچه که سرجمع همه‌ى اینهاست، این است که امروز آمریکا و غرب و اینها دارند به نفع صهیونیستها، به نفع دولت جعلى اسرائیل، به این مردم فشار مى‌آورند و ظلم میکنند؛ که بیش از همه هم مردم بحرین متأسفانه مورد ظلم قرار گرفته‌اند.

 چون جمهورى اسلامى موضع حق را انتخاب میکند، حرفش را صریح میزند، همه‌ى حملات تبلیغاتى را برمیگردانند به طرف نظام جمهورى اسلامى. دلشان میخواست جمهورى اسلامى یک تماشاگر بى‌تفاوت باشد؛ چنین چیزى ممکن نیست، این طبیعت جمهورى اسلامى نیست. نه ملت، نه مسئولین، نه دولت، نه نخبگان سیاسى، معلوم است که در این درگیرى ظالمانه‌اى که از سوى مستکبرین با مردم به وجود آمده است، نمیتوانند بى‌تفاوت و تماشاگر بمانند. آن وقت میگویند ایران دارد دخالت میکند! چه دخالتى؟! کدام دخالت؟! در بحرین، در لیبى، در یمن، ایران چه دخالتى کرده؟ بله، دخالت همین است که ما نظرمان را صریح گفته‌ایم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنیا هرگز نترسیدیم، ملاحظه نکردیم و نخواهیم کرد. ما حرف حق و موضع حق را صریح بیان میکنیم. موضع حق این است که مردم بحرین حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست. با هر انسان صاحب بینشى در دنیا میخواهید این را در میان بگذارید، وضعشان را بگوئید، نوع حکومت کردن به این مردم مظلوم را بگوئید، نوع کارى که حکامِ آنجا در استفاده‌ى از این کشور کوچک کردند، تشریح کنید، تا ببینید دستگاه حاکم را محکوم میکنند یا محکوم نمیکنند. اشتباه میکنند با مردم مواجه میشوند؛ فایده‌اى ندارد. خب، ممکن است شما یک فشارى بیاورید، وحشیگرى‌اى بکنید، یک چند صباحى یک آتشى را خاموش کنید؛ لیکن خاموش نخواهد شد، روزبه‌روز عقده‌هاى مردم را بیشتر و غیظ آنها را شدیدتر خواهید کرد. یک وقت آنچنان زمام کار از دستتان در خواهد رفت که دیگر هیچ جورى نشود بخیه زد. اشتباه میکنند؛ هم آنها اشتباه میکنند، هم آن کسانى که از خارج از بحرین نیرو وارد میکنند، بشدت در اشتباهند؛ خیال میکنند با این حرفها میشود حرکت یک ملت را از بین برد. خب، حرف جمهورى اسلامى اینهاست؛ در مورد یمن هم همین جور، در مورد لیبى هم همین جور. در لیبى غربى‌ها دارند با ملت لیبى بازى میکنند. کشورى در نزدیکى اروپا - یک ساعت راه تا قلب اروپا - و سرشار از نفت؛ نمیخواهند در آنجا یک حکومت مردمى، آن هم مردمى که مسلمانند، سر کار بیاید؛ دارند همین طور بازى میکنند، دست به دست میکنند، مردم را بازى میدهند. خب، مردم میفهمند، مردم لیبى میفهمند. و همین طور در جاهاى دیگر.

 مجرم اصلى در این حوادث، بلاشک مستکبرین عالم، دستگاه استکبار بین‌المللى و شبکه‌ى صهیونیستى بین‌المللى است که الان هم از همین هیاهوها و سر و صداها صهیونیستها دارند استفاده میکنند؛ روى مردم غزه فشار مى‌آورند، روزانه از آنها شهید میگیرند. جا دارد ملتهاى منطقه، دولتهاى منطقه، آنهائى که دلشان براى حقایق میتپد، از عملکرد رژیم صهیونیستى غفلت نکنند.
 این، وضعیت نظام جمهورى اسلامى است. لذا شما ملاحظه کنید؛ تبلیغات، تلاش سیاسى، تلاش اقتصادى، تلاش امنیتى از سوى آمریکا و اینها متوجه به جمهورى اسلامى است. البته جمهورى اسلامى به توفیق الهى محکم ایستاده است، اما آنها دارند رذالت خودشان را میکنند؛ آنها کوتاه نیامده‌اند. استحکام نظام جمهورى اسلامى موجب شده تیغ آنها کُند شود، بر صخره فرود بیاید. و من میخواهم بگویم این حالت صخره‌گون را ملت و دولت عزیز ما حفظ کنند. نگذارید اختلاف به وجود بیاید. نگذارید شکاف به وجود بیاید. نگذارید آنچه را که دشمن در تبلیغات و در خباثتهاى سیاسى و تفتینهاى سیاسى میخواهد در مورد کشور ما انجام بدهد، انجام دهد.

 شما ببینید در همین پنج شش روز گذشته سر یک قضیه‌اى که آنچنان هم از اهمیت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اینها - چه جنجالى در دنیا راه انداختند. تحلیلها را بردند به این سمت که بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شکاف ایجاد شده است، حاکمیت دوگانه شده است، رئیس جمهور حرف رهبرى را گوش نکرده است! دستگاه‌هاى تبلیغاتىِ خودشان را از این حرفهاى سست و بى‌پایه پر کردند. ببینید چطور منتظر بهانه‌اند. ببینید چطور مثل گرگ در کمین نشسته‌اند که یک بهانه‌اى پیدا کنند، هر جور میتوانند، حمله کنند. میدانند که دولت مشغول تلاش و فعالیت و خدمت است. خب، واقعاً در کشور دارد خدمت انجام میگیرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما که راجع به شخص قضاوت نمیکنیم؛ ما کار را، خط را، جهتگیرى را ملاک و معیار قرار میدهیم. آنجائى که کار و خدمت و تلاش هست، حمایت ما هست، حمایت مردم هست. و بحمداللَّه امروز کار دارد انجام میگیرد. مسئولین دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش میکنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئیس جمهور. اینها شب و روز ندارند؛ من مى‌بینم، من از نزدیک شاهدم. اینها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اینها براى کشور خیلى باارزش است. بنده‌ى حقیر هم طبق اصول بنا ندارم در کارها و تصمیمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئولیتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر کس مسئولیتى دارد؛ مگر آنجائى که احساس کنم یک مصلحتى دارد تفویت میشود؛ مثل اینکه در همین قضیه‌ى اخیر اینجورى بود؛ انسان احساس میکند یک مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار میگیرد، تفویت میشود؛ خب، انسان وارد میشود که جلوى این تفویت مصلحت را بگیرد. این، مسئله‌ى مهمى نیست، نظائرش هم اتفاق مى‌افتد؛ اما مخالفین، دشمنان بیرونى، تریبون‌دارهاى بین‌المللى، بوقهاى تبلیغاتى، از همین مسئله استفاده میکنند براى اینکه فضاى تبلیغاتى را شلوغ کنند.

 عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى که در داخل با مسائل تبلیغاتى سر و کار دارند، این است که سعى کنند به این آشفتگى کمک نکنند. این که تحلیل بگذارند، یکى از آن طرف، یکى از این طرف، این علیه آن، آن علیه این، براى هیچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولین مشغول کارشان هستند، رهبرى هم که بنده‌ى حقیر هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال کمک کرده، ما در مواضع صحیحِ خودمان محکم ایستاده‌ایم. تا من زنده هستم، تا من مسئولیت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت این حرکت عظیم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. تا مردم عزیزمان اینجور با شور، با شعور، با بصیرت، با عزم راسخ در میدان هستند، لطف الهى شامل است؛ این را بدانید. تا ما توى میدان هستیم، سایه‌ى لطف الهى هست. ماها - من یک جور، شما یک جور، آن دیگرى یک جور، چهارمى یک جور - اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برویم و اهداف را فراموش کنیم، البته کمک الهى هم کم خواهد شد.
 اما امروز ملاحظه میکنید که مردم خوشبختانه در همه جاى کشور در صحنه‌اند، در عرصه‌اند؛ مسئولین همین جور، قواى سه گانه بکلیتها همین جور. قواى سه گانه - هم قوه‌ى مقننه، هم قوه‌ى مجریه، هم قوه‌ى قضائیه - واقعاً وارد میدانند؛ من دارم از نزدیک مشاهده میکنم، مى‌بینم؛ دارند تلاش میکنند، دارند کار میکنند، دارند مجاهدت میکنند، عرقشان در مى‌آید. کارها کارهاى سنگینى است؛ کارهاى کوچکى نیست.

 حالا ما گفتیم جهاد اقتصادى. یک حرکت عظیمى جلوى همت مسئولین کشور هست. هم مردم، هم مسئولین باید دست به دست هم بدهند، امسال این حرکت جهاد اقتصادى را شروع کنند. همان طور که گفتیم، شعارهاى سال به معناى شروع این جریان است، نه اینکه مخصوص امسال است. خب، اینها دارد الحمدللَّه انجام میگیرد. حالا نقص در کار همه‌مان هست؛ بنده هم نقص دارم، رؤساى قوا هم خالى از نقص نیستند، مسئولین هم خالى از نقص نیستند. باید به خداى متعال پناه ببریم، نقصهاى خودمان را بشناسیم، آنها را کم کنیم؛ در کار عظیم این ملت بزرگ و این حرکت عظیمى که این ملت دارند، گره ایجاد نکنیم.

 از خداوند متعال میخواهیم نظر رحمت و نگاه رحیمانه و رحمانانه‌ى خود بر ملت ما را هرگز سلب نفرماید. ان‌شاءاللَّه قلب مقدس ولى‌عصر را نسبت به ما مهربان کند و دعاى آن بزرگوار را شامل حال ما کند. از خداوند متعال میخواهیم شهداى عزیز ما و امام بزرگوار ما را - که سلسله‌جنبان این حرکت بزرگ بود - در عالى‌ترین و والاترین مقامات قرب خود جایگاه بدهد.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 27

نویسنده: صدر - شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

مراسم عزاداری حضرت فاطمه زهرا(س) در فرهنگ شیعه از جایگاه رفیعی برخودار است و در این میان، تبیین مقام و منزلت آن بانوی بزرگوار جهان اسلام، از درک و فهم آدمی خارج است.

آنچه مسلم است، اینکه آن حضرت از بزرگترین واسطه های فیض الهی بوده و شیعیان و پیروان ولایت، مدیون جهاد و مبارزه ایشان در راه دفاع از امامت و ولایت هستند.

بزرگان ومراجع شیعه به همین دلایل، همواره برافراشته نگاه داشتن پرچم فاطمیه و الهام گرفتن از مکتب حیاتبخش فاطمه زهرا(س) تأکید داشته اند.

قدمت تشییع نمادین حضرت زهرا (س)

مراسم تشییع نمادین بانوی بزرگوار جهان اسلام، سالها پیش از شهر مقدس قم آغاز و با تأکید مرجع عظیم الشأن مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) روز به روز بر شکوهش افزوده شد.

هم اکنون بسیاری از شهرهای کشور، در شام شهادت حضرت زهرا(س) شاهد برپایی این مراسم معنوی است که مراجع عظام تقلید نیز بر آن تأکید نموده اند.

استفتاء از مراجع عظام درباره تشییع نمادین

مسئول شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شهرستان ورامین که نویسنده مجموعه کتابهای "مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید" است، در صفحات 203 تا 205 جلد سوم این مجموعه که چاپ اول آن در زمستان 1381 بوده، استفتائی دراین مورد از شش مرجع تقلید کرده است.

سئوال مطرح شده چنین است: چند سال است که درشام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مراسم معنوی وتأثیرگذارتشییع نمادین برگزارمی شود که اثرات وبرکات معنوی فراوانی را به همراه دارد، نظرتان را درباره برپایی این مراسم و همچنین راه اندازی دستجات عزاداری در روز شهادت آن حضرت – مانند روز عاشورا – مرقوم فرمایید.

در پاسخ به این استفتاء، شش مرجع تقلید نوشتند:

مقام معظم رهبری:

اقامه عزای حضرت فاطمه زهرا(س) هر چه باشکوهتر برگزار شود، بهتر است.

آیت الله صافی گلپایگانی:

برگزاری این مراسم باید هر چه باشکوهتر و با معنی تر انجام شود و اهتمام و مشارکت در آن، از حسنات بزرگ است؛ "وَ مَن یُعَظِّمُ شَعائِرَ الله فَإِنَّها مِن تَقوَی القُلوُب".

مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی (ره):

این مراسم همانند ایام عاشورا، هر چه باشکوهتر و با شور و حرارت بیشتری برگزار شود، ارزش و ثمرات بیشتری خواهد داشت.

آیت الله جواد تبریزی:

مظلومیت حضرت زهرا (س) و صبر مولانا امیرالمؤمنین (ع) از ادلۀ قاطعه حقانیت مذهب تشیع می باشد که باید با مراسمی همچون عاشورا، اعم از روضه خوانی، سینه زنی، برپایی دستجات و نقل مصائب آن دو بزرگوار، آن را زنده نگه داشت تا جایی برای وسوسه بد اندیشان باقی نماند.

آیت الله مکارم شیرازی:

اقامه عزاداری در ایام و لیالی شهادت سیده نساء العالمین من الاوّلین و الآخرین فاطمه زهرا (س) از افضل قربات است.

مرحوم آیت الله بهجت (ره):

اشکال ندارد.

طرح شبهاتی از تشییع نمادین حضرت فاطمه (س)

متأسفانه در دو سال گذشته، برخی افراد در اثر برداشت غلط از این مراسم، آن را به عنوان بدعت یاد کرده اند، ولی طبیعی است که هر نوآوری در عزاداری، بدعت نیست و علاوه بر آن، مهمترین مرجع مشخص کننده بدعتها، علمای دین هستند.

با گسترش این اندیشه وسعی عده ای در رواج آن در جامعه، حجت الاسلام سید محسن محمودی بار دیگر، نظر جمعی از مراجع تقلید را این بار در مورد بدعت بودن یا نبودن تشییع نمادین حضرت فاطمه (س) جویا شده است.

تشییع نمادین حضرت زهرا (س) بدعت نیست

سئوال وی چنین است: در شام شهادت حضرت زهرا (س) مراسم تشییع نمادین آن حضرت با حمل تابوت و عزاداری - همانند مراسمی که در شهر مقدس قم و با تأیید مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) - برگزار می شود؛ متأسفانه اخیراً برخی، این عزاداری معنوی را بدعت معرفی می کنند، نظرتان را در مورد برپایی این مراسم مرقوم نمایید.

فتوای پنج مرجع تقلید در پاسخ به این استفتاء چنین است:

آیت الله صافی گلپایگانی:

عمل مذکور بدعت محسوب نمی شود.

آیت الله سیستانی:

بدعت نیست.

آیت الله سبحانی:

بدعت نیست، زیرا نوعی یادآوری خاطرات دخت گرامی پیامبر(ص) است.

آیت الله وحید خراسانی:

برپایی عزاداری برای حضرت صدیقه کبری (س) مستحب و مأجور است؛ وَ مَن یُعَظِّمُ شَعائِرَ الله فَإِنَّها مِن تَقوَی القُلوُب.

آیت الله علوی گرگانی:

برپایی این گونه مجالس، در صورتی که با رعایت شئون معنوی و دینی همراه باشد و موجب آزار عموم مردم نشود، مانعی ندارد و بدعت نیست.

اقامه باشکوه عزای اهل بیت (ع) ضرورت دارد

در روزگاری که دشمنان دین وآئین درپی تضعیف روحیات دینی در میان نسل جوان و آحاد مردم هستند، لزوم برگزاری مراسم های باشکوه معنوی وتأثیرگذاری مانند تشییع نمادین حضرت زهرا (س)احساس می شود وبه جرأت می توان گفت که ضرورت دارد.

در این میان، کسانی که بی محابا درمسائل دینی مانند اینگونه مراسمها اظهار نظر می کنند، باید نظراتشان را بر اساس موازین شرعی و عقلی بیان کنند.

این قبیل افراد نباید تضعیف مراسم عزاداری را که احیا کننده شیعه و از شعائر مذهب امامیّه است، موجب شوند.

به هرتقدیر جا دارد این گونه مراسمهای معنوی، با شکوه هرچه تمامتر برگزار شود؛ چرا که با در نظر گرفتن تأکیدات مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)، 12 مرجع تقلید جهان تشیع، فتوای تأکیدی در بدعت نبودن تشییع نمادین حضرت زهرا(س) و لزوم برپایی باشکوه این گونه مراسم ها دارند.

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

آیت الله مظاهری! به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در درس اخلاق هفتگی خود در مسجد حکیم اصفهان گفت: اگر محبت حقیقی به زهرا سلام الله علیها داشتیم، وضعیت اخلاقی جامعه به این صورت نبود، فساد اخلاقی بر دختران و پسران حاکم نبود، دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های ما چنین وضعی نداشتند و دولت و ملت ما چنین نبودند.

متن سخنان وی به شرح زیر می‌باشد:

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

«رَبِّ اشْرَحْ لی‏ صَدْری، وَ یَسِّرْ لی‏ أَمْری، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی‏، یَفْقَهُوا قَوْلی»

به مناسبت فرارسیدن ایّام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، در این جلسه لازم است قدری راجع به فضائل آن بانوی دو عالم و لزوم سرمشق گرفتن از سیره عملی آن حضرت صحبت کنیم.

پیامبر اکرم(ص) در روایتی می‌فرمایند: در قیامت، فاطمه از صراط عبور کرده، وارد بهشت می‌شود و رشته‌های چادر او بر روی صراط باقی می‌ماند که یک سوی آن به دست زهرا و سوی دیگرش در عرصه قیامت است. در این هنگام منادی پروردگار به خلائق که از اولین تا آخرین آنان بر صراط گرد آمده‌اند، ندا ‌می‌دهد: «یَا أَیُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»[1]، «ای دوست‌داران فاطمه! به رشته‌های چادر او در آویزید.»

با این فرمان، جمع کثیری از آفریدگان که در شمار محبِّین حضرت زهرا(س) هستند، با تمسّک به رشته‌های چادر آن حضرت، داخل بهشت می‌شوند.

بر اساس این روایت نورانی، در روز قیامت حضرت زهرا(س) چادری دارند که رشته‌های مختلف دارد و بهشتی‌ها باید هر کدامشان به یکی از این رشته‌ها چنگ بزنند و به بهشت بروند.

چادر یا پوشش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در این روایت، کنایه از شخصیت آن بانوی گرامی در قیامت است. اساساً قرآن کریم چادر را نشانه شخصیت زنان می‌داند. چنان‌که می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ»[2]

این آیه شریفه می‌فرماید: "یا رسول الله به همه زن‌ها بگو چادر سر کنند و با چادر رو بگیرند، برای این‌که علامت شخصیت زن، چادر او است. لذا چادری که در این روایت آمده، علامت شخصیّت است."

بنابراین معنای حقیقی روایت این است که حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها در قیامت، شخصیت ممتازی دارند و علاوه بر شخصیت حسبی و شخصیت نسبی، از شخصیت دینی خاصّی برخوردارند و هرکه در این دنیا با شخصیّت حضرت زهرا(س) تناسب داشته باشد، تجسّم عملش در قیامت این‌ است که به شخصیت ایشان چنگ می‌زند و به دنبال ایشان به بهشت می‌رود.

مراد از رشته‌های چادر نیز که در روایت آمده است، صفات نیکو و فضائل پسندیده حضرت زهرا(س) می‌باشد. ایمان، علم، زهد، سخاوت و ایثار، از جمله فضائل و خصائل نیکوی آن حضرت است. هرکس در دنیا صفات و خصائل حسنه بانوی دو عالم را برگزیند و به آن عمل نماید، در قیامت به واسطه همان صفت، رستگار شده و وارد بهشت می‌گردد.

به بیان دیگر، این روایت شریف به ما می‌فهماند کسانی که در دنیا از حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها سرمشق گرفته و شخصیت دینی و اجتماعی خود را به شخصیّت آن بانوی دو عالم شبیه سازند، در قیامت به واسطه شفاعت حضرت زهرای اطهر(س) به بهشت خواهند رفت.

در این جلسه به چند نمونه از فضائل و وی‍ژگی‌های حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که لازم است سرمشق همگان باشد، اشاره می‌شود. هرچند شخصیت حضرت زهرا(س) را با این بحث کوتاه نمی‌توان معرفی کرد و در این جلسه، صرفاً قطره‌ای از دریای فضائل آن صدیقه شهیده، بیان می‌شود.

* حجاب و عفاف

اگر خانم‌ها طالب بهشت باشند، باید از نظر حجاب و عفاف، با حضرت زهرای مرضیّه تناسب داشته باشند. مردها نیز اگر بخواهند به بهشت بروند، باید غیرت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را سرمشق خویش قرار دهند.

بنا بر تصریح قرآن‏ کریم، شخصیّت اجتماعی خانم‌ها با چادر سر کردن هویدا می‌شود. به عبارت روشن‌تر علامت عفت و شخصیت زنان، چادر است. ولی متأسفانه جامعه امروزی، چادر را از دست داده است و این خسارت بزرگی است.

وقتی حضرت زهرا(س) تصمیم گرفتند به مسجد بیایند و حکومت وقت را استیضاح کنند، ابتدا مقنعه سر کردند، بعد چادر پوشیدند و پس از آن با یک وقار خاصّی به گونه‌ای که چندین تن از زنان بنی ‌هاشم اطراف ایشان را گرفته بودند، وارد مسجد شدند. در این هنگام پرده را کشیدند. چون اختلاط بین زن و مرد در اسلام جایز نیست. حضرت زهرا(س) و سایر زنان یک طرف پرده قرار گرفتند و مردها در طرف دیگر پرده واقع شدند و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خطبه‌ خواندند.

بنابراین اگر زنان، پوشش واجب قرآن را نداشته باشند و یا علامت عفت که چادر است را به سر نکنند، نمی‌توانند بگویند شیعه حضرت صدیقه طاهره«سلام‌الله‌علیها» هستند و نیز در قیامت نمی‌توانند به چادر آن حضرت چنگ بزنند و به بهشت بروند.

* عبادت

در روایات آمده است که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به قدری روی پا ایستاد و عبادت کرد که پاهای او متورّم شد.[3] امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: مادرم از اول شب تا صبح عبادت می‌کرد و هرگاه از نماز فارغ می‌شد،‌ برای دیگران دعا می‌کرد. از او پرسیدم که چرا به ما دعا نکردید؟ فرمود: عزیز من اول دیگران، سپس ماـ اَلْجَارُثُمَّ الدَّارُ.[4]

زن و مرد اگر بخواهند بهشت بروند، باید تناسب عبادی با زهرا(س) داشته باشند. اهمیت به واجبات مخصوصاً نماز، اهمیت به مستحبات و راز و نیاز با خدا، مخصوصاً نماز شب، اجتناب از گناه همه و همه مخصوصاً حق النّاس. اهمیت به واجبات و اهمیت به مستحبات و اهمیت به اجتناب از گناه و حتی اهمیت به پرهیز از مکروهات، اعمال آدمی را در این دنیا شبیه به اعمال حضرت زهرا(س) می‌کند و در قیامت، همین تناسب و شباهت، او را به بهشت می‌برد.

* ساده زیستی و دیگر گرایی

شبی که زهرا(س) به خانه امیرالمؤمنین(ع) می‌رفت، امیرالمؤمنین فرش خانه‌اش را از شن تهیه کرد و رسول‌ اکرم(ص) جهیزیه‌ای برای زهرا سلام الله علیها تهیه فرمود که همه آن شصت و سه درهم ‌شد.

زهرا به خانه شوهر می‌رود و در وسط راه پیراهنی را که از جمله جهیزیه او است، به فقیر می‌دهد و با همان پیراهن کهنه‌ای که داشت به خانه امیرالمؤمنین رهسپار می‌شود.[5]

زنان و مردان جامعه کنونی باید در ساده زیستی و دیگرگرایی، با شخصیت حضرت زهرا(س) تناسب داشته باشند، وگرنه نمی‌توانند از شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها بهره‌مند گردند. اگر ساده زیستی نباشد و تجمّل‌گرایی جایگزین آن شود، بنا بر تصریح قرآن کریم در سوره واقعه، باید زیر دود و هُرم جهنّم، بسوزند.

زهرای مرضیه می‌توانست یک زندگی فوق‌العاده تشریفاتی برای خود تشکیل دهد، مخصوصاً در وقتی که به دستور خداوند متعال، فدک را که درآمد سرشاری داشت و به تعبیری ارث مادرشان بود، به ایشان بازگرداندند. «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ»[6]، و حق خویشاوند را به او بده

پس از اعاده فدک، حضرت زهرا سلام الله علیها مثل مادرش، حضرت خدیجه سلام الله علیها، یکی از متموّلین بود، اما ذرّه‌ای از ساده زیستی و دیگرگرایی آن حضرت کم نشد.

از ما نمی‌خواهند که مثل آن بزرگواران باشیم، بلکه از ما انتظار دارند در حدّ توان کردار و گفتار خود را به سیره عملی ایشان شبیه سازیم. از ما توقع دارند، تجمّل‌گرا نباشیم که اگر تجمّل‌گرا باشیم، در قیامت نمی‌توانیم به رشته‌های چادر حضرت زهرا سلام الله علیها چنگ بزنیم و به بهشت برویم.

مجالس عقد و عروسی، مهریه‌های سنگین، جهیزیه‌های تشریفاتی و ولیمه‌هایی که برای مجالس جشن و عزا رایج شده ‌است، یا اسراف است یا تبذیر.

تجمل گرایی در دوران کنونی که در همه اقشار و طبقات جامعه نیز وجود دارد، مصیبت بزرگی است و منجر به افزایش غم، غصّه، دلهره، اضطراب و بیماری‌های روحی روانی در بین مردم شده است. امروزه مردم حتی در عبادات خود نیز تجمّل‌گرا شده‌اند. سفرهای زیارتی متعدد به مکه و کربلا که جنبه تفریحی پیدا کند و نیز هزینه‌ها و مخارج جانبی آن سفرها، تجمّل گرایی است و با ساده زیستی حضرت زهرا «سلام‌الله علیها» تناسب ندارد.

* ارکان شفاعت

شفاعت دو رکن اساسی دارد که تا محقق نشود، شفاعتی در کار نیست. رکن اوّل: اذن الهی و رکن دوّم: لیاقت.

لیاقت برخورداری از شفاعت یعنی این‌که در روز قیامت، تناسبی بین اعمال ما و اهل بیت(ع) باشد تا بتوانیم از شفاعت آنان بهره‌مند شویم. قرآن کریم در آیات تکان دهنده‌ای، ضرورت وجود زمینه برای ورود به بهشت را بیان می‌فرماید: فىِ جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمِینَ، مَا سَلَکَکمُ‏ْ فىِ سَقَرَ، قَالُواْ لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ، وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ، وَ کُنَّا نخَُوضُ مَعَ الخَْائضِینَ، وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ، حَتىَّ أَتَئنَا الْیَقِینُ[7]

بهشتی‌ها از جهنّمی‌ها، مى‏پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ درآورد؟» گویند: از نمازگزاران نبودیم و به فقیر و تهیدست رسیدگی نمى‏کردیم و با اهل باطل (در کارها و گفتارهاى بیهوده) غور مى‏کردیم و روز جزا را دروغ مى‏شمردیم، تا مرگ ما در رسید.

بنا بر این آیه شریفه، اهل بهشت از مجرمینی که در جهنّم جای دارند، مى‏پرسند: چرا شما به جهنم فرستاده شده‌اید؟ گویا آن مجرمین شیعه بوده و سایر شیعیان که در بهشت به سر می‌برمند، با تعجّب از آنان سؤال می‌کنند که چرا مورد شفاعت واقع نشدید و به جهنم افتادید؟ آنان در پاسخ می‌گویند: ما نه با خالق ارتباط داشتیم و نه با مخلوق، نه خدا را عبادت می‌کردیم و نه به خلق او خدمت می‌نمودیم، نه اهل خمس و زکات بودیم و نه انفاق می‌کردیم، عمر خویش را با افراد باطل و هوس‌ران، تباه کردیم و فکر می‌کردیم قیامتی در کار نیست، از این‌رو ما را به جهنم آوردند.

سپس قرآن کریم در آیه بعد می‌فرماید: «شفاعتِ شفیعان، سودی به حال این افراد ندارد»؛ یعنی لیاقت و شایستگی برخورداری از شفاعت را ندارند: فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعینَ[8]، از این رو شفاعت شفاعت‏کنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد.

سرمشق گرفتن از اهل بیت سلام الله علیهم در این دنیا، یعنی برخورداری از لیاقت شفاعت در آخرت، و بر اساس روایت مذکور، یعنی چنگ زدن به رشته‌ای از چادر حضرت زهرا سلام الله علیها. در روایات داریم که گروهی از جهنمیان می‌گویند: ما را از راهی به جهنم آوردند که دسترسی به اهل بیت نداشتیم تا از ما شفاعت کنند.

* ارکان ایمان و تشیّع

من بارها گفته‌ام که بر اساس روایات فراوانی، ایمان، سه رکن دارد که عبارتند از: اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل، ارکان ایمان که همان ارکان تشیّع است باید محقّق شود تا کسی بتواند خود را مؤمن یا شیعه بداند. شیعه کسی است که علاوه بر اعتقاد و شعار، از نظر عمل، با اهل بیت(ع) تناسب داشته باشد.

زهرا سلام‌الله‌علیها در حالی که خوب شوهرداری و خانه داری و بچه داری می‌کرد، لذت او دل شب و هنگام راز و نیاز با خداوند متعال بود. ما باید این تناسب را با حضرت زهرا(س) داشته باشیم و الاّ صِرف دوست داشتن ایشان، فایده ندارد.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهیم، باید پیرو اهل‌بیت(ع) باشیم. بانوان اسلامی وقتی به سعادت می‌رسند که در عفت،‌ ایثار، فداکاری، مردم‌داری، شوهر‌داری، خانه‌داری و تربیت اولاد، پیرو زهرا سلام الله علیها باشند.

* برخی از مظاهر عدم تناسب جامعه کنونی با سیره حضرت زهرا «سلام‌الله علیها»

مفاسد اجتماعی حاکم بر جامعه کنونی، حاکی از آن است که این جامعه، شیعه واقعی نیست. اگر محبّت حقیقی به زهرا سلام الله علیها داشتیم، وضعیّت اخلاقی جامعه به این صورت نبود، فساد اخلاقی بر دختران و پسران حاکم نبود، دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های ما چنین وضعی نداشتند و دولت و ملت ما چنین نبودند.

این فساد اخلاقی هیچ تناسبی با حضرت زهرا سلام الله علیها ندارد. در روز قیامت همین خانم‌هایی که رعایت حجاب و عفاف خویش را نمی‌کنند، با وضعیتی که در دنیا داشته‌اند به صف محشر می‌آورند. تجسم عمل اقتضا می‌کند که وضعیت اسف‌ناک دنیا را در آخرت داشته باشند. کسی که در دنیا بدحجاب یا بی حجاب بوده، در آخرت نمی‌تواند در ردیف افراد با حجاب باشد و به چادر حضرت زهرا(س) تمسّک جوید و به بهشت برود.

ما نباید خودمان را فریب بدهیم و تصور کنیم که در وضعیّت مطلوبی قرار داریم. یکی از مصائب بزرگ این است که شیطان گاهی آدمیان را از راه دین گمراه و جهنّمی می‌کند. این‌که انسان تصور کند با این همه گناه، در قیامت حضرت زهرا(س) به فریاد او می‌رسد، از کید و نیرنگ شیطان سرچشمه می‌گیرد. این‌که برخی می‌گویند: غرق گناهیم و یک حسین داریم که به فریاد ما برسد، دروغ است. باید عمل ما متناسب با عمل امام حسین(ع) و شبیه به او باشد تا شفاعت ما را بکند. بعضی اوقات جهل انسان او را به جایی می‌رساند که عزاداری و سینه‌زنی را مقدّم و برتر از اقامه نماز می‌داند.

یکی از علما می گفت: در شهری دیدم حسینیه را خیلی تزیین کرده بودند و کسی که عامل این کار بود، گفت: چند روز است فرصت کندن کفش‌هایم را پیدا نکرده‌ام. آن عالم می‌گفت، از او پرسیدم پس چگونه وضو گرفتی؟ عصبانی شد و گفت: آن اباالفضلی که نتواند جواب نماز من را بدهد را قبول ندارم. در واقع صحیح گفته است. زیرا حضرت اباالفضل سلام الله علیه نیز او را قبول ندارد.

ما باید باور کنیم که فساد اخلاقی داریم. اگر نمی‌دانستیم که بسیاری از امور رایج اجتماع، فساد اخلاقی است، بدبختی ما به این میزان نبود. مثل برخی از غربی‌ها که نمی دانند باید حجاب داشته باشند. اما ما می‌دانیم که مفاسد اخلاقی و اجتماعی فراوانی داریم.

چه کسی نمی داند باید ساده زیست باشد؟ چه کسی نمی‌داند که باید مراعات حجاب و عفاف را بکند؟ چه کسی نمی‌داند که باید به اندازه توانش از دیگران دستگیری کند؟ چه کسی نمی‌داند نماز واجب است؟ چه کسی نمی‌داند که باید از گناه و معصیت اجتناب کند؟

مرحوم آقای حصّه‌ای که یکی از واعظان با تقوا، عاقل و مشهور قدیم اصفهان بود، روی منبر می‌گفت: ای مردم! اگر امام زمان ارواحنا فداه فردا ظهور کنند، چه کسی می‌تواند ایشان را به خانه خود ببرد؟ یعنی چه کسی می‌تواند ادعا کند که گناه در خانه و زندگی او نیست. یعنی چه کسی می‌تواند مدعی باشد که مال حرام و حقّ‌النّاس در زندگی او نیست؟ چه کسی می‌تواند بگوید: بدحجاب و بی حجاب در خانه او وجود ندارد؟

آیا با این فساد اخلاقی حاکم بر جامعه و با این وضعیّت حجاب و عفاف، امام زمان ارواحنا فداه ظهور خواهند کرد؟ ظهور آن حضرت نیاز به زمینه‌سازی توسط شیعیان دارد. آیا شیعیان زمینه‌های لازم جهت ظهور امام خویش را فراهم آورده‌اند؟

ظهور و رضایت حضرت ولیّ‌عصر و نیز خشنودی امّ‌الأئمّه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، در سایه پیروی از اهل بیت سلام الله علیهم حاصل می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ»[9]، اگر کسی خدا و بهشت و رستگاری روز قیامت و شفاعت می‌خواهد، باید از معصومین سرمشق بگیرد و سرمشق گرفتن از اهل بیت سلام الله علیهم یعنی رعایت تقوای الهی.

پی‌نوشت‌ها

=======================

1. تفسیرالإمام‏العسکری، ج 432

2. احزاب / 59

3. بحارالانوار، ج 43، ص 84 و منتهی الامال، ص 161

4. کشف الغمه، ج 2، ص 25 و 26 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82

5. صفوری شافعی در نزهة المجالس، ج 2، ص 226

6. اسراء / 26

7. مدثّر / 47-40

8. مدثّر / 48

9. احزاب / 21



منبع: ایسنا

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

مرحوم آیة ا… احمد مجتهدی تهرانی درباره طلبه شدن خود گفته است: یادم می آید وقتی تازه طلبه شده بودم موهای سرم را کوتاه کرده بودم و محاسنم را گذاشته بودم. وقتی که به خانه رفتم، دائی من، لب و لوچه اش را آویزان کرد و با اشاره به من گفت این چه قیافه ای است که برای خودت درست کرده ای؟ و پدرم به من گفت: من ندارم خرج تو را بدهم و حتی دیگران می گفتند از خر شیطان بیا پایین و طلبگی را رها کن و چون طلبگی را دوست داشتم ، لذا رها نکردم و روی همین اصل بود که پدرم مدتی با من قهر کرد.
ولی این موارد ذره ای در من اثر نکرد و استقامت می کردم. مهم این است که استقامت داشته باشی اگر استقامت کنی ملائکه هم بر تو نازل می شوند: ان الذین قالوا ربنا ا… ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا و لاتحزنوا. بعضی اصلاً نمی گذارند فرزندشان طلبه شود. آیة ا… حاج شیخ محمد تقی بروجردی وقتی که پدرشان فوت کرد او را در خواب دیدند، پدرشان گفت: ما هنوز در این عالم گرفتاریم زیرا در اوائل طلبگی تو نمی گذاشتم به حوزه بروی و سخت می گرفتیم و این در حالی بود که ایشان مجتهد شده بود.چرا بعضی پدر و مادرها این طورند. نقل می کنند که اهل علمی، به فرزندش گفته بود اگر طلبه شوی تو را عاق می کنم. اینها جواب خدا و پیغمبر را چه می دهند این وقایع و روایت ها را برای این پدر و مادرها بگوئید تا قدری بیدار شوند و شما به خاطر این سخت گیری ها و توهین ها هیچ ناراحت نباشید و بدانید که برترین اعمال سخت ترین آنهاست.

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠
انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

تبیان: شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:

Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.

Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.

Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.

Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده

- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .

- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.

- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.

- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .

در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، کفش ،‌ ادکلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد :

نمادهای شیطان پرستی
نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطان‌گرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنج‌ضلعی بر جای می‌ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی می‌ماند .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنج‌ضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شکل در میان نمادهای شیطان‌پرستان به چشم می‌خورد .

 

برخی از شیطان‌گرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان‌گرایی را در نقشه ذیل توصیف می‌نمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)

نمادهای شیطان پرستی

درمیان پنتاگرا‌های قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، ‌به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره می‌دانند این آرم را انتخاب کرده‌اند.

نمادهای شیطان پرستی

 

666: یک سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مکاشافات 13:18 « ... پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می‌شد .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حکایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین  است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .

 

 

 

نمادهای شیطان پرستی

 

نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ‌های دینی همچون کتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

 لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به کار رفت ،‌ لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی کردند .

نمادهای شیطان پرستی

 

چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « ‌چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .

 این علامت در پیشگویی ،‌ جادوگری ، نفرین‌گری و کنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .

 این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد “ فمنیسم “ در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .

 

 

 

 

پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کرده‌اند .

همچنین گفتنی است که فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

 

 

 

نمادهای شیطان پرستی

 

سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان) ، ‌بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،‌این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌های هوی‌متال است .

 

 

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

نصایح حکیمانه
خلوت شب را از دست
مده و به حقیقت بگو الهى آمدم تا کامروا گردم . سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن . صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسایط فیض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گویم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش که سخریه این و آن مى شوى . فرزانه باش و دیوانه باش ! خویشتن را تفویض به حق کن و او راوکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از اونخواهى یافت حسبنا الله و نعم الوکیل .


تجلى قرآن در قیامت

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: قرآن را فرا بگیرید که قرآن در روز قیامت نزد صاحبش ، یعنى کسى که آن را یاد گرفته و بدان کار بسته ، در چهره جوانى نیکو روى رنگ برگشته مى آید، پس بدو گوید: من بودم آنکه شبت را بیدار مى داشتم ، و روزهایت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشک مى داشتم ، و اشکت را روان مى داشتم ، هر کجا باشى من با تواءم ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو، در پى بازرگانى سوداگرى ام . مژده دریاب که کرامتى از خداى - عزوجل - برایت خواهد بود. پس تاجى آورند و بر سرش نهند و امان به دست راست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود: بخوان و قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار که آیتى را قرائت کرد درجه اى بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مؤ من باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گویند این پاداش شما که به فرزند خود قرآن تعلیم داده اید.


توصیه به نماز شب
خداوند سبحان مى فرماید: و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا # و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدتک سلطانا نصیرا . پاره اى از شب را به نماز خواندن زنده بدار، این نافله خاص تو است ، باشد که پروردگارت تو را به مقامى پسندیده برساند، بگو: اى پروردگار من ! مرا به راستى و نیکویى داخل کن و به راستى و نیکویى بیرون و مرا از جانب خود پیروزى و یارى عطا کن .


نشانه ایمان
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمودند: الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاءرکان ؛ ایمان سه چیز است : معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح .

سوره مبارکه اخلاص
سوره مبارکه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش ! با خلق خدا مهربان باش ! از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد برحذر باش ! خلاف مگو، اگر چه به مطایبت باشد! از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن ! چو ایستاده اى دست افتاده گیر! تا مى توانى نماز را در وقت به جا آور! تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بى کار از دنیا و آخرت هر دو مى ماند! داد و ستد مانع بندگى نیست رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة .


 چگونگی خواندن نماز شب :
بعد از وضو، 11 رکعت نماز مى خوانى که 8 رکعت از آن نماز شب است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر، هیچ یک اذان و اقامه ندارد، همه دو رکعتى اند؛ مگر وتر که یک رکعت است و در هر دو رکعت ، یک سلام السلام علیکم و رحمة الله و برکاته کافى است و همچنین در وتر. در قنوت نماز وتر، چهل مؤ من را دعا مى کنى ، مثلا اللهم اغفر لقلان بعد از آن هفت بار مى گویى : هذا مقام العائذ بک من النار و پس از آن هفتاد بار مى گویى : استغفر الله ربى و اتوب الیه بعد از آن سى صد بار مى گویى : العفو و نماز را خاتمه مى دهى .

درخت ایمان
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: الایمان شجرة اءصلها الیقین و فرعها التقى و نورها الحیاء و ثمرها السخاء . ایمان به خدا در مَثَل درختى است که ساقه آن یقین است و شاخه اش تقوى و شکوفه اش حیاء و میوه اش سخاوت است..

 

به نقل از وبلاگ پاییزی.

نویسنده: صدر - یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠


طلب وصل تو مولا نکنم پس چه کنم

روی زیبات تمنا نکنم پس چه کنم

***

گره افتاده به کارم گره وا کن ز جبین

گره از کار دلت وا نکنم پس چه کنم

***

ای گل فاطمه برگرد که دلها خون است

شکوه از ماتم زهرا نکنم پس چه کنم

***

کربلا منتظر توست بیا تا برویم

مادرت خون جگر توست بیا تا برویم

نویسنده: صدر - یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠

 

 منابع سنی و شیعه درباره شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط فرزندش چه می گویند؟


از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) آن است که: آیا به ساحت حضرت فاطمه (ع) نیز جسارت شد؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏ السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،

سبب فوت فاطمه علیها السلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند.

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده ‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:


«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]


مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ، عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]


3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده ‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏ السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏ اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏ اش (فاطمه) ومصیبت های او می ‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏ السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی ‏اش صدمه‏ های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه ‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته ‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته ‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏ هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه ‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

منبع: پایگاه حوزه

نویسنده: صدر - جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠

به مناسبت ایام فاطمیه اول، جلسات درس اخلاق و معارف اسلامی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی با موضوع "حیاء" از روز پنجشنبه 25 فروردین بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت معظم‏له، به مدت پنج شب برگزار می شود .

محل برگزاری این جلسات خیابان ایران، کوچه شهید ملکی اعلام شده است .

متن، صوت و فیلم این جلسات در پایگاه اطلاع‏رسانی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی به نشانی اینترنتی www.mojtabatehrani.ir در دسترس علاقمندان قرار می گیرد.

نویسنده: صدر - جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠

شب جمعه بود گفت وگویی در لحظات ناب وارد شدم بر کریم با دستانی خالی از حسنات و قلبی تهی از سلامت :

گفتم : بسم الله النور گفتا : الذی هو مدبر الامور

گفتم : بسم الله النور النور گفتا : الذی خلق نور من النور

گفتم: می خواهم شیرینی وصال را بچشم گفتا : اتقوا الله ینصرکم

گفتم : می خواهم محبوب خدا و خلق باشم گفتا : اتبعوا الله یحبکم

گفتم : می خواهم کارهایم رنگ خدایی گیرد گفتا : و اعتصموا بحبل الله

گفتم : پایان کار انسانها چه می شود گفتا : و العاقبه للمتقیین

گفتم : در مشکلات غوطه ورم گفتا : فتوکل علی الله

گفتم : سحرها خوابم نمی برد گفتا : و من العل فتهجد نا فلهً

گفتم : چه وقت طهور می شود گفتا : اذا اقضی امراً فانما یقول له کن فیکون

گفتم : بیشتر از کدام کتاب مطالعه داشته باشم گفتا : ذالک کتاب لا ریب فیه هدی للمتقین

گفتم : چگونه از خودم محافظت کنم گفتا : قل اعوذ برب الفلق

گفتم : آیا همه در خسران و زیانند گفتا : الاّ الذین آمنو و عملو الصالحات

گفتم : اثر نماز چیست ؟ گفتا : ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر

گفتم : جهنم جای چه کسانی است ؟ گفتا : فاما من طغی وآثر الحیاه الدنیا

گفتم : بهشت جای چه کسی است ؟ گفتا : و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس

گفتم : نشانه قیامت چیست ؟ گفتا : و نفخ فی الصور و ذلک یوم الوعید

گفتم : خیلی ها از اینکه می گویم خدا با من است مسخره ام می کنند ؟

 گفتا : و اصبر علی ما یقولون و تسبح بحمد ربک

گفتم : دلم آرامش ندارد ؟ گفتا : الابذکر الله تطمئن القلوب

گفتم : بدترین دشمن ما انسانها کیست ؟ گفتا : ان الشیطان لکم عدو مبین

گفتم : خداوند با کدامین ندای نفس شهید را مورد خطاب قرار می دهد ؟

گفتا : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه

گفتم : بهترین شب کدام است ؟ گفتا : لیله القدر خیر من الف شهر

گفتم : بهترین ماه کدام است ؟ گفتا : شهر رمضان الذی انزل فیه القران

گفتم : مظلوم تاریخ کیست گفتا : و یوتون الزکاة و هم راکعون

گفتم : چگونه در مقابل ائمه اطهار رکوع کنم ؟ گفتا : لا اسئلکمم علیه من اجراّه الموده فی القربی

گفتم : جانم فدای ائمه باشد گفتا : الهم وال من والاه

گفتم : چه زیبا پاسخ می دهی گفتا : انا بن المظلوم

گفتم : مگر کیستی گفتا : انا المهدی الموعود

نویسنده: صدر - جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠

یکی از پرسش هایی که در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت از ایشان صورت گرفت پرسشی در مورد شخصیت مختار بن ابوعبید ثقفی بود.

به گزارش بولتن، شرح پرسش و پاسخ آیت الله بهجت را به نقل از کتاب ورق های آسمانی در زیر می خوانیم:

سؤال:

"نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم".

پاسخ:

«مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت(ع) و قتله سیدالشهداء(ع) بود.

نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا اینکه وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".

دوره نهضت او شاید 9 ماه بوده اما نوشته‏ اند:هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ای ندارم".».
 
منبع: کتاب ورق های آسمانی/ محسن کمره ای زاده

نویسنده: صدر - پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠

 

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

یا صاحب الزمان (عج)

غم هجران ز پی ش وصل نگاری دارد *** هر زمستان ز پی خویش بهاری دارد

ظلمت شب به سپیدی سحر ختم شود *** عمر عاشق چه بسا لیل و نهاری دارد

به طواف گل روی تو جهان مفتخر است      ***         گردش نُه فلک پیر مداری دارد

آنکه خود کامه شد امروز به مهتاب قسم *** روز پر حسرت محشر شب تاری دارد

گو بر آن خائن خود کیش که در خانه ما *** خادم آن است که با ما سر و کاری دارد

هر کسی مانده به پای تو به پایش هستی *** چه غمش آنکه ز عشق تو حصاری دارد

مادرت گفت علی هیزم خشک آوردند *** حق طلب جان مهیای شراری دارد

پسر یاس مدینه دل ما را دریاب *** آخرین مرحم سینه دل ما را دریاب

 

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

 

به گزارش پایگاه 598، از ویژگی های منحصر به فرد گلزار شهدای قم، تعداد زیاد شهدای خارجی است شهدای گران قدری که برای دفاع از آرمان جهانی انقلاب اسلامی ایران در جبهه های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسیده اند و همچون ستارگانی درخشان، در آسمان شهدای بین المللی اسلامی جای گرفته اند
آمار موجود از شهدای غیر ایرانی دفاع مقدس 4565 شهید می باشد که در این بین چندین تن از این شهدا بحرینی هستند که ندای عدالت خواهی انقلاب اسلامی را شنیده و به امام خود لبیک گفتند و با حضور در جبهه های جنگ تحمیلی در مصاف با دشمن بعثی به فیض رفیع شهادت رسیدند.

 




*****************************************************
شهدای بحرین ما شرمنده ایم !!!

 

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

به گزارش شیعه آنلاین، شبکه خبری العالم از حمله نیروهای عربستان سعودی به روستای الجفیر در بحرین خبر داد.

این شبکه خبری در گزارشی اعلام کرد: نیروهای عربستانی در این یورش بزرگ ترین تابلوی نورانی جهان را که روی آن عبارت "لبیک یا حسین" درج شده بود، تخریب کردند.

العالم همچنین به نقل از منابع بحرینی از یورش نیروهای بحرینی به یک مسجد شیعیان خبر داد.

این منابع اعلام کردند مقامات بحرینی به تخریب مسجد ام البنین در شهر حمد نزدیک منامه پایتخت بحرین دست زده اند.

 

 

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

به گزارش شیعه آنلاین، خبرنگار افتخاری ما از منامه پایتخت بحرین خبر داد که نیروهای امنیتی رژیم بحرین که از سوی ارتش اشغالگر عربستان سعودی حمایت و پشتیبانی می شوند، چند روز پیش خانم "آیات القرمزی" شاعر 20 ساله بحرینی را بازداشت کرده و به محل نامعلومی منتقل کردند.

وی در ادامه افزود: علت بازداشت این دختر جوان شیعه، خواندن شعر علیه رژیم آل سعود در میدان "اللولوء" پیش از تخریب آن بوده اما نیروهای امنیتی رژیم بحرین با چند روز تأخیر به سراغ این دختر جوان رفته و وی را بازداشت کردند.

خبرنگار ما در ادامه افزود: اخبار موثقی از درون کاخ پادشاه بحرین به دست ما رسیده که حاکی از آن است که دو روز پیش "آیات القرمزی" را نزد "عیسی بن حمد آل خلیفه" برده تا او را در مقابل دیدگان وی مورد شکنجه و تحقیر قرار دهند.

خبرنگار افتخاری ما به نقل از منبع آگاه از کاخ پادشاه بحرین گفت: "عیسی بن حمد آل خلیفه" چندین سیلی به صورت "آیات القرمزی" زده و وی را مورد فحاشی قرار داد. پس از آن این دختر جوان را به بخش دیگری از کاخ منتقل کرده و 6 نیروی امنیتی وی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند.

وی در ادامه افزود: این جریان در حاکی فاش شد که طی چند روز گذشته خانواده این دختر جوان هیچ خبری از وی نداشتند لذا چندین بار به فرماندهی پلیس مراجعه کرده و ناپدید شدن دختر خود را اطلاع دادند اما پلیس بحرین اعلام کرد که هیچ کاری از دستش بر نمی آید.

گفتنی است روز گذشته در تماس تلفنی یک فرد ناشناس، خانواده این دختر 20 ساله اطلاع یافتند که وی در یکی از بیمارستان های بحرین بستری است. پس از مراجعه خانواده به بیمارستان متوجه شدند که به دلیل شکنجه بسیار زیاد، او در حال حاضر در کما به سر می برد و پزشکان پس از معاینه او متوجه شده بودند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.

شایان ذکر است وی در دانشکده تربیت معلم تحصیل می کند و با لهجه محلی بحرینی شعر می سراید و از شهرت قابل توجهی در کشور برخوردار است. وی در چند ماه اخیر فعالیت گسترده ای در میدان "اللولوء" داشته و پیش از ربوده شدن توسط نیروهای امنیتی، چندین بار تهدید شده بود.

قابل ذکر است پدر وی نیز از شعرای نسبت سرشناس بحرین به شمار می رود و در دهه های 90 قرن گذشته میلادی به دلیل اشعاری که علیه رژیم "آل خلیفه" سروده بود، چندین بار بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفت.

کاربران محترم می توانند با مراجعه آدرس اینترنتی http://www.youtube.com/watch?v=K8-qOerX3xI کیلیپ شعرخوانی خانم "آیات القرمزی" در میدان "اللولوء" منامه را مشاهده کنند.

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

عضو خبرگان رهبری گفت: خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا به حال اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند. 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آثار آیت‌الله مصباح‌یزدی، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از مسئولان شورای عالی زنان با اشاره به نعمت پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری حضرت امام خمینی(ره) و جانشین شایسته‌اش، گفت: امروز بیش از 3 دهه از انقلاب اسلامی می‌گذرد و فعالیت‌های بسیار زیادی در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانیان شده است، اما هنوز تا رسیدن به نقطه ایده‌آل فاصله بسیاری داریم. 

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه نواقص و مشکلاتی در این 3 دهه باعث شده تا به اسلام ناب نرسیم، ادامه داد: باید مسایل را به صورت ریشه‌ای حل کرد و مشکلات و نواقصی را که جلوی تحقق این امر را گرفته‌اند شناسایی و در جهت رفع آنها برآمد. 

وی با اشاره به وجود دو مشکل در بعد شناخت و بینش، گفت: به اسلام باید به عنوان یک مجموعه ارگانیک نظر کرد یعنی بدانیم اسلام مجموعه‌ای است که اعضایش تأثیر و تأثر متقابل در یکدیگر دارند و همه اعضای آن زمینه رسیدن به هدف واحد را فراهم می‌کنند. 

مصباح یزدی اولین مشکل را عدم این نوع بینش در کشور دانست و گفت: متأسفانه این نگرش که همه بخش‌های اسلام مانند پیکره واحدی است که تنها رشد در یک بخش نمی‌تواند راهگشا باشد، در کشور ما و دیگر کشورها جانیفتاده است. 

عضو خبرگان رهبری در توضیح مطلب فوق ادامه داد: این که می‌گوئیم اسلام جامع بوده و همه چیز از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا حقوق و سیاست در آن وجود دارد، نه بدان معناست که هرکدام بخش مستقلی است، بلکه همه این بخش‌ها به هم پیوسته و در یکدیگر تأثیرگذارند. 

مصباح یزدی با اشاره به اینکه هر بخش از اسلام دارای لایه‌های مختلف است، دومین مشکل را نگاه سطحی به اسلام دانست و اظهار داشت: اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نکنیم چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا که نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است که ریشه‌ای ندارد. 

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسئله ولایت‌فقیه اشاره کرد و گفت: حتی در بین مسئولان نیز کسانیکه واقعا ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند کم‌اند و حتی عده‌ای معتقدند این‌که یک روحانی آن هم به حکم دین در رأس مسائل کشور قرار بگیرد، امری اشتباه است. 


وی افزود: با وجود این مشکلات، اگر هزار بار درباره حقوق زن تحقیق و اجتهاد کرده و مراجع هم نظر بدهند، ولی مسئولان کشور به آن اعتقاد نداشته باشند اصلا تصویب و اجرا نخواهد شد و حتی قوانینی بوده است که با رأی قاطع تصویب شده و شورای نگهبان نیز تأیید کرده، اما از آنجا که مطابق میل مجریان نبوده، متروک مانده است. 

مصباح‌یزدی ادامه داد: پس مشخص می‌شود آنچه اهمیت دارد تقویت اعتقاد قلبی مردم و مسئولان به اسلام است که در این صورت حاضرند تا پای جان برای آن ایستادگی کنند. 

مصباح‌یزدی با اشاره به لزوم فعالیت و تلاش در 2 جهت فکری، ادامه داد: اول آنکه اسلام به طور کامل در نظر گرفته شود و تجزیه نشود، چرا که اگر مثلا مسأله حقوق زن حل شود و دیگر بخش‌های اسلام اجرا نشود، اثری نخواهد بخشید و باز هم ضعف وجود خواهد داشت. 

عضو خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: اگر روزی مسئولینی بر سرکارآیند که در ابدی بودن احکام اسلام تشکیک کنند ـ همان‌گونه که در دوره‌ای چنین شد ـ اساس اسلام زیر سئوال می‌رود و جایی برای بحث‌هایی مانند حقوق زن در اسلام و غیره باقی نمی‌ماند. 

وی ادامه داد: دومین فعالیتی که باید صورت گیرد پی بردن به عمق اسلام و عقیده قلبی نسبت به آن به ویژه در مسائل اعتقادی، و عمل به اسلام است. 

مصباح‌یزدی با هشدار به مسئولان گفت: امروزه در دورن جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است، و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند. 

وی ادامه داد: چگونه کسی که در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد و معلوم نیست چه شده که برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند! 

استاد اخلاق حوزه علمیه قم گفت: اگر تنبلی کنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی‌گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟ 

وی افزود: اگر روزی از ما بپرسند چرا برای تساوی ارث زن و مرد کاری نکردید شاید بتوانیم عذری بیاوریم، ولی اگر به ما بگویند چرا اساس اسلام را حفظ نکردید چه عذری می‌توانیم بیاوریم؟! 

مصباح‌یزدی با اشاره به تاریخ صدر اسلام گفت: همان کسانی که از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند پس از رحلت ایشان علی علیه‌السلام را خانه‌نشین کردند، و بنی‌امیه که با نام اسلام بر سرکار آمدند کاری کردند که بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نکردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه که سران فتنه گذشته این چنین کردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از کسانی که امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند. 

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند. 

مصباح‌یزدی طول عمر رهبر شایسته و مدبر نظام اسلامی را از خداوند مسئلت کرد و گفت: بزرگترین نعمتی که برای حفظ اسلام به آن امید داریم، وجود مقام معظم رهبری است. 

گفتنی است این مراسم 21 فروردین ماه در سالن تشریفات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد.

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

ای غریو تو ارغنون دلم

سطوت خطبه‌ات ستون دلم

 

خطبه‌های نماز جمعه تو

نقشه حمله با قشون دلم

 

چشم از نقش تو نگارین است

می‌نگارد مگر بخون دلم

 

عقل من پاره می‌کند زنجیر

که به سر می‌زند جنون دلم

 

 

 

من هم از آن فن و فنون دانم

که جنون زاید از فنون دلم

 

کلماتت چو تیشه فرهاد

می‌شکافند بیستون دلم

 

وز مواعظ که می‌کنی آنگاه

صبر میزاید از سکون دلم

 

انقلاب من از تو اسلامی است

که حریفی به چند و چون دلم

 

بازوان امام آنکه دگر

بی قرین است در قرون دلم

 

چشم امیدی و چراغ نوید

هم شکوهی و هم شکون دلم

 

در رکوع و سجود خامنه‌ای

من هم از دور سرنگون دلم

 

شعر شهریار

 

خاصه وقت قنوت او کز غیب

دست‌ها می‌شود ستون دلم

 

او به یک دست و من هزاران دست

با وی افشانم از بطون دلم

 

عرشیان می‌کنند صف به نماز

از درون دل و برون دلم

 

من برونی نیم خدا داند

کاین صلا خیزد از درون دلم

 

 

من زبان دلم ولی افسوس

بسکه بی همزبان زبون دلم

 

 

پیرم از چرخ واژگون و علیل

بشنو از بخت واژگون دلم

 

چون کمانی خمیده ایم لیکن

تیرآهی است در کمون دلم

 

طوطی عشقم و زبان از بر

جمله ماکان و ما یکون دلم

 

در ترازوی سنجشم مگذار

ای کم عشق تو فزون دلم

 

درس من خارج است و حاشیه نیست

که دگر فارغ از متون دلم

 


دگرم بخشی از تن و جان نیست

دل به جانان رسیده چون دلم

 

 

«شهریارم» لسان حافظ غیب

شعر هم شانی از شئون دلم

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 خداوند ان‌شاءاللَّه سال جدید را بر همه‌ى شما دوستان، برادران و خواهران و همچنین بر خانواده‌ها و کسانتان مبارک کند. امیدواریم که سال جدید ان‌شاءاللَّه براى همه‌ى شما و براى ملت ایران سال پربرکت و شیرینى باشد. البته بخشى از این به عهده‌ى خود ماست؛ ما هستیم که با رفتار و جهتگیرى‌هاى خودمان، زندگى را مبارک میکنیم یا نامبارک میکنیم. یعنى آنچه که سرنوشت نهائى انسان را تنظیم میکند، انتخاب خود انسان است. خداى متعال این توانائى را به ما داده که انتخاب کنیم؛ «و هدیناه النّجدین»؛(1) دو راه را به ما نشان داده که انتخاب کنیم. البته گاهى شرائط جورى است که انتخاب براى انسان آسان است، گاهى انتخاب سخت است؛ ولى به هر حال باید در همه‌ى امور انتخاب کرد.

 اینکه در سوره‌ى مبارکه‌ى حمد، هر روز بارها تکرار میکنیم «اهدنا الصّراط المستقیم»،(2) نشان‌دهنده‌ى این است که صراط مستقیمى که در پیش گرفته‌ایم - فرض این است که مثلاً شناختیم و در پیش گرفتیم - هر لحظه به دوراهى‌هائى میرسد. یعنى اینجور نیست که یک تونلى باشد که وقتى انسان داخل آن رفت، دیگر همین طور تا آخر تضمین شده باشد - مثل خط آهن - نه، دوراهى‌هاى متعددى، سه‌راهى‌هاى متعددى سر راه وجود دارد که باید دید، شناخت، فهمید و قدم در راه درست گذاشت. این «اهدنا» که هر روز تکرار میکنیم، یعنى امروز هم «اهدنا»، فردا هم «اهدنا»، پس‌فردا هم «اهدنا»؛ در این قضیه هم «اهدنا»، در آن قضیه هم «اهدنا».

 کار را هم خیلى نمیخواهیم نشدنى و سخت بگیریم؛ نه. خداى متعال بیّنات را در مقابل همه قرار داده؛ «ذلک ان لم یکن ربّک مهلک القرى بظلم و اهلها غافلون».(3) اینجور نیست که اگر ما وسیله‌ى هدایت در اختیار نداشته باشیم و احیاناً حرکتمان درست نبود، خداى متعال ما را مؤاخذه کند یا عذاب کند یا چه کند؛ نه، وسیله‌ى هدایت را هم خداى متعال در اختیار میگذارد. البته مواردى هم هست که از این قاعده‌ى کلى استثناء است، لیکن عادتاً اینجور است؛ هدایت الهى هست.

 نوروز هم، یعنى نو شدن سال - حالا اسمش را هرچه بگذاریم؛ که خب، نوروز اسم مناسبى است - چیز خیلى خوبى است. در حرکت زندگى، مقطع قرار دادن خیلى خوب است. اگر زندگى همین طور یکنواخت ادامه پیدا کند و انسان به مقاطع جدید نرسد، قاعدتاً به فکر نوسازى و نوآورى نخواهد افتاد. مقطع قرار دادن در حرکت عمر و مسیر عمر، یکى از فوائدش همین است که انسان میگوید خب، این سال کهنه شد، تمام شد، حالا شد سال نو؛ سال نو هم کار نو، فکر نو، همت نو و انگیزه‌ى نو را قهراً با خودش همراه مى‌آورد؛ همچنان که رسم است بین ما و بین دیگر مردم دنیا که وقتى سالشان نو میشود، لباسها را نو میکنند، خانه را نو میکنند؛ که خب، بین ما خانه‌تکانى و اینها معمول است؛ دیگران هم ظاهراً این چیزها را دارند. پس نوروز یک مقطع جدیدى است.

 جدید بودن مقطع این فایده را دارد که انسان این فرصت را پیدا میکند که به کارهاى گذشته و آینده‌ى خود فکر کند؛ یعنى بگوید خب، حالا این سالى که گذشت، ما این اشکالات را داشتیم؛ از این سال شروع کنیم درست کردن، اصلاح کردن. در همه‌ى امور زندگى، این معنا مى‌آید.

 به نظر من اولى‌ترین نقطه‌اى که انسان خوب است به فکر بیفتد، رابطه‌ى خودش با خداست. اول سال که میشود، آدم فکر کند که خب، سال گذشته و قبلش هر جور بود، گذشت؛ الان یک مقطع جدیدى است؛ یک رابطه‌ى جدیدى با خداى متعال تعریف کنیم؛ هم در جنبه‌هاى ایجابى، هم در جنبه‌ى نفى‌اى. جنبه‌ى نفى‌اى یعنى گناه. انسان به بعضى گناه‌ها عادت کرده؛ لذا اهمیت آنها را درک نمیکند. اگر انسان یک تأمل بکند، اینها را در رفتار خودش، در عمل خودش متوجه میشود. البته انسان به خودش حسن‌ظن دارد. معمولاً انسان با خودش کمتر سوءظن پیدا میکند. این گرفتارى بنى‌آدم است که کارهاى خودش را توجیه میکند؛ لیکن اینجور هم نیست که نشود، خداى متعال با ما احتجاج کند. بنابراین حجت بر ما تمام است. دقت بکنیم، پیدا میکنیم.

 در قلب انسان و در روح و وجدان انسان یک باطنى وجود دارد که او معمولاً با خود ما صادق است. ولو ظواهر قلب، ما را فریب میدهد، اما باطن قلب با ما صادق است. امام (رضوان اللَّه علیه) یک وقتى فرمودند: من در فلان قضیه، در باطن قلبم هم ناراحت نمیشوم. واقعاً همین جور است؛ قلب یک باطنى دارد که ما کمتر به آنجا سر میکشیم. اگر انسان به آنجا سر بکشد، خودش را در مقابل خود افشاءشده مشاهده میکند.

 خب، انسان به بعضى گناه‌ها عادت کرده، بعضى گناه‌ها را کوچک شمرده و به آنها تن داده. سال نو یکى از کارهائى که میشود کرد، همین است؛ آدم ببیند چطور میشود گناهان را کم کرد؛ یعنى بنویسند.

 پارسال یا پیرارسال بود که من شرح حال شهید افشردى (باقرى) را میخواندم - به نظرم شرح حال ایشان یا یکى دیگر از همین شهدا بود - در آنجا ذکر شده بود که ایشان هر روز خطاهاى خود را مینوشته؛ همین که در توصیه‌ى علماى اخلاق و در توصیه‌هاى بعضى از احادیث و اینها هم هست که خطاهاى خودتان را بنویسید، هر شب خودتان را محاسبه کنید. او این چیزها را روى کاغذ مینوشته. ماها رومان نمیشود خودمان بنویسیم، روى کاغذ بیاوریم، علنى کنیم؛ ولو بین خودمان و کاغذ. او در یادداشتهاى خود نوشته بود که مثلاً من شب دیدم امروز این چند تا گناه را انجام دادم.

 این محاسبه‌ى نفس، خیلى چیز خوبى است. انسان باید خود را محاسبه کند، بعد یکى یکى از انجام گناهان خود کم کند. ما به بعضى از گناه‌ها عادت کرده‌ایم - گاهى انسان پنج تا، شش تا، ده تا گناه را عادت کرده - همت کنیم اینها را یکى یکى کنار بگذاریم؛ این نقاط ضعف را یکى یکى کم کنیم.

 در جنبه‌ى ایجابى هم همین جور. به نظر من اگر چنانچه شروع اهتمام از خودِ همین نماز باشد - چون نماز خیلى مهم است - این خیلى کارگشاست. انسان نماز را خوب بخواند، با توجه بخواند، حضور قلب داشته باشد. حضور قلب یعنى انسان از آنچه که میگوید و آنچه که در ذهنش میگذرد و بر زبانش جارى میشود، غافل نباشد؛ اینجور نباشد که نفهمد. مثلاً من که حالا دارم با شما حرف میزنم، خب، شما مخاطبید. انسان توجه دارد که یک مخاطبى دارد و دارد گوش میکند و دارد حرف میزند. در نماز هم همین جور باشد؛ یک مخاطبى داشته باشیم، با او حرف بزنیم. من حتّى عرض میکنم اگر کسى معناى نماز را هم نداند، اصلاً هیچ نداند معناى این عبارات چیست، اما همین قدر بداند دارد با یکى حرف میزند، دارد با خدا حرف میزند، این قضیه انسان را نزدیک میکند - «قربان کلّ تقىّ»(4) - این خودش مقرب است؛ تا اینکه حالا مثل ماها که معنایش را میدانیم و تفسیرش را میدانیم و چندین کتاب درباره‌اش خوانده‌ایم، اما وقتى که نماز میخوانیم، بالمرّه یادمان میرود که چه کار داریم میکنیم. به قول صائب - حالا شعرش یادم نمى‌آید، اما مضمونش این است - غیر از خدا که به یادت نمى‌آید، هر چى دیگر توى نماز یادت مى‌آید؛ گم کرده باشى، پیدا میکنى.

 نماز خوب است؛ حضور قلب در نماز - یعنى توجه به اینکه داریم حرف میزنیم، مخاطبى داریم - شروع خوبى است؛ نماز اول وقت همین جور؛ نماز به جماعت همین جور؛ نوافل همین جور؛ این فهرست را میشود انسان ذره ذره در زندگىِ خودش وارد کند. اگر همت کنیم، بالاخره سال نو میتواند این مبارکى‌ها را ان‌شاءاللَّه با خودش داشته باشد.

 البته غیر از این چیزها هم هر کدام از ماها - من، شماها - یک کارى داریم، یک شغلى داریم، یک جریان ویژه‌اى در زندگى خودمان داریم؛ آن را هرچه بهتر انجام دهیم، دقیق‌تر انجام دهیم، سعى کنیم ان‌شاءاللَّه خدائى‌ترش کنیم، طبعاً آثار بیشترى خواهد داشت.

 ان‌شاءاللَّه خداوند به همه‌ى شماها خیر بدهد، کمکتان کند و ان‌شاءاللَّه سال را به همین معنا که عرض کردیم، بر همه‌ى ما و شما و ملت ایران مبارک کند.

    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه‌

1) بلد: 10
2) فاتحه: 6
3) انعام: 131
4) نهج‌البلاغه، حکمت 134

نویسنده: صدر - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

 

تابستان سال 1387 بود که به اتفاق حاج‌آقای پناهیان به دیدار آیت‌الله محمدعلی جاودان رفتیم تا با ایشان درباره موضوع معنویت و الزامات آن گفت‌وگو کنیم. یکی از توصیه‌های ایشان یا بهتر است بگویم اولین توصیه‌ی ایشان به جوانان، خواندن نماز اول وقت و صحیح بود. سخنان دیروز رهبر انقلاب درباره توجه به نماز، بهانه‌ی خوبی است تا دوباره سری به صحبت‌های این استاد اخلاق بزنیم:

دستور اولی که می‌خواهم برای کسانی که قصد شروع دارند، بگویم- مطلبی است که هزاران بار اساتید و بزرگانی نظیر مرحوم آیت‌الله حق‌شناس به جوانان توصیه می‌کردند- نماز اول وقت است. نماز اول وقت بخوانید. اگر توانستید، به جماعت بخوانید و اگر هم نشد، همان اول وقت بخوانید.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif برای نماز اول وقت نقشه بکشید
شاید جوان به‌خصوص در این زمان‌هایی که شب‌‌ها کوتاه است و اذان صبح خیلی زود اتفاق می‌افتد و وقت ادای نماز کم است، شکست بخورد؛ عیبی ندارد. برای فردا شب نقشه بکشد. برای پس فردا شب. برای هزار شب دیگر. باید برنامه بریزیم که نمازمان را اول وقت بخوانیم، اما باید در نظر بگیریم که یکی از نمازهایمان نماز صبح است که خیلی هم اول وقت خواندنش مهم است. بنابراین برای آن ‌هم باید نقشه داشته باشیم تا حتماً در طرحمان آن را هم به اول وقت برسانیم. اما مشکلش خیلی بیشتر از ظهر و عصر و مغرب و عشاء است.

مثلاً ممکن است که دانشجویی وقت نماز ظهر و عصرش در کلاس مشغول باشد. ما نمی‌گوییم که کلاس را بشکند و بیرون بیاید، اما هر وقت که کلاس تمام شد، بلافاصله برود نمازش را بخواند. دیگر نرود مثلاً یک ناهاری با خیال راحت بخورد و یک ساعتی هم استراحت، نه. نمازمان را می‌خوانیم. دست ‌کم وضو می‌گیریم و نماز ظهر را می‌خوانیم تا از اول وقتش خیلی دیر نشود. بعد هم اگر گرسنه بودیم، ناهار می‌خوریم و نماز عصرمان را بلافاصله می‌خوانیم. این نماز اول وقت را برایش بکوشیم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif شیطان از چه کسی هراس دارد؟

اگر روایت این باب را دیده باشیم، می‌فرماید که شیطان از کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند و بر آن مراقبت می‌کند، همیشه ترسان است. «لایَزالُ الشّیطانُ زائِلاً مِن بَنی ‌آدم». این نکته را هم به نماز اول وقت اضافه کنیم که نماز صحیح بخوانید. بنابراین برای این‌که نماز صحیح باشد، من ناگزیرم که رکوع صحیح بیاموزم، غسل صحیح بیاموزم، یک حمد و سوره‌ی صحیح بیاموزم و مسائل دیگر نماز را بیاموزم که اگر کلش را جمع کنی، ممکن است در سه چهار ساعت بشود به همه‌‌اش پرداخت.

تقلید صحیح؛ یعنی می‌پرسم و عمل می‌کنم. چند مسأله در باب وضو باید بخوانم؛ مثلاً به اندازه‌ی دو صفحه رساله، برای غسل باید دو صفحه رساله بخوانم، برای نمازم هفت، هشت صفحه باید بخوانم تا مسائل اصلی را یاد بگیرم. چون جوانم، زودتر یاد می‌گیرم. بعد هم دو بار، سه بار یا بیشتر پیش معلم می‌خوانم تا تصحیح شود.

من به یک نماز صحیح احتیاج دارم و بعد از آن به یک نماز اول وقت. جوان مادامی که نمازش را صحیح می‌خواند، نمازش را دقت می‌کند، مواظبت می‌کند و اول وقت می‌خواند، شیطان ترسان است. نه این ‌که جوان از شیطان ترسان باشد؛ شیطان از آن جوان ترسیده است. اگر انسان این‌گونه نباشد، آن‌وقت شیطان طبق روایات، انسان را به جاهایی می‌برد که دیگر برگشت ندارد.

اگر می‌خواهید همیشه سالم و محفوظ بمانید، نماز اول وقت بخوانید. نماز اول وقت ایجادکننده‌ی ترس از خداست. بعضی جوان‌ها دو دقیقه نماز می‌خوانند؛ نه دو دقیقه و نه نیم ساعت. ما که یک ذره بیشتر کِش می‌دهیم -که آن‌ هم از روی عادت است و قیمت ندارد- می‌شود پنج دقیقه. «سبحان ربی العظیم و بحمده» را صحیح بگو؛ یک بار بگو، اما صحیح و با آرامش بدن. صحیح خواندن نماز مثل این است که انسان به دیوار مستحکمی تکیه کرده باشد. این امر را اگر شما به‌دست بیاورید، حتی با نیروی خیلی زیاد هم این زمین نمی‌خورد. شاید تکان بخورد، اما زمین نمی‌خورد. ممکن است حوادث مهمی هم برایش پیش بیاید، اما آن حوادث با نماز اول وقت و صحیح، او را به زمین نمی‌زند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif متن کامل گفت‌وگو را از ایـن‌جا بخوانید.

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/11837/smps.jpg
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای:
«اول سال که میشود انسان فکر کند که خب حالا این سال و قبلش هر جور بود، گذشت و الآن یک رابطه جدیدی تعریف کنیم با خدای متعال... اگر چنانچه شروع اهتمام از همین نماز باشد، نماز چون خیلی مهم است، این خیلی کارگشاست. نماز را انسان خوب بخواند، با توجه بخواند، حضور قلب داشته باشد.» [بشنوید]

 

 

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠

امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:

ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد مومن می باشد:


اول:

خانه ندارد و این از صفات مجردین است.
دوم:

شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است.
سوم:

چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم:

وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، و این از صفات متواضعین است.
پنجم:

اگر او را بزنند و تردش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است.
ششم:

هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است.
هفتم:

آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم:

یکسره گرسنه است، و این از علامات مجاهدین است.
نهم:

یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است.
دهم:

به اندک چیزی از دنیا راضی میشود، و این از علامات عاشقین است.

 

(الهی اگر سگی که او را فرومایه میدانم اینگونه است پس بدا به حال من
بدا به حال من
الهی خودت به حال این بنده بیچاره رحم کن

پی نوشت: منبعش نمیدونم کجاست

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠

شهید آوینی در نامه خود به برادرش این گونه نوشت:‌دلم می‌خواست امروز که ایران، این پسر گم شده، بعد از قرن‌ها می‌رود که به آغوش خانواده‌ی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد(ص) و این نشانه‌ی خدا بر زمین، جهاد می‌کردیم.

به گزارش  فارس، یکی از برادران «شهید سید مرتضی آوینی» دیربازی است که در ایالات متحده آمریکا سکونت دارد.آن چه خواهید خواند متن تخلیص شده یکی از نامه های مرتضی به این برادر است.برای دریافت متن کامل این نامه با سید محمد آوینی تماس گرفتیم.ابتدا قول مساعد داد اما زمانی که برای پیگیری این قول دوباره مزاحم ایشان شدیم ، با این جمله ساده که «پیدا نشد» امیدمان نا امید شد و به ناچار به همین متن کوتاه شده و ناقص بسنده کنیم. امید آن که روزی تمامی آثار آن فرزانه بی بدیل از سد گزینش نزدیکان و منسوبین ایشان به سلامت بگذرد و در دسترس عموم قرار گیرد.

*برادر!
دلم می‌خواست امروز که ایران، این پسر گم شده، بعد از قرن‌ها می‌رود که به آغوش خانواده‌ی خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد(ص) و این نشانه‌ی خدا بر زمین، جهاد می‌کردیم.
گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می‌رفت تا فراموش شود، چون محمد(ص) فریاد برآورد که «واعتصمو بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» - همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید - و ما که هنوز دست و پا می‌زدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می‌جستیم، یافته‌ایم و به یقین رسیدیم. و حتی من که همواره بویی از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نمی‌کردم که در این ظلمت کده‌ی زمین بتوان نقبی به سوی نور زد- که ابعاد آن چه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را در بر می‌گرفت و خدا این تردید را که جز لمحه‌ای به طول نینجامید بر من ببخشاید- و برق یقین بی‌هیچ واسطه‌ای بر دلم نشست، همان گونه که بر کوه سینا، و ایمان آوردم، و برادر! زمان گم شد و مکان، و کویر بود، و آن که دعوت به حق می‌کرد محمد(ص) بود، و خدا را شکر که گوش ایمان من به آوای الله آشنا بود و نمی‌دانی که چه خوش بود. با همان عشقی که اباذر با محمد(ص) بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم. و برادر، او را ندیده‌ای: دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می‌آورد، سایه‌اش زمین و آسمان را می‌پوشاند، و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می‌گوید، می‌بینی که او خود نفس حقیقت است. من بوی خوشش را از نزدیک شنیده‌ام و صورتش را دیده‌ام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد(ص) را .
برادر! ایران، مادر تمدن نوینی است که معیارها و مقیاس‌هایی دیگر دارد و حکمت و فلسفه‌ای دیگر و هنری دیگر و ... ادبیاتی دیگر. من هرگز نمی توانم وسعت مکتبی و فرهنگی این انقلاب را در این نامه تصور کنم،‌اما برایت باز هم خواهم نوشت، هر چند که وقتم بسیار تنگ است.
مادر به تو گفت (در پشت تلفن) که من کار پیدا کرده‌ام. این چنین نیست؛ من زندگی یافته‌ام . عشق خمینی بزرگ و عظمت فرهنگی آن چه می‌گوید، مرا آن چنان شیفته‌ی خود ساخته است که نمی‌توانم جز به حکمتی که در حال تدوین آن هستیم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم ... و این فرهنگ آن همه با آن فرهنگ کهنه و منحط غرب متفاوت است و آن همه از آن فاصله دارد که نمی‌توان گفت . کارم در راه خداست (فی سبیل الله) و برای آن پولی دریافت نمی‌کنم. تنها سهمی اندک از بیت‌المال می برم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کرده‌ایم، امام خمینی «جهاد سازندگی» نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ، و در راه سازندگی ایرانی آزاد گام نهاده‌ایم؛ ایرانی که منشا حرکت نوین تاریخ و خاست گاه فرهنگ نوینی است که دنیای تاریک را سراسر در بر خواهد گرفت.
والسلام - برادرت مرتضی (۱۳۵۸)

نویسنده: صدر - دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠


اولین کتابی که بانو امین نوشتند، «اربعین هاشمیه» بود و به تعبیر خانم همایونی آوازه این کتاب به نجف می‌رسد که یک خانمی، چنین کتابی با آن استحکام و ابعاد نوشته است. خلاصه کتاب نیز در نجف منتشر می‌شود و به تدریج در محافل علمی و در محافل مردمی مطرح می‌گردد. 

رهبر انقلاب در پیامی از خدمات علمی و قرآنی سرکار خانم همایونی تقدیر کردند. علم‌آموزی و تحصیل معارف اسلامی، یکی از توصیه‌های همیشگی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به بانوان است. به مناسبت صدور این پیام، گفت‌وگو کردیم با بانو مجتهده زهره صفاتی، استاد و مدرس حوزه درباره اهمیت این موضوع و نیز مقام علمی و معنوی حاجیه خانم همایونی. خانم صفاتی از صاحب‌نظران برجسته در حوزه فقه بانوان هستند.

اخیراً همایشی تحت عنوان «امینه امین» در شهر اصفهان برگزار شد و در آن همایش به‌طور خاص از شخصیت سرکار حاجیه خانم همایونی از شاگردان بانو مجتهده امین تقدیر شد. رهبر معظم انقلاب در پیام خود به این همایش، تأکید داشتند که وجود چنین شخصیت‌هایی نشان‌دهنده‌ی آمادگی و استعداد زنان ایرانی برای پیمودن مدارج عالیه علم و معرفت دینی است. حضور بانوان در عرصه تحصیل معارف دینی چقدر ضروری است و ضرورتش را بر اساس چه مبنایی تعریف می‌فرمایید.

ضرورت یادگیری معارف دینی و تحصیل بانوان در این عرصه که چندین بار از سوی رهبر انقلاب حفظه‌الله مورد تأکید قرار گرفته است، پایه‌های آن در آموزه‌های دینی نهفته است و ضرورت این یادگیری ظاهراً از صدر اسلام وجود داشته است؛ یعنی وقتی پیامبر خدا‌(ص) مبعوث به رسالت شدند، مخاطب ایشان در بخش‌هایی از آموزه‌ةای دینی خانم‌ها بودند. بنابراین خانم‌ها هم باید در زمینه معارف دین و فهم قرآن کریم و دستورات دینی آشنا باشند.

من براساس توصیه‌های رهبری، برخی تحقیقات را در بحث «طهارت» انجام دادم و در ملاقات‌های بعدی گزارش دادم که ایشان خیلی استقبال کردند. حتی توصیه کردند که این تحقیقات به دست مراجع معظم تقلید هم داده شود.


پرسش و پاسخ‌های اسماء بنت عمیس با پیامبر(ص) که در تاریخ ثبت شده است بیانگر این است که پیامبر زمینه را برای خانم‌ها فراهم کرده بودند تا آن‌ها به محضر ایشان بیایند و به شکل مستقیم سؤالات خود را مطرح کنند. همچنین برخی احکام و دستورات دینی از طریق برخی همسران پیامبر(ص) به بانوان منتقل می‌شد که همه این‌ها بیانگر توجه پیامبر گرامی اسلام به موضوع یادگیری بانوان در زمینه علوم و معارف اسلامی است.

فارغ از این مسائل، بزرگ‌ترین شخصیتی که در دامن خاندان نبوت پرورش یافت، وجود صدیقه طاهره‌(س) بود که این وجود مقدس در حقیقت پیونددهنده‌ی بین نبوت و امامت بودند و در حقیقت ظرف فهم معارف دین و قرآن کریم از طریق ایشان به همه جهان اسلام منتقل شد که البته ما کمتر به این پرداختیم. دخترانی هم که فاطمه زهرا(س) تربیت می‌کند، یعنی حضرت زینب‌(س) و حضرت ام‌کلثوم‌(س)، به خصوص حضرت زینب درخشش ویژه‌ای در همین زمینه داشتند.

آیا این روند در مقاطع بعدی تاریخی نیز ادامه یافته است؟
در طول تاریخ هم بانوان برجسته و مهمی بودند که این‌ها هرکدام در عصر خودشان درخشش ویژه داشتند. به عنوان مثال هر دو دختر شیخ طوسی محدث بودند و فهم نسبت به قرآن و روایات داشتند و از طرف پدرشان اجازه روایت داشتند. در عصر مرحوم مجلسین، دختران این دو بزرگوار هم اجازه روایت داشتند و هم صاحب‌نظر در فقه بودند که یکی از این‌ها همسر ملاصالح مازندرانی است و معروف است که در استنباط برخی از احکام فقهی با ایشان مشورت می‌کردند. همه این‌ها حکایت از این دارد که بانوان از صدر اسلام تا عصر حاضر که باید بگویم عصر بیداری اسلامی است، در عرصه علم و معارف اسلامی نقش داشته‌اند.

نقش انقلاب اسلامی ایران در بروز و شکوفایی استعداد بانوان در این عرصه چگونه بود؟
با پیروزی انقلاب اسلامی، زمینه برای فراگیری بانوان در عرصه‌های مختلف از جمله علوم دینی ایجاد شد و انقلاب به معنای دقیق کلمه در این بخش‌ها صورت گرفت. امام راحل(ره) فرمودند که ما باید مدرسه‌ای را برای خانم‌ها تأسیس کنیم که در شأن خانم‌ها و در شأن این انقلاب باشد. بعد از ایشان نیز رهبر معظم انقلاب همان مسیر را ادامه دادند و فضا را به گونه‌ای فراهم کردند تا زنان خودشان را بشناسند و بتوانند ادای وظیفه کنند. ایشان حتی مطالباتی دارند که خانم‌ها باید در مسیر معارف دین، فهم کتاب و سنت، قدم‌های ارزنده‌ای بردارند.

تحصیل بانوان در زمینه معارف دینی چه آثار و برکاتی خواهد داشت؟
در مرحله اول برای خود این افراد و خانواده‌ها مفید است؛ زیرا خانواده‌های این افراد سمت و سوی دینی و قرآنی و جهت‌گیری الهی پیدا می‌کنند. در وهله بعد، به جامعه نوپای و در حال رشد، بالندگی و پویایی ما کمک می‌کند. تدوین چشم‌انداز بیست ساله و دستور حضرت آقا به ترسیم نقشه جامع علمی کشور، بیانگر تأکید ایشان بر بالندگی و پویایی علمی در همه عرصه‌ها است و تحصیل بانوان در عرصه علوم اسلامی نیز در همین راستا تعریف می‌شود. من با جرأت اعلام می‌کنم که هرچه رونق تحصیل بانوان در زمینه علوم و معارف اسلامی بالاتر رود، مشکلات اخلاقی، رفتاری و خانوادگی ما در سطح جامعه کمتر خواهد شد.

رهبر انقلاب در سفر سال گذشته به قم، در فرازی از سخنانشان در دیدار طلاب تأکید داشتند که حضور دانشمندان اسلامی زن در عرصه‌های مختلف دارای اثرات عظیم در دنیا و آبرو برای انقلاب خواهد بود. شما اثرات بین‌المللی تحصیلات معارف دینی بانوان را چگونه می‌بینید؟
بُعد بین‌المللی آن نیز بسیار مؤثر خواهد بود. البته مشروط به این‌که بتوانیم درست تبلیغ کنیم. معمولاً در سفرهایی که بانوان حوزوی برای شرکت در سمینارهای علمی به خارج کشور می‌روند، با استقبال مواجه می‌شوند و خانم‌های ایرانی در چنین جلساتی تحول‌آفرینی می‌کنند و به اصطلاح نبض جلسه را در دست می‌گیرند. اما هنوز بر روی این مسأله سرمایه‌گذاری نشده است و رسانه‌ها نیز فعالیت قابل توجهی در این زمینه نداشته‌اند. در حالی که وقتی بانوان حوزوی در نشست‌های بین‌المللی شرکت می‌کنند یا مردم و اندیشمندان کشورهای مختلف به نحوی از جریان تحصیل بانوان در حوزه‌های ایران مطلع می‌شوند، نگاه آن‌ها به‌طور کامل تغییر می‌کند و واقعاً آبرویی برای اسلام و انقلاب به خصوص تشیع می‌شوند؛ چون در اهل سنت به این شکل به خانم‌ها اجازه نمی‌دهند که بتوانند در این عرصه‌ها صاحب‌نظر باشند.

رهبر انقلاب در دیدار با طلاب قم: بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهائى درس‌خواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست، آشنائى با معارف اسلامى و قرآنى است که میتواند براى خود آنها و براى دیگران مورد استفاده قرار بگیرد.

اگر امکان دارد، توضیحاتی درباره مقام علمی و معنوی بانو مجتهده امین بیان کنید.
سرکار خانم بانو مجتهده امین اصفهانی در دوره‌ای زندگی می‌کردند که به تعبیر خانم همایونی، بسیاری از افراد اهل اطلاع نبودند، اما ایشان در آن مقطع با آن فراز و نشیب‌هایی که در طول زندگی ایشان وجود داشت، به تحصیل علوم و معارف اسلامی به خصوص فلسفه و عرفان همت می‌گمارند و این خیلی قابل اهمیت است. صفای باطن بانو مجتهده امین یک فصل مفصلی است که از نظر سیر و سلوک و معنویت در سطح بالایی قرار داشتند و خودشان می‌فرمودند که من انوار اهل بیت(ع) را در طفولیت مشاهده می‌کردم و می‌دیدم. به بقیه هم توصیه می‌کردند که دیدن انوار اهل بیت(ع) آغاز راه است. خانم همایونی می‌گفتند که آن اواخر، یک‌بار خدمت ایشان رفتم و دیدم که گریه می‌کنند و خیلی اشک می‌ریزند. از علت گریه پرسیدم، گفتند: «من به نفس مطمئنه رسیدم، ولی نمی‌‌دانم چرا نگَهم داشته‌اند. من به اون چیزی که می‌خواستم در طول زندگی برسم، رسیدم. می‌ترسم این از دستم بازگرفته شود.» شما افق را نگاه کنید. این‌ها حرف‌های عادی نیست.

اولین کتابی که بانو امین نوشتند، «اربعین هاشمیه» بود و به تعبیر خانم همایونی آوازه این کتاب به نجف می‌رسد که یک خانمی، چنین کتابی با آن استحکام و ابعاد نوشته است. خلاصه کتاب نیز در نجف منتشر می‌شود و به تدریج در محافل علمی و در محافل مردمی مطرح می‌گردد.

با توجه به آشنایی شما با حاجیه خانم همایونی، شخصیت علمی و اخلاقی ایشان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
خانم همایونی از دوستان صمیمی بنده است. درواقع از بین شاگردان بانو امین، آن شاگردی که توانست هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ علمی، دیدگاه‌های خانم امین را منتقل کند، خانم همایونی هستند. واقعاً صفای باطن دارد. در همین سال‌های اخیر به اتفاق چند نفر خدمتشان رسیدیم. ایشان می‌گفت: «من هرچه وسیله در خانه داشتم، به بیرون دادم. چون دیگر معلوم نیست چقدر عمر می‌کنم و نمی‌خواهم وابسته باشم. حتی اثاث منزلم را هم دادم.» می‌گفت: «منتظرم از نظر نفسانی اون رشد کافی را پیدا کنم و بِرَم»؛ دیدم که همان خواسته استادش را دنبال می‌کند.

همچنین ایشان درصدد این است که یک خدمتی برای خانم‌ها در جهان اسلام اتفاق بیفتد و حقوق زن‌ها و محرومیت‌هایی که بانوان در عرصه‌های مختلف با آن مواجهند، برداشته شود. یکی دیگر از دغدغه‌های ایشان، حضور بی‌حد و حصر خانم‌ها در بیرون است که به شدت با این موضوع مخالفند و می‌گویند ساختار وجودی‌ خانم‌ها برای کار دیگری ساخته شده و علی‌رغم این‌که در حوزه‌های دینی ورود پیدا کنند و صاحب‌نظر باشند، لکن این نکته اساسی را نباید فراموش کنند که بحث خانه و خانواده و خانواده‌محوری از اساسی‌ترین اموری است که خداوند برعهده زن گذاشته است. و معتقدند که حضور بی‌حد و حصر خانم‌ها در بیرون، به این موضوع ضربه می‌زند.
در مجموع ایشان شخصیت مخلصی است که صداقت در چهره، در زبان و در قلب ایشان احساس می‌شود. در پیام تجلیل رهبر انقلاب نیز به جایگاه ایشان اشاره شد.

مطالبات رهبر انقلاب از حوزه‌های بانوان طلبه چیست؟
با مرور دیدگاه‌های ایشان و نیز با توجه به ملاقات‌هایی که بنده با ایشان داشتم، ایشان تمایل دارند که خانم‌ها در عرصه‌های مختلف علوم دینی با جدیت وارد شده و صاحب‌نظر شوند. به‌طور خاص در حوزه مباحث زنان معتقدند که خانم‌ها خودشان در این عرصه وارد شوند و مسائل را حل کنند.

من براساس توصیه‌های ایشان، برخی تحقیقات را در بحث طهارت انجام دادم و در ملاقات‌های بعدی گزارش دادم که ایشان خیلی استقبال کردند. حتی توصیه کردند که این تحقیقات به زبان عربی نوشته شود و به دست مراجع معظم تقلید هم داده شود که حسب فرمایش ایشان این اقدامات را نیز انجام دادم. همچنین در جای دیگری به بنده فرمودند که سعی کنید که مباحث از استدلال کافی بهره‌مند باشد. ایشان دید باز و بسیار روشنی در حوزه مسایل زنان دارند. إن‌شاءالله انتظارات ایشان با همت مسئولان و همین‌طور نگاه مثبت بدنه حوزه نسبت به رشد بانوان طلبه در عرصه‌های مختلف علوم دینی محقق خواهد شد. 
منبع: فردانیوز

نویسنده: صدر - یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠

به گزارش شیعه آنلاین، اخبار و شایعاتی وجود دارد که مرحوم آیت الله العظمی خویی، مرجع عالیقدر جهان تشیع در دیدار با فرح پهلوی از وی هدیه ای دریافت کرده بود.

اما با هدف یافتن و دانستن حقیقت این مسأله، به سراغ آیت الله العظمی سید «صادق روحانی»، از شاگردان ارشد آن بزرگوار رفتیم و درباره درستی و نادرستی آن پرسیدیم.

متن این پرسش و پاسخ به شرح زیر است:

پرسش: آیت الله العظمی روحانی، لطفا با توجه به رابطه نزدیک شما با آیت الله العظمی خویی بفرمایید، چرا ایشان در دیدار با فرح از وی هدیه دریافت کرد؟

پاسخ: بسمه جلت اسمائه، همین قدر بدانید که حضرت آیت الله فرموده بودند، کسانی که این تهمت را به من زده اند، در آن دنیا در پیشگاه عدل الهی خواهند دید، چه بر سرشان می آید و چه عذابی در انتظارشان است. ایشان در همان ایام پخش این شایعات برای من نامه نوشته و مرقوم فرموده بودند که فرح اینجا آمد و من رفتار ظالمانه شاه را به عنوان اعتراض با او مطرح کردم و او هم با ناراحتی و خیلی زود از منزل خارج شد.

لازم است، اشاره کنم که حتی پس از درگذشت آقای آیت الله حکیم، محمدرضا پهلوی شخصی را خدمت آیت الله خویی فرستاده و گفته بود، اگر حاضرید پاسخ رسمی بدهید. شاه پیام تسلیت را خطاب به شما می نویسد که ایشان فرموده بودند: خیر، جواب نخواهم داد؛ یعنی ایشان تا این حد هم به پهلوی اعتنا نداشتند.

حتی در موردی آیت الله العظمی خویی برای درمان و معالجه به خارج رفته بودند که رئیس جمهور وقت سوریه برایشان پیام داد که به دمشق تشریف بیاورید و استقبال عظیمی از شما انجام خواهد شد که شاه به محض آگاهی، با مذاکرات گسترده سیاسی از این کار جلوگیری کرده بود.

نویسنده: صدر - شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی به مراسم تجلیل از سرکار حاجیه خانم همایونی در اصفهان، وی را از مفاخر جامعه‌ی زنان ایران اسلامی دانستند و تاکید کردند: «حضور تحصیلکردگان معارف دینی و قرآنی در حد ایشان نشان‌دهنده‌ی آمادگی و استعداد زن ایرانی برای پیمودن مدارج عالیه علم و معرفت دینی است.»
متن پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
سرکار حاجیه خانم همایونی جزو مفاخر جامعه‌ی زنان ایران اسلامی است. حضور تحصیلکردگان معارف دینی و قرآنی در حد ایشان نشان‌دهنده‌ی آمادگی و استعداد زن ایرانی برای پیمودن مدارج عالیه علم و معرفت دینی است.
بانوی بزرگوار استاد ایشان مرحومه سرکار حاجیه خانم امین در عصر خود آیتی از استعداد و استقامت و ظرفیت‌های بالای ذهنی زنان تحصیلکرده دینی ما بوده است. رحمت خداوند بر ایشان باد. اکنون نیز ادامه‌ی کار آن بانوی بزرگوار بوسیله سرکار حاجیه خانم همایونی مایه‌ی خرسندی است و امید است با حضور ایشان به نحو شایسته و کامل در گسترش معارف اسلامی میان بانوان استفاده شود.
سلامتی و طول عمر ایشان را از خداوند متعال مسئلت می‌نمایم.
سیدعلی خامنه‌ای
19/فروردین/1390

نویسنده: صدر - شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠

معاون سابق ستاد کل نیروهای مسلح با بیان خاطره دیدار مسئولان این ستاد و تعدادی از مرزبانان سپاه با رهبر انقلاب پس از دستگیری ملوانان متجاوز انگلیسی به حریم دریایی کشورمان گفت: آقا فرمودند با این کار سه سیلی بر صورت انگلیس زدید.


سوم فروردین ماه 86، پانزده نظامی انگلیسی پس از ورود غیر قانونی به آبهای سرزمینی ایران توسط نیروی دریایی سپاه بازداشت شدند و در نیمه همان ماه بر اساس تصمیم انساندوستانه و رأفت اسلامی مسئولان جمهوری اسلامی و عذرخواهی رسمی دولت انگلیس آزاد شده و شانزدهم فرودین به کشورشان بازگشتند.

این چندمین بار بود که انگلیسی ها از زمان اشغال عراق به صورت غیرقانونی وارد حریم آبی جمهوری اسلامی می‌شدند و هر بار هم مقامات لندن با فرافکنی و ارائه تفسیرهای بی‌ربط از جمله ادعای دستگیری متجاوزان در حال بازرسی از یک کشتی تجاری در آب‌های منطقه‌ای عراق در پی توجیه اقدام خویش برآمدند.

وزارت امور خارجه با احضار "گیت اسمیت " کاردار انگلیس در تهران در غیاب سفیر آن کشور در آن ایام، نسبت به تجاوز نظامیان نیروی دریایی انگلیس به آب‌های سرزمینی کشورمان در اروند رود شدیدا اعتراض کرد و بعد از مدتی کوتاه، مقامات لندن در نامه‌ای رسمی از ورود غیر قانونی ملوانان خود به حریم دریایی ایران عذرخواهی کردند و محمود احمدی‌‌نژاد رئیس جمهوری هم در واکنش به این اقدام اعلام کرد: ملت کریم ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران در عین اقتدار برای محاکمه نظامیان انگلیسی، این 15 نفر را بر اساس تصمیمی داوطلبانه و انساندوستانه مورد بخشش قرار می دهد.

متجاوزان انگلیسی که هنگام خروج از تهران در گفتگوهای تلویزیونی در مقابل دیدگان 70 میلیون ایرانی و افکارعمومی جهان به ورود غیر قانونی خود به آب‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی اعتراف کردند، در بدو ورود به کشورشان تحت‌تاثیر جوسازی‌ رسانه‌های غربی مدعی شدند آنچه در ایران گفته اند تحت فشار بوده و بعد از مدتی هم وزارت دفاع انگلیس با وضع قوانینی جدید، آنها را از انتشار خاطرات‌شان منع کرد.

لندن نشینان حتی بعد از مدتی اخبار منتشر شده درباره عذرخواهی رسمی از جمهوری اسلامی به خاطر ورود غیرقانونی نظامیان انگلیسی به حریم آبی کشورمان در خلیج فارس را تکذیب کردند اما انتشار متن این نامه که در آن متعهد شده‌بودند دیگر مرتکب چنین اقدامی نشوند و تصایر مربوط به دوران بازداشت ملوانان متجاوز در تهران از رسانه ملی همه نقشه‌های آنها برای راه اندازی جنگ روانی علیه نظام اسلامی را خنثی کرد.



علیرضا افشار رئیس مرکز امور فرهنگی و اجتماعی وزارت کشور که آن ایام ردای معاونت فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح را بر تن داشت، در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس به ذکر خاطراتی از دستگیری و آزادی ملوانان متجاوز انگلیسی پرداخت و اظهار داشت: لحظه دستگیری نظامیان انگلیسی در محدوده اروند، فشارهای زیادی وارد می شد تا آنها را همانجا آزاد کنند.

وی افزود: علاوه بر انگلیس از طرف جناح‌های داخلی هم فشار می آوردند تا ملوانان متجاوز به تهران منتقل نشوند اما آقای فیروزآبادی و برخی عزیزان دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی همت کردند و بدون توجه به فشارها، آنها را به تهران منتقل کردند و این اقدام صحنه‌های افتخارآمیز را از موضع اقتدار ایجاد کرد.

افشار تصریح کر: این ماجرا در حقیقت قدرت‌نمایی جمهوری اسلامی و یک پیروزی در صحنه جنگ روانی دشمن بود که حتی در کشورهای عربی منطقه آن را قابل تحسین دانستند و نشان داد هر کجا ترس به دل راه ندهیم و بر موضع حق پافشاری کنیم، لطف خداوند شامل ما می شود و پیروز خواهیم شد.

معاونت فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح گفت: مدتی بعد از موضوع دستگیری ملوانان متجاوز انگلیسی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم و ایشان با تقدیر از اقدام شجاعانه عوامل نیروی دریایی سپاه فرمودند "شما با این کار، سه سیلی بر گونه انگلیس زدید؛ یکی دستگیری متجاوزان در آب‌های سرزمینی خودمان، یکی نحوه آزادی آنها با عزت و اقتدار و یکی هم بر هم زدن صحنه‌سازی آنها بعد از آزادی این افراد و خنثی کردن جنگ روانی دشمن در این رابطه. "

وی افزود: وقتی ملوانان انگلیسی آزاد شدند و به کشورشان بازگشتند، صحنه‌سازی کردند که آنچه در دوران بازداشت‌مان گفتیم تحت فشار و شکنجه بوده ولی صدا و سیما بلافاصله با انتشار تصاویری از محل نگهداری آنها در تهران که نشان می‌داد در وضعیت بسیار خوبی قرار دارند و خود رسانه‌های خارجی هم به این تصاویر استناد کرده بودند، نقشه آنها را خنثی کرد.

افشار تصریح کرد: یکی از شروط آزادی متجاوزان انگلیسی عذرخواهی رسمی دولت انگلیس از جمهوری اسلامی بود که مقامات لندن این کار را انجام دادند ولی چون این کار برای آنها سنگین بود، سناریویی طراحی کردند تا بگویند نظامیان خود را با اقتدار آزاد کردند که این ترفندشان هم با افشای سند عذرخواهی مکتوب آنها شکست خورد.

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی از مراجع معظم تقلید در 15 فروردین امسال - 1390- شعری سروده اند.


ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یارب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند : بهترین اعمال نزد خدا حفظ زبان است ، بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست . هرکه مردم از زبان او بترسند از اهل جهنم است .

 

1- خبری را ندانسته گفتن

2- عیب جویی از دیگران

3- مسخره کردن

4- تهمت زدن                                                                                               

5- فاش کردن اسرار مردم                                        

6- رنجاندن مومن

7- سرزنش بیجا                                                                        

8- دروغ گفتن

9- وعده ی دروغ

10- قسم دروغ

11- شهادت ناحق                                               

12- تحریف مسائل دینی

13- حکم ناحق

14- لعنت کردن مردم

15- ملعمه زدن

16- دل شکستن

17- امربه منکر

18- نهی از معروف

19- بدخلقی

20- تصدیق کفروشرک

21- غیبت کردن

22- شایعه پراکنی

23- به نام بد صدا زدن

24- تملق و چاپلوسی

25- با مکرو حیله سخن گفتن

26- مزاح زیاد

27- زخم زبان زدن

28- آبروریزی

29- کفر در گفتار

30- ادای صدای کسی را درآوردن

31- بدعت در دین

32- اظهار بخل و حسد

33- بد زبانی در معاشرت

34- خشونت در گفتار

35- فحش و ناسزا گفتن

36- سخن چینی کردن

37- نا امید کردن

38- شوخی با نا محرم

39- ریا در گفتار

40- فریاد زدن بیجا

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

zeynab.jpg

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

zeynab (1).jpg

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی می‌باشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

هوش و ذکاوت:

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت را به عقیله تعبیر می‌کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت کرده و می گوید:
حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..
دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زیادى است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

zeynab (2).jpg

فصاحت و بلاغت:

کلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى که از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می‌باشد. همان بانویى که امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: « اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة » یعنى:
« اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید که تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى که بشرى تو را تفهیم ننموده است. »

در اینجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید که یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می کنیم:
« به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر می کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند می فرماید: (کسانى را که در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلکه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار کرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

zeynab (4).jpg

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان اسلام، بیدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده " بود. الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامی و قرآنی سیراب گشت. رسالت راستین زینب هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند.

صدیقه توانا، عقلیه دودمان وحی، تربیت شده خاندان نبوت، حضرت زینب کبری(س) است. همو که در بزرگواری و کرامتش بسیار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.
زینب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است. این بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاری در راه خدا و چشم پوشی از همه چیز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه یاد داد.

ایثار، فداکاری، وزانت عقل، صبر و بردباری، علم وسیع و دانش وافر، سخنان سنجیده و منطقی او در فرصت های حساس توأم با آن مظلومیت و ستم های جانکاهی که به او وارد آمده است، از او چهره یک شخصیت بی نظیر، رزم آور شجاع، جهادگر بی باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسیم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روی زمین حیات دارند و تا زمین دور خورشید می گردد این چراغ فروزان، نورافکن جهانیان و نسل های آینده خواهد بود.

zeynab (5).jpg

کرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام که حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده است و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می‌نویسد:

شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم که مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَکُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء

و خدا به برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.

وفات آن حضرت:

حضرت زینب سلام ا... علیها، شیرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اینک زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.

گریه امام زمان بر اسیرى حضرت زینب (س):

حاج ملا سلطانعلى، که از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:
در خواب به محضر مبارک امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض کردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که فَلَاندبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبکِیَّنَ عَینُک بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحیح است؟
فرمود: آرى!
گفتم: آن مصیبتى که در سوگ آن، به جاى اشک خون گریه مى‌کنید، کدام است؟ آن مصیبت على اکبر است؟
فرمود: نه! اگر على اکبر زنده بود، او هم در این مصیبت، خون گریه مى‌کرد!
گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است؟
فرمود: نه! بلکه اگر حضرت عباس هم در قید حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى‌کرد!
عرض کردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) است؟
فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى‌کرد!
پرسیدم: پس این کدام مصیبت است؟
فرمود: مصیبت اسیری عمه‌ام زینب (س) است .

zeynab (6).jpg

القاب حضرت زینب کبری سلام الله علیها:
عالمةٌ غیرَ مُعلمةٍ : داناى نیاموخته
فهمةٌ غیرَ مُفهِّمةٍ : فهمیده بى آموزگار
کَعبةُ الرَزایا : قبله رنجها
نائبةُ الزهراء : جانشین حضرت زهرا سلام الله علیها
نائبةُ الحسین : جانشین حضرت حسین علیه السلام
مَلیکةُ الدنیا : شهبانوى گیتى
عَقیلةُ النِساء : خردمند بانوان
عَدیلةُ الخامس مِن اهل الکِساء : همتاى پنجمین نفر از اهل کساء
شریکة الشهید : انباز شهید
کَفیلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حریم عظمت و کبریایى
سیدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند
سِرُّ اَبیها : راز پدرش على علیه السلام
سُلالةُ الوِلایة : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت
وَلیدةُ الفَصاحة : زاده شیوا سخنى
شَقیقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام
عَقیلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت
رَضیعة ثَدىِ الولایة : کسى که از پستان ولایت شیر خورده
بلیغة : سخنور رسا
فصیحة : سخنور
صدیقة الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى سلام الله علیها)
المُوثَّقة : بانوى مورد اطمینان
عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان)
الفاضلة : بانوى با فضیلت
الکاملة : بانوى تام و کامل
عابدة آل على : پارساى خاندان على علیهم السلام
عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و کرامت
المعصومة الصغرى : پاک و مطهره کوچک
قرینة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله
قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على علیه السلام
صابرة محتسبة : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند
عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشینان پاکى و تقدیس
قبلة البَرایا : کعبه آفریده شدگان
رَضیعَة الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است
بابُ حِطَةِ الخَطایا : دروازه آمرزش گناهان
حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام ) و فاطمه (سلام الله علیها)
رَبیعَةُ الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى
بطلة کربلاء : قهرمان کربلا
عظیمةٌ بلواها : بانویى که امتحانش بس بزرگ بود
عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش
الباکیة : بانوى گریان
سلیلة الزهراء : چکیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها
امنیة الله : امانت دار الهى
آیةٌ مِن آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند
مظلومةٌ وحیدة : ستمدیده بى کس
نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

 

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

ثروت خامنه ای فقط این حسینیه ساده و باصفای امام خمینی نیست.
 فقط بیت رهبری نیست. فقط چند گلیم ساده نیست. فقط یک تکه فرش ماشینی کهنه و زبر و خشن نیست. فقط یک کتابخانه نیست. فقط یک چفیه و عصا و دست مجروح نیست...

حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست؛ جان این ملت شهیدپرور اگر چه ناقابل است، ثروت خامنه ای است. آبرو، پول، خانه و کاشانه، اصلا همه هستی ما ثروت خامنه ای است. حرفی هست؟!


حالا دیگر چه فرقی می کند که آن فراری اعتراف کند یا نکند، درباره سلامت مالی زندگی رهبر انقلاب؟ یا چه فرق می کند آن دیگری محمل ببافد؟… خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست؛ این را هم به ثروت «آقا» اضافه کنید.

خامنه ای اگر چه سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویش است، اما جان ما و خون ما کلکسیون ثروت مولای خراسانی ماست

 و به این عبارت، خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست. اینها که چیزی نیست؛ سیدحسن نصرالله هم خودش را بخشی از ثروت خامنه ای می داند. حوادث منطقه بخشی از دارایی های انبوه انقلاب اسلامی ماست که تازه به مرحله برداشت رسیده است.


به نقل از  http://ghadiany.ir

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
بیاییم از دیدن یه مانتویی مؤمن تعجب نکنیم و مثل یک استثناء از او حرف نزنیم. چیزی که مسلّمه، اینه که چنین فرد مانتویی حتماً از چادریهای واقعی خوشش میاد و با چادر هیچ مشکلی نداره (یعنی به طور کلی دید خوبی نسبت به چادر و چادری ها داره) ....




اونایی که چادر می پوشند، چند دسته اند:

1- اونایی که از سر اجبار چادر می پوشند: حالا یا اجبار محل کار، یا اجبار خانواده....

2- اونایی که تفریحی چادر می پوشند:

یا از سر مد، یا حس و حال موقتی و.... این دسته معمولا یا بعد از مدت کوتاهی دوباره از چادر دست می کشند و یا ظاهر چادر پوشیدنشون طوریه که حال همه چادری های واقعی رو به هم می زنه.

3- اونایی که از سر عادت چادر می پوشند:

این دسته معمولا خانواده هایی دارند که اصالتا چادر پوشیدن براشون رسمه (صرفنظر از میزان دین و ایمان حقیقی شون) و همه دختران خانواده بدون اینکه هیچ وقت به نظر خودشون در مورد چادر پوشیدن فکر کرده باشند، فقط چون جوّ محیط و خانواده و دور و بری هاشون اینطوریه، چادر می پوشند. شواهد اینجانب نشون میده که این گروه  غالبا پس از ورود به دانشگاه یا دور افتادن از محیط قبلی خود چادر پوشیدن را کنار می گذارند! (اینقدر از این گروه بدم میاااااااااااد....


4- اونایی که از سر پاکی قلب و شدت ایمان چادر می پوشند:

خانواده های این دسته از چادری ها معمولا دو نوع هستند:

- یا خانواده های مذهبی که بچه هایشان را طوری تربیت می کنند که از همان ابتدا چادر می پوشند و کم کم که دخترها بزرگتر شدند، تبدیل به دختران مؤمنی می شوند که خودشان هم چادر پوشیدن برایشان بسیار مهم است و از اینکه از بچگی خانواده شان آنها  را چادری بار آورده، خیلی خوشحالند.

- و یا اینکه خانواده خیلی با ایمان و مذهبی ندارند. هرگز کسی به آنها چادر پوشیدن را حتی توصیه هم نکرده و شاید در بین خانواده و فامیل اصلا چادر پوشیدن رسم نبوده باشد. اما این دسته از دخترها همینطور که بزرگتر می شوند، در اثر صفای باطن خود و معاشرت با مؤمنان واقعی و ... به حدی از ایمان و تزکیه نفس می رسند که چادر پوشیدن را جزئی اجتناب ناپذیر از خود می دانند، لذتی که اینها از چادر پوشیدن می برند، جز به ایمان بالایشان ربط ندارد و جز برای مؤمنان واقعی قابل درک نیست.


                                      

مانتویی ها هم چند دسته اند:

1- اونایی که همین مانتو را هم به زور می پوشند و....

از مشخصات این گروه بی ایمانی و سر و وضع چندش آور است.

2- مانتویی هایی که به حجاب هیچ اهمیتی نمی دهند، و زیاد به سر و  وضع خود اهمیت می دهند.

(متأسفانه برای خیلی ها کلمه مانتویی فقط همین دو دسته رو تداعی می کنه)

3- اونایی که از سر رسم و عادت مانتو می پوشند:

 این دسته معمولا ساده اند، اما حجاب خیلی کاملی ندارند، که بیشتر از سر نادانی و ناآگاهی است تا از سر بد بودن.

4- مانتویی هایی که حجاب دارند، اما فقط حجاب دارند، یعنی موهایشان پوشیده است، و باقی سر و وضعشان شبیه گروه دوم است.

5- مانتویی های این گروه (که نمی دونم چرا به چشم بعضیها نمیان) افرادی هستند که از نظر ایمان به حد بسیار بالایی رسیده اند. از مشخصات این گروه این است که در دین و ایمان غرقند، حجاب کاملی دارند و حجاب برایشان بسیار مهم است، سر و ضع ساده ای در جامعه دارند، در جامعه (بیرون از خانه) معمولا مشکی می پوشند، از چادریهای واقعی خوششان می آید و چادر پوشیدن را دوست دارند، اما شاید به دلایلی مانند دنبال موقعیت مناسب گشتن و... فعلا به پوشیدن چادر اقدام نمی کنند.

ایمان این دسته از مانتویی ها حداقل در حد چادریهای واقعی گروه 4 است و در جامعه هم کم نیستند (البته در شهرهای کوچکتر نمونه شان بیشتر است).

............................................................................

پ.1. بین این گروه ها و دسته های اصلی، معمولا زیر گروه هایی هم وجود دارد که این زیر گروه ها به یکی از دو دسته بالا یا پایین خود متمایل هستند.

پ.2. البته تمام گروه چادریهای گفته شده (حتی گروه های 1 و 2 و 3) مادامی که چادر می پوشند، حداقل از نظر ظاهری کار درستی می کنند و چادری بودن آنها هم حداقل از نظر ظاهری مزایای پوشیدن چادر را دارد....

پ.3. یه چیز واضحه و اونم اینه که کسی که از چادر و چادری های واقعی، حداقل خوشش نیاد، ایمانش مشکل داره (کامل نیست) و باید رو خودش کار کنه.

پ.4. بیاییم از دیدن یه مانتویی مؤمن تعجب نکنیم و مثل یک استثناء از او حرف نزنیم. چیزی که مسلّمه، اینه که چنین فرد مانتویی حتماً از چادریهای واقعی خوشش میاد و با چادر هیچ مشکلی نداره (یعنی به طور کلی دید خوبی نسبت به چادر و چادری ها داره) ....

نوشته:گلسا ایمانی
نشریه الکترونیکی چارقد

نویسنده: صدر - جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شما که ندیده اید اینها را . آن چشم های خیس را که به پهنای صورتشان زمین رمل را مرطوب می کرد. پاک ترین جوان های دنیا بودند

باید خوانده باشید وصیت نامه هایشان را. خداییش شنوا شده بودند: « طنین صدای مظلومانه امام حسین را در صحرای کربلا » را می شنیدند . یا « ناله ی غریبانه ی حضرت زهرا علیها السلام را از پی قرن ها» و « صدای هل من ناصر حسین زمانه ی خودشان »

شبهای آخر همین والفجر 8 بود که زمزمه عملیات پیچید توی گردان.

شما که ندیدید من دیدم قیافه های گریان و من شنیدم صدای ناله هایشان را در قبرها. نمی دانم شاید شما هم شنیده باشید


نه! بعید می دانم درخت انقلاب چیزیش بشود.


کوله بار/ شماره  اول/ ویژه نامه راهیان نور / ص 22

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠

جت الاسلام مرتضی آقا تهرانی در گفت وگو با خبرآنلاین درباره انتشار سی دی موسوم به ظهور نزدیک است، با بیان اینکه اصل ظهور حضرت حجت(عج) قطعی است و ما به عنوان مسلمان باید آن را نزدیک ببینیم و خود را برای شرایط ظهور آماده کنیم، افزود: نشانه های ظهور، اصل دیگری است که برخی از آنها قطعی و برخی احتمالی است اما تعیین مصداق کردن، برای این شرایط غلط است.

عضو فراکسیون انقلاب اسلامی، خاطر نشان کرد: این گونه صحبت کردن درباره ظهور موجب می شود جوانان جامعه در اصل وجود حضرت حجت(عج) تردید کند. بنابراین باید در این گونه تحلیل ها احتیاط کرد.

وی درباره نگاه رئیس جمهور به این سی دی نیز، تصریح کرد: ایشان گفتند چرا این حرفها را می زنید و چه کسی گفته است من همان فرد (شعیب بن صالح) هستم.

آقا تهرانی با تاکید بر اینکه به نگاه رئیس جمهور و کسی که این برنامه را کارگردانی می کند، کاری ندارد، افزود: بحث من بالاتر از این است و معتقدم اگر وارد چنین معرکه ای می شویم باید از یقینیات سخن بگوییم و بیان کنیم که احتمالات، «احتمال» است تا اگر محقق نشد اصل موضوع مهدویت زیر سوال نرود و با اعتقاد مردم بازی نکنیم.

وی در پاسخ به اینکه گفت می شود این سی دی با حمایت یک چهره ای خاص در دولت توزیع شده نیز گفت: بنده هم اخباری در این زمینه شنیدم، ولی فکر نمی کنم این گونه باشد.

نویسنده: صدر - جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠

نویسنده: صدر - جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠

برادر فاضل جناب آقاى شیخ جواد ابراهیمى براى من نقل کردند که روزى از جناب استاد حسن زاده (مدظله ) خواستم که نصیحت و ارشاد و موعظه اى برایم بیان فرمایند. از جمله فرمودند: سعى کنید با نامحرمان تماس نداشته باشید چه زن باشد و چه مرد!!

تعجب کردم و پرسیدم : آیا مرد هم نامحرم مى شود؟! فرمودند: هر کس که با خدا انس نداشته باشد، نامحرم است !!

http://tahora11.blogfa.com/post-601.aspx

نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠


امام خمینی(س) درروزچهارم فروردین ماه سال 1358 درشهرقم به مناسبت رفراندم جمهوری اسلامی وحضورفعال درانتخابات پیامی خطاب به ملت ایران ارسال کردند.متن کامل این پیام به شرح زیراست:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
خدمت عموم ملت مبارز و شجاع ایران- ایّدهم اللَّه تعالى‏
در این موقع بسیار حساس که سرنوشت کشور و اسلام عزیز تعیین مى‏گردد، هموطنان عزیز با شورى بیشتر از گذشته در رفراندم شرکت نمایند. امروز اهمال در شرکت در رفراندم و سردى و سستى در این امر حیاتى، موجب هدر رفتن خون شهیدان و به تباهى کشیدن کشور و اسلام عزیز است. دوستان آگاه من! روز رفراندم موقع نتیجه گرفتن از زحمات چندین ساله است.
آنچه لازم است تذکر دهم شرکت زنان مبارز و شجاع سراسر ایران در رفراندم است. زنانى که در کنار مردان بلکه جلوتر از آنان در پیروزى انقلاب اسلامى نقش اساسى داشته‏اند، توجه داشته باشند که با شرکت فعالانه خود، پیروزى ملت ایران را هر چه بیشتر تضمین کنند. شرکت در این امر براى مرد و زن از وظایف ملى و اسلامى است.
شما همه آزادانه به هر چه مى‏خواهید رأى بدهید. من خودم به «جمهورى اسلامى» رأى مى‏دهم و تقاضاى برادرانه از شما دارم که به من در این امر اسلامى کمک کنید. و لازم است جوانان غیور از توطئه و خیانت در آراى مردم جلوگیرى کنند و از صندوق هاى آرا با امانت حفاظت کنند. از خداوند تعالى پیروزى اسلام و صیانت کشور اسلامى را خواستارم. و السلام علیکم.
روح اللَّه الموسوی الخمینى‏
صحیفه امام، ج‏6، ص:
408

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران


نویسنده: صدر - چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠


تقلب کردن در کنکور کارشناسی ارشد چه حکمی دارد؟

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی): به‌طور کلى تقلب جایز نیست.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی: این کار حرام است، جدا از آن توبه نموده، آن را تکرار نکنید و با اعمال نیک آینده گذشته را جبران نمایید؛ ولى چنانچه در محدوده گسترده‌اى نبوده، فعلا مشکلى ندارد و ادامه کار و مدرک تحصیلى و مانند آن اشکالى ندارد.

حضرت آیت الله سیستانی: جایز نیست.

حضرت آیت الله وحید خراسانی: تقلب جایز نیست.

آیت الله علوی گرگانی: جایز نیست.

نویسنده: صدر - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

هشتمین صفت : مؤمن «اذلّهم نفساً» است، «ذلت» در لغت عرب به معنی تواضع و «ذلول» به معنی رام است، ولی در فارسی ذلّت یک بار منفی دارد پس این صفت به معنی تواضع است یعنی مؤمن تواضعش زیاد است و در مقابل مردم تواضع می‌کند، به کوچک و بزرگ آنها احترام می‌کند، و توقع ندارد همه به او احترام بگذارند.

نهمین صفت :مؤمن «ضحکه تبسماً» است، مؤمن با صدای بلند نمی‌خندد در روایات داریم که پیامبر هیچگاه با صدای بلند نخندید، پس خنده مؤمن هم مؤدّبانه است.

دهمین صفت : مؤمن «اجتماعه تعلّماً» است یعنی مؤمن وقتی در جلسه‌ای می‌نشیند سعی می‌کند تعلیم و تعلّم در آن باشد و به غیبت و چیزهایی که به درد او نمی‌خورد و فایده‌ای برای او ندارد نمی‌پردازد.

 

کدهای اضافی کاربر :

داغ کن - کلوب دات کام